توصیف سیستم بازدارنده رفتار(BIS) از بعد رفتاری، عصب- شناختی و شناختی

در سطح رفتاری: رفتارهایی که با این محرک ها برانگیخته می شوند عبارتند از: بازداری رفتاری(مختل شدن رفتار جاری)، افزایش سطح برپایی به گونه ای که رفتارهای بعدی با قدرت و یا سرعت بیشتری انجام شوند. باید توجه داشت که سیستم بازداری نمایانگر یک سیستم واحد است، نمی توان انتظار داشت که تعدادی ارتباط مجزا بین هر یک از درونشدها و برونشدها وجود داشته باشد و در واقع هر درونشدی تمامی برونشدها را بر می انگیزد. همچنین مطالعاتی که تاثیر داروها و ایجاد ضایعه در مغز حیوانات را پیگیری نموده اند به این یافته رسیده اند که می توان با این مداخله ها، تمامی برونشدهای این سیستم را مختل کرد، بدون آنکه در سایر سیستم ها اثری بر جای گذاشته شود.

بنزودیازپین ها، باربیتورات ها و الکل سه دسته مهم از داروهایی هستند که اضطراب را کاهش می‌دهند. در واقع بررسی آثار این داروها نقش مهمی در شکل گیری مفهوم سیستم بازداری ‏داشته است. به سخن دیگر آثار انتخابی داروهای ضد اضطراب بر کنشوری سیستم بازداری، در پذیرش این فرض که فعالیت این سیستم با اضطراب درآمیخته نقش مهمی را ایفا کرده است، بر این اساس می توان به صورت نظری حالت ذهنی خاصی را که همراه فعالیت سیستم بازداری وجود دارد، به عنوان اضطراب تلقی کرد. اگر بخواهیم با توجه به درونشدها و برونشدهای این سیستم به ارایه تعریفی عملیاتی از اضطراب مبادرت ورزیم، باید بگوییم حالتی است که در آن فرد به یک تهدید(محرک هایی که با تنبیه یا فقدان پاداش همخوانی دارند) یا ابهام(موقعیت های ناشناخته و جدید) با واکنش توقف، خیره شدن،گوش دادن و آمادگی برای عمل، پاسخ می دهد ( هرمون- جونز ، 2003).

در سطح عصب شناختی: مجموعه ساخت هایی که کنشهای سیستم بازداری را برعهده دارند، در سیستم جداری هیپوکامپی قرار دارند. سه بخش اصلی ساختمانی این سیستم عبارتند از: تشکیلات هیپوکامپی ناحیه جداری و مدار پاپز ( گری، 1990).

در سطح شناختی: مفهوم کلیدی سیستم بازداری به عنوان مقایسه گر خلاصه می شود”یعنی سیستمی که لحظه به لحظه رویداد احتمالی بعدی را پیش بینی و این پیش بینی را با رویداد واقعی مقایسه می کند”. در واقع این سیستم: 1- اطلاعاتی را که بیانگر حالت کنونی جهان ادراکی هستند را در نظر می گیرد، 2- به این اطلاعات، اطلاعات دیگری را می افزاید که مربوط به برنامه حرکتی کنونی فرد است، 3- از اطلاعات ذخیره شده حافظه که نمایانگر نظم جویی های گذشته در برقراری ارتباط بین رویدادهای محرک هستند، استفاده می کند، 4- به همین ترتیب از اطلاعات ذخیره شده در حافظه که نمایانگر نظم جویی های گذشته در برقراری ارتباط بین پاسخها و رویدادهای محرک بعدی هستند، سود می جوید، 5- بر مبنای این منابع اطلاعات، حالت بعدی مورد انتظار در جهان ادراکی را پیش بینی می کند، 6- این پیش بینی را با حالت واقعی جهان ادراکی مقایسه می کند، 7- در مورد اینکه آیا بین این پیش بینی و حالت واقعی توافق یا عدم توافق وجود دارد، تصمیم گیری میکند، 8- اگر بین این دو وضعیت توافق موجود باشد”مراحل یک تا هفت از نو جریان می یابند” و 9- اگر بین پیش بینی و حالت واقعی عدم توافق باشد، برنامه حرکتی جاری را متوقف می سازد و برونشدهای سیستم بازداری را(که قبلاًً مورد اشاره قرار گرفت) پدید می آورد تا اطلاعات بیشتری را دریافت کند و مشکلی را که موجب اختلال در این برنامه شده، حل نماید ( گری، 1972).

 

2-2-3 سیستم فعال ساز رفتاری(BAS)

سیستم فعال ساز رفتاری مکانیسمی مغزی است که محرک تحریکی را کنترل می کند. زیر لایه عصبی سیستم فعال ساز رفتاری شامل سیستم های دوپامینی، به وی‍ژه راه های دوپامینی میانی- کناری می باشد. چنان که پیشتر ذکر شد، این یکی از راه های اصلی تاثیرات مثبت تقویت کننده مقوی های طبیعی همچون غذا، رابطه جنسی و دردهاست. به علاوه، استدلال می شود مدارهای دوپامینی در واکنش به محرک های شرطی پاداش، قبل از مصرف مواد تقویت کننده فعال می شوند(داو و لوکاستون،2004). سیستم فعال ساز رفتار به سیگنال های پاداش، عدم مجازات و فرار از مجازات حساس است. فعالیت در این سیستم باعث می شود فرد حرکت خود را به سوی دستیابی به اهداف شروع کرده یا بیش از پیش افزایش دهد. همچنین گری و مگ نوتون (2000) استدلال می کنند که سیستم فعال ساز رفتاری مسئول تجربه احساسات مثبت همچون امید، شادی و خوشحالی است. در مورد تفاوت های شخصیت افراد، کسانی که دارای حساسیت زیادی در سیستم فعال ساز رفتاری هستند، گرایش زیادی به تلاش برای رسیدن به هدف دارند و تمایل زیادی برای تجربه کردن احساسات مثبت در موقعیت هایی که احتمال پاداش در آنها زیاد است دارند (داو و لوکاستون[1]،2004؛ کارور و وایت، 1994).

بنابراین احتمال می رود حساسیت بالای سیستم فعال ساز رفتاری رابطه مثبتی با استفاده از دارو و رفتارهای ریسک پذیر دیگر داشته باشد. تحقیقات انجام شده نشان می دهد که حساسیت بالای سیستم فعال ساز رفتاری به استفاده از قرص های روان گردان اکس بستگی دارد و حساسیت سیستم محرک رفتاری در مصرف کنندگان دارو همچون بیماران معتاد به مواد مخدر، دختران دبیرستانی الکلی و مردان و زنان معتاد به نوشیدنی های زیان بار بسیار بالاست(چانگ، 2007). فعالیت و افزایش حساسیت سیستم  BAS موجب فراخوانی هیجان های مثبت و رفتار روی آورد[2] و اجتناب فعال[3] می گردد(گری و مگ ناتون،  2000). پایه های نوروآناتومی این سیستم که از لحاظ ساختاری با مسیرهای مغزی دوپامینرژیک و مدارهای کورتیکو- استریاتو- پالیدو- تالامیک[4](CSPT) مرتبط می باشد(فاولس[5]، 2000). که در قشر پره فرونتال، آمیگدال و هسته های قاعده ای قرار دارد(هویگ[6] و همکاران، 2006). نوروآناتومی این سیستم کرتکس پیشانی، بادامه و عقده های پایه می باشد ‏و توسط محرک های خوشایند مرتبط با پاداش یا حذف تنبیه فعال می شود.

مطلب مرتبط :   اهداف مدیریت منابع انسانی در سازمان ها

دو مولفه ی رفتاری این سیستم شامل: روی آوردن(جستجوی فعالانه پاداش) و اجتناب فعال(ارایه ی رفتارهای خاص برای اجتناب از تنبیه) می باشد. حساسیت این سیستم نمایانگر زودانگیختگی و تکانشگری  فرد است. ‏و به نظر می رسد که برای تجاربی نظیر امید، وجد و شادی پاسخگو باشد. فرض بر این است که سیستم فعال ساز رفتاری دلیل بنیادی صفت زودانگیختگی است و با انگیزش، برونگرایی و جستجوی احساس مرتبط می باشد‏. پیامدهای نظام فعال ساز رفتاری(BAS) نیز عبارت از تقویت رفتار فعلی، خلق مثبت، سوگیری توجه به سمت منبع پاداش و افزایش برانگیختگی می باشد. این پیامدها رفتار پاداش گرفته را حفظ و تقویت کرده، تماس فضایی و زمانی با پاداش را نزدیک تر می سازند (اسمایلی و جکسون، 2007).

 

2-3 تبیین نظری سیستم مغزی بازداری- فعال ساز رفتاری(BIS / BAS)

هانس آیزنک و جفری گری در میان نخستین پیشگامان فرضیه صفات شخصیت، چشم انداز تازه‏ای از تفاوت های فردی در این حیطه از کارکرد مغز ارائه دادند. هر دو نظریه پرداز با این فرض آغاز کردند که ما می توانیم فرآیند های مغزی را توسط معانی ساده ‏شده‏ای از مفهوم سیستم عصبی مشخص کنیم زیرا این مفاهیم مدارهای کلیدی مرتبط با شخصیت و رفتار را در بر دارند و در این میان نظریه صفت مبتنی بر تحلیل عاملی دیدگاه روان- زیست شناختی آیزنک و نظریه سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری گری، حمایت بین‌المللی گسترده ‏ای دریافت کرد و شدیداً مورد حمایت تجربی قرارگرفت ( هیپونیمی، 2003).

 

2-3-1 نظریه شخصیتی آیزنک

آیزنک (1990) در نظریه زیستی خود در مورد شخصیت از دو مفهوم “تحریک” و “بازداری” که برای اولین بار توسط پاولف روسی مطرح شده بود استفاده کرد. او در نظریه خود از بُعد درونگرایی- برونگرایی و بُعد نروتیسم یاد می کند. از نظر آیزنک سیستم عصبی افراد درونگرا به طور ذاتی مستعد تحریک و سیستم عصبی افراد برونگرا مستعد باز داری است. در نظریه آیزنک سیستم فعال کننده شبکه­ای(ARAS) که ساختاری در مغز است، در هر فردی به شکل متفاوت عمل می کند. همچنین عملکرد این سیستم در درونگراها باعث اجازه عبور دادن محرک و در افراد برونگرا مانع عبور محرک و در نتیجه عدم تحریک و بر انگیختگی می شود.

بر طبق الگوی سه عاملی برونگرایی، روان آزرده ‏گرایی و روان گسسته گرایی آیزنک، بعد شخصیتی روان آزرده گرایی با بعد درونگرایی متعامد است. افرادی که نمره بالایی در مقیاس برونگرایی می گیرند، عموماً معاشرتی، خونگرم، اجتماعی، فعال و خوشبین هستند، در حالی که آنهایی که نمره ای پایین در این بعد می گیرند(درونگراها) اغلب افرادی ساکت، غیر اجتماعی، منفعل و مراقب هستند. آیزنک پیشنهاد کرد که تفاوت های فردی در برونگرایی منعکس کننده تفاوت در شدت برانگیختگی قشر مخ‏(کرتکس) است و از تفاوت در واکنش به نظام فعال ساز شبکه ای صعودی به محرک های محیطی ناشی می شود، وی استدلال کرد که درونگراها برانگیختگی کرتکس بیشتری نسبت به برونگراها دارند و آسان تر شرطی می شوند.

در نظریه آیزنگ، روان آزرده ‏گرایی نیز به عنوان انعکاس تفاوت های فردی در واکنش به محرک های منفی محیط در نظر گرفته شد. افرادی که نمره بالایی در روان آزرده ‏گرایی می گیرند نسبت به کسانی که نمره پایین تری می گیرند، به محرک های ناخوشایند واکنش منفی تری نشان می دهند و مستعد تجارب ناخوشایند هستند. آیزنک دو سیستم مغزی اصلی را به عنوان کلید مؤلفه های مفهوم سیستم عصبی خود معرفی کرد که عبارتند از: مدار شبکه ای قشری و سیستم لیمبیک.

به اعتقاد آیزنگ:

الف) مدار شبکه ی قشری، برانگیختگی ایجاد شده قشری را توسط ورود محرک ها کنترل می کند.

ب) شبکه لیمبیک پاسخ به محرک های هیجانی را کنترل می کند. برونگرایی- درونگرایی با برانگیختگی پذیری مدار شبکه قشری مرتبط است تا آنجا که درونگراها معمولأ برانگیخته تر از برونگراها هستند.

همچنین به اعتقاد آیزنگ روان آزرده گرایی- پایداری هیجانی با برانگیختگی پذیری مدار شبکه لیمبیک در ارتباط است. تحت تحریک هیجانی قوی فعالیت سیستم لیمبیک به سطح کرتکس گسترش می یابد به طوری که روان آزرده ها در شرایط تحریک هیجانی، بیشتر از افرادی که دارای پایداری هیجانی هستند برانگیخته می شوند. آیزنک ابتدا بعد سوم نظریه ی خود را با کنش سروتونرژیک ارتباط داد اما بعداً روان گسسته گرایی را با دوپامین مرتبط دانست (آیزنک، 1977).

مطلب مرتبط :   تربیت معنوی و رابطه ی آن با تربیت دینی و تربیت اخلاقی

 

2-3-2 نظریه کلونینجر[7]

کلونینجر (2005) کار خود را بر ساختار شخصیت به منظور ارایه طرحی برای تبیین تفاوت های موجود در بیماران دارای اختلال جسمی سازی(شکایت از مشکلات جسمی یا سندرم بریکت) آغاز نمود. او دریافت که بیماران با اضطراب جسمانی دارای نشانه های شخصیتی تکانشور- پرخاشگر هستند، ولی بیمارانی که اضطراب شناختی دارند نشانه های شخصیتی وسواسی- اجباری دارند و قبلاً نیز آیزنک نشان داده بود که بیماران دارای اضطراب جسمی از تیپ شخصیتی روان نژند- برونگرا و بیماران دارای اضطراب شناختی تیپ شخصیتی روان نژند- درونگرا هستند. کلونینجر مدلی عمومی را ارایه نموده است که شخصیت بهنجار و نابهنجار را شامل می شود. او منتقد نظریه آیزنک بوده و معتقد است که نظریه های آیزنک و دیگران فقط جنبه های فنوتایپی شخصیت که قابل مشاهده اند را می سنجد. چرا که در این نظریه ها ساختارهای فنوتایپی و ژنوتایپی یکسان فرض می شوند. کلونینجر اعتقاد دارد که برونگرایی آیزنک از نظر ژنتیکی دارای ماهیتی ناهمگن است. در حالی­که برونگرایی از نظر او ترکیبی از ویژگی های تکانشوری و اجتماع آمیزی است که از لحاظ ژنتیکی همگن و مستقل از همدیگر می باشند. این بدان معناست که ژن های مختلف بر فعال شدگی، تداوم و بازداری رفتار موثرند. به اعتراف خود کلونینجر، نظریه جفری گری در زیربنای نظریه او موثر بوده است.

2-3-3 نظریه شخصیتی گری

نظریه شخصیت گری در قالب ( نظریه سیستم های مغزی- رفتاری) نیز همانند نظریه آیزنک بر وجود ارتباط بین ابعاد شخصیتی و فرآیندهای مغزی توجه دارد و جهت تبیین تفاوت های فردی به نقش عوامل زیستی- عصبی اشاره می کند، و در این راستا فعالیت، چگونگی استقرار و غلبه سیستم های مغزی- رفتاری را در افراد به عنوان عامل ایجاد کننده تفاوت های فردی در توجه و انتخاب محرک ها و بروز رفتار می داند.

اما به نظر می رسد این مدل بیولوژیکی پایه های هیجانی روشن تری نسبت به نظریه آیزنک دارد. گری نشان داد که اضطراب و زودانگیختگی ابعاد عمده شخصیت هستند، او این ابعاد را بر روی فضای نظریه آیزنک بنا نهاد. مدل گری بیان می کند که ساختارهای مختلف مغز، سه سیستم انگیزش اساسی را راه انداری می کنند که در تعامل با تقویت رفتاری هستند ( گری، 1972).

گری (1987) با آزمایشات خود نشان داد که داروهای ضد اضطراب موجب کاهش روان نژندی و افزایش برونگرایی می شود، در نتیجه اضطراب خود یک بُعد مستقل است که چیزی غیر از یافته های آیزنک هست. همچنین تکانشوری نیز بُعد مستقلی دارد تا اینکه ترکیبی از برونگرایی و روانژندی باشد. در واقع نظریه شخصیت گری بر تکامل مجزای مکانیزم های پاداش و تنبیه در مغز مهره داران تأکید می ورزد. سه سیستم مغزی رفتاری که به اعتقاد گری زمینه ساز تفاوت های شخصیتی اند عبارتند از: 1- سیستم فعال ساز رفتاری (BAS) که نمایانگر حساسیت به نشانه های پاداش است، 2- سیستم بازداری رفتاری(BIS) که مسئول پاسخ به نشانه های تنبیه است و 3-  سیستم جنگ- گریز انجماد(FFFS)، که به تجربه های آزارنده غیرشرطی مربوط می شود (چانگ، 2007).

پژوهش های زیادی به بررسی الگوی گری از روی مدل آیزنک پرداختند، در این مطالعات با توجه به نقاط همپوشی و شباهت ها، تفاوت های دو نظریه نشان داده شد. نتایج این پژوهش ها در برخی موارد متناقض می باشد. در این راستا پیکرینگ و دیاز[8] (2003)، به بررسی ارتباط بین ابعاد عمده نظریه ی شخصیت آیزنک و گری پرداختند. نتایج مطالعه آنها نشان داد که بعد بازداری رفتاری با روان آزرده گرایی همبستگی غیرقابل چشم پوشی دارد. مطالعات همچنین نشان دادند که بعد بازداری رفتاری با روان گسسته گرایی نیز همبستگی دارد که اهمیت حساسیت و فعالیت زیاد سیستم بازداری رفتاری را با جامعه ستیزی نشان می دهد.

‏          همچنین این دو محقق مدعی بودند که ابعاد نظریه سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری گری، مانند ابعاد نظریه آیزنگ بر هم مخالف نیستند زیرا سیستم بازداری رفتاری با ابعاد متعددی از جمله روان گسسته گرایی، روان آزرده گرایی و برونگرایی پرسشنامه شخصیتی آیزنگ همبستگی دارد.

‏         گمز و گمز[9] (2002)، در مطالعه خود بر روی این دو نظریه به این نتیجه رسیدند که سیستم بازداری رفتاری همبستگی مثبتی با روان آزرده گرایی و رابطه ای منفی با برونگرایی دارد، در حالی که سیستم فعال ساز رفتاری کاملاً برعکس، همبستگی منفی با روان آزرده گرایی و همبستگی مثبت با برونگرایی دارد. این یافته منطبق با نظریه است.

[1] . Dawe &.loxton

[2]. approach

[3]. active avoidance

[4]. Cortico-Striato-Pallido-Thalamic

[5]. Fawols

[6]. Hewig

[7]. Cloninger

[8]. Peikring & Deyas

[9]. Gomes & Gomes