بر اساس آنچه گفته شد می توان از دو رویکرد در تعریف هوش عاطفی نام برد :

الف) رویکرد اصیل و غیر ترکیبی که هوش عاطفی را به عنوان هوش که شامل عاطفه است تعریف می کند

ب) رویکرد معمولی و ترکیبی که هوش عاطفی را با مهارت ها و خصیصه های دیگری چون بهزیستی روانی انگیزش و توانایی برقراری رابطه با دیگران در هم می آمیزند و ترکیبی از آنها تاکید دارند .

تغییرات به ظاهر کوچک در عبارت بندی تعاریف فوق الذکر هنگامی بزرگ به نظر می رسد که یک نفر بخواهد فهرست های اختصاصی تر خصیصه هایی که به هوش عاطفی نسبت داده شده اند را بررسی نماید برای آگاهی از نظرات موجود در مورد حوزه ها و مولفه های هوش عاطفی به ادامه بحث توجه کنید ؛ نظریه توانایی تجدید نظر شده در سال 1997 هوش عاطفی را به چهار حوزه تقسیم می نماید اولین حوزه شامل ادراک و ابزار عواطف می باشد که در برگیرنده ی صحیح عواطف در خود و دیگران است . حوزه ی دوم شامل توانایی کاربرد عواطف جهت تسهیل تفکر است که در برگیرنده ی پیوند و ارتباط صحیح عواطف با تاثیر عواطف و احساسات و نیز توانایی کاربرد عواطف برای بهبود و افزایش تفکر می باشد . سومین حوزه یعنی درک و فهم عواطف شامل تجزیه کردن عواطف به اجزای مختلف ، فهمیدن و درک تغییر احتمالی از یک حالت احساسی به حالت احساسی دیگر و فهم احساسات پیچیده در موقعیتهای اجتماعی می باشد و آخرین حوزه حوزه مدیریت عواطف است که شامل توانایی اداره احساسات خود و دیگران    می باشد .

مطلب مرتبط :   معیارهای ارزشیابی فعالیت هنری در ایران و سایر کشور ها
1

این اصطلاح از زمان انتشار کتاب معروف گلمن ( 1995) به گونه ای گسترده به صورت بخشی از زبان روزمره در آمد و بحث های بسیاری را برانگیخت . گلمن طی مصاحبه ای با جان انیل ( 1996) هوش هیجانی را چنین توصیف می کند :

« هوش هیجانی نوع دیگری از هوش است این هوش مشتمل بر شناخت احساسات خویش و استفاده از آن برای اتخاذتصمیم های مناسب در زندگی است توانایی اداره مطلوب خلق و خوی و وضع روانی و کنترل تکانش هاست . عاملی است که به هنگام شکست ناشی از دست نیافتن به هدف در شخص ایجاد انگیزه و امید می کند هم حسی یعنی آگاهی از احساسات افراد پیرامون شماست . مهارت اجتماعی یعنی خوب تاکنون با مردم و کنترل هیجانهای خویش در رابطه با دیگران و توانایی تشویق و هدایت آنان است . »

گلمن در همین مصاحبه ضمن مهم شمردن هوش هیجانی می گوید هوش بهر (IQ) در بهترین حالت خودشها عامل 20 درصد از موفقیتهای زندگی است 80 درصد موفقیها به عوامل دیگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسیاری از موارد گرو مهارت های ایست که هوش هیجانی را تشکیل می دهد .

هوش هیجانی با توانایی درک خود و دیگران ( خود شناسی و دیگر شناسی ) ، ارتباط مردم و سازگاری فرد با محیط پیرامون خویش پیوند دارد.

 

 

1-Goleman

 

 

33
2
1

بار آن (1997) و پیترسالوی( 1990) ضمن بیان اصطلاح سواد هیجانی به پنج طبقه در این مورد اشاره می کند :

  • شناخت حالات هیجانی خویش : یعنی خود آگاهی
  • اداره کردن هیجان ها ؛ مدیریت هیجان ها به روش مناسب
  • خود انگیزی ؛ کنترل تکانش ها ، تاخیر درارضای خواسته ها و توان قرار گرفتن در یک وضعیت روانی مطلوب
  • تشخیص دادن وضع هیجانی دیگران ؛ همدلی
  • برقراری رابطه با دیگران
مطلب مرتبط :   طبقه بندی مشکلات جوان و نوجوان از منظر روانشناسی