سبک اسناد

دانش واژه اسناد در موارد فراوانی بکار رفته است. برخی نظریه پردازان اسنادها را به عنوان باورهای بیان شده ای می دانند که روانشناسی عامیانه فرد را تشکیل می‌دهد. ( هایدر[1]، 1958). اسناد یک سازه فرضی و شیوه ای است که نظریه پردازان از آن برای توضیح رفتارهای قابل مشاهده استفاده می‌کنند، دلیل اینکه وقایع ناگوار غیرقابل کنترل همیشه به درماندگی و افسردگی منجر نمی‌شود این است که مردم به سختی این وقایع را بحرانی تلقی می‌کنند. هنگامی که افراد با حوادث بد غیرقابل کنترل مواجه می شوند از خودسوال می‌کنند چرا چنین اتفاقی افتاد؟ پاسخ یا تفسیری که از واقعه می‌شود بر نحوه واکنش به حوادث، انتظار از آینده و میزان درماندگی و افسردگی تاثیر می گذارد(تروتر[2]، 1987، به نقل از از هیبت الهی ،1373) .

سلیگمن و همکارانش از طریق پژوهشی برای تببین درماندگی آموخته شده به نظریه سبک اسنادی رسیدند (کاسیدی، 1999).

واینر[3] و همکارانش (واینر، 1986 ، واینر و همکاران،1978، 1979) ادبیات محکمی پیرامون اسنادها در حوزه شناخت اجتماعی، اقتباس کردند. منشاء مفهوم اسناد از هایدر (1958) بود که نقش محوری در روانشناسی دهه 1970 داشت. این نظریه بر چگونگی اسنادهای فرد قرار دارد که سبب می‌شود رفتارهای خود و دیگران را بشناسد. این فرایند چند بعد مهم دارد که منسجم‌ترین بعد آن، بعد درونی ـ بیرونی است. واینر چهاربعد مهم دیگر، علاوه بر بعد درونی ـ بیرونی و بر مبنای هیجانها را شناسایی کرد. او با ثبات بودن، قابل مهار بودن و هدف مند بودن را ارائه داد.  واینر بین اسنادهای درونی ـ بیرونی و اسنادهای قابلیت مهار تمایز قائل شد، از این جهت فردی ممکن است اسناد درونی داشته اما آن موضوع را قابل کنترل نبیند. بعد با ثبات بودن، به عنوان انتظار در مورد رفتار آینده است که مجددا او این ویژگی را مشابه با تصور خوش بینی در برابر تفکر بدبینی، می داند. هدفمند بودن بعد مهم و دیگری مربوط به شناسایی مسئولیت در برابر دیگران است. افراد مستعد به استرس کسانی هستند که اسنادهای بیرونی یا در مواردی اسنادهای درونی غیرقابل کنترل را احساس می‌کنند، انتظار بدبینانه ای به آینده داشته و تمایل دارند اعمال ممانعتی دیگرن را قصدمند و آگاهانه ببینند (کاسیدی،1999).

آبرامسون[4] و همکاران (1978) بر این باورند که سه بعد تبیینی وجود دارد : اول اینکه علت ممکن است چیزی مربوط به شخص باشد (تبیین درونی) یا ممکن است مربوط به موقعیت یا شرایط باشد (تبیین بیرونی)، دوم اینکه علت ممکن است پیامدهای زیادی داشته باشد (تبیین کلی) یا فقط محدود به حادثه موردنظر باشد (تبیین اختصاصی)(پیترسون و سلیگمن ،1984 به نقل از هیبت الهی ، 1373).  بعنوان مثال اگر رابطه شما با فردی به هم بخورد، می‌توانید چندین دلیل برای آن ذکر کنید، اگر این موضوع را بعنوان حادثه ای که در طول زمان پایدارمی ماند تفسیر کنید(مثلا بگویید من همیشه باعث به هم خوردن روابط شخصی ام می شوم) انتظار خواهید داشت این موضوع دوباره اتفاق بیفتد و علائمی از درماندگی در روابط آینده شما آشکار خواهد شد. اگر این موضوع را بعنوان حادثه ای کلی تفسیر کنید (مثلا بگویید من نمی‌توانم هیچ کار درستی انجام دهم) انتظار خواهید داشت وقایع ناگواری در هر مقطع زمانی زندگی شما پدید آید و حتی احساس درماندگی بیشتری می نمایید. اگر تفسیر شما از این حادثه قبل از آنکه بیرونی بوده ، درونی باشد (مثلا بگویید اشتباه از من بود)نشانه هایی از کاهش اعتماد به نفس را نشان خواهید داد (تروتر، 1987 به نقل از هیبت الهی، 1373).

مطلب مرتبط :   دلایل بروز فرسودگی شغلی چیست؟

مدل تجدیدنظر شده درماندگی آموخته شده ، نقشهای ویژه ای به هر یک از این سه بعد داده است،بعد از تجربه وقایع بد درونی بودن باورهای علی منجر به فقدان عزت نفس می‌شود. اگر شخص وقایع بد را با یک عامل درونی تبیین کند، احتمال بیشتری دارد که عزت نفس اش را از دست بدهد. اگر شخص دیگری همین واقعه را با عاملی بیرونی تبیین کند، به احتمال کمتری با از دست دادن عزت نفس مواجه می‌شود. پایدار بودن باورهای علی بر مزمن بودن درماندگی و افسردگی ، بدنبال وقایع حاصل از رخدادهای بد – موثر است. اگر واقعه ناگواری بوسیله علتی ماندگار، تبیین شود، واکنشهای افسردگی متعاقب آن گرایش به تداوم دارند، اگر حادثه ای با عاملی زودگذر تبیین شود، واکنشهای افسردگی کوتاه مدت خواهد بود. سرانجام کلی بودن باورهای علی بر فراگیری نقائصی که بدنبال حوادث بد می آیند، تاثیر می گذارد، اگر شخص معتقد باشد یک عامل کلی این حادثه بد را بوجود آورده است.

بر اساس نظریه تجدیدنظر یافته، درماندگی برای فردی که تمایل دارد وقایع ناگوار را به شکل پایدار درونی و کلی تفسیر کند، احتمال بروز افسردگی بیشتر است. از هنگامی که اولین آزمونهای نظریه سلیگمن ، اجرا شد، حداقل 104 آزمایش بر روی قریب به 15000 نفر اجرا شده و تقریبا همه نشان می‌دهند سبک اسنادی بدبینانه با افسردگی رابطه دارد. پژوهشهای اخیر سلیگمن، فراتر از افسردگی پیش می رود، او معتقد است سبک اسناد قادر است همانگونه که پیشرفت را پیش بینی می‌کند در امر پیش بینی مرگ نیز موفق باشد. منطقی بنظر می رسد، افرادی که عادتا تفسیرهای پایدار، کلی و درونی از شکست هایشان دارند (مانند کودن بودن) در مقایسه با افرادی که شکست را ناپایدار، اختصاصی و بیرونی تفسیر می‌کنند (افراد موفق) نسبتا پشتکار کمتری دارند، کمتر شانس خود را امتحان می‌کنند و کمتر توانایی هایشان را پرورش می‌دهند (تروتر ، ،1987 به نقل از هیبت الهی ، 1373).

مطلب مرتبط :   دلیل در گوشت فرو رفتن ناخن و درمان اون 

2-9-1- سبک اسناد خوش بین/ بدبین

در حالیکه بنظر میرسد ، کنترل مشاهده شده به روشنی به عنوان جنبه مهم واسطه شناختی استرس کاملا ثابت شده ، اما بحث قوی که مطرح است در قسمت دوم موضوع دورنمای سبک اسناد مشخص می‌شود که به شکلی از حس امید یا خوش بینی در مقابل حس نومیدی یا بدبینی است. واینر (1990) استدلال می‌کند بعد باثبات بودن (خوش بینی – بدبینی) در نظریه اسناد نسبت به بعد بیرونی – درونی (کنترل) مهم تر است. آلوی[5] و همکاران (1988) نومیدی را به عنوان پیامد فرایند اسناد برای افراد مستعد به افسردگی می شناسند. هم شواهد واینر و هم آلوی و همکاران نشان می‌دهد کسی که اسنادهای خوش بینانه دارد (همچون ، امیدواری بیشتری دارد) نسبت به فردی که اسنادهای بدبینانه اتخاذ می‌کند، با استرس زندگی بهتر کنار می آید.

بک (1976) در نظریه شناختی افسردگی اش، نومیدی را به عنوان موضوع محوری برای فرد مستعد به افسردگی تشخیص داد. نظریه افسردگی بک در مفاهیم از تریاد شناختی است که در آن افراد افسرده دیدگاه منفی به خود، دنیا و آینده شان دارند علاوه برآن از منبع متفاوت دیگری مانند کار بالینی با بیماران به موضوع مشابهی دست یافت. استدلال این بحث اینست که تفکر منفی پاسخی به نیازهای بیرونی یا استرس زندگی است و فردی با این شیوه، نمی‌تواند با استرسهای زندگی کنار بیاید. برای بک، اساس زیادشناختی منفی ، نگرش بدبینی یا یک حس نومیدی است در حقیقت نظریه بک، اساساً بر مبنای تفکر بدبینی در مقابل خوش بینی در مورد خود، دنیا و آینده پایه گذاری می‌شود (کاسیدی، 1999).

با توجه به رابطه بین خوش بینی و افسردگی ، بحث قوی موجود این باور را جایگزین نمود، که افرادی که از سلامت مثبت شان لذت می برند در حقیقت غیرواقعی هستند. به عبارت دیگر افرادی که افسرده می شوند واقعا بدبینی خیلی زیادی ندارند. آنها تنها این توانایی که افراد غیرافسرده در سوگیری  مثبت نسبت به امور دارند، را از دست داده اند.

[1] . Heider

[2] . Teroter

[3] . Weiner

[4] . Abramson

[5] . Alloy