همچنین این عقیده عنوان می شود که سستی اعتقادات مذهبی و فرو ریختن اعتقادات و ضعف اخلاقیات باعث ضعف وجدان یا پلیس باطنی فرد گشته و ارتکاب به اعمال ممنوع را بیشتر می سازد.
بررسی علل بزهکاری زنان نشان می دهد که آن ها در ارتکاب جرم و بزه بیشتر تحت تاثیر ویژگی های زیستی خود هستند و سعی می کنند مسیر مجرمانه خود را بر اساس توانایی های جسمانی تعیین کنند. نوع جامعه پذیری افراد بر اساس جنسیت آن ها هم در شکل گیری رفتار مجرمانه افراد بی تاثیر نیست. در مورد علل روانی بزهکاری زنان هم مشخص شد که دو مقوله افسردگی و پرخاشگری می تواند نقش مهمی در بزهکاری ایفا کند.
همچنین بررسی تحول و افزایش بزهکاری زنان در جامعه نشان می دهد بزهکاری زنان در برخی موارد دچار تحول شده است گسترش آزادی های اجتماعی زنان در جامعه، افزایش اشتغال در محیط های عمومی و تضعیف کنترل های اجتماعی نسبت به زنان از عوامل اصلی در افزایش بزهکاری آنان می باشد. بسیاری از روان شناسان و روان کاوان علل رفتارهای انحرافی را بر حسب شخصیت فرد بزهکار توجیه و تبیین می کنند و بر این باورند که برخی از گونه های شخصیت بیشتر از گونه های دیگر گرایش به بزهکاری دارند.
یکی از علل مهم انحراف و بزهکاری، اختلال روانی یعنی عدم توانایی روان شناختی برای مقابله واقع بینانه با سختی های معمولی زندگی است کسانی که اختلال روانی دارند هنجارهای اجتماعی مربوط به واقعیت را نقض می کنند. این اختلالات روانی به دو صورت اختلالات مغزی و اختلالات شخصیتی بروز پیدا می کنند.
یک سری دیگر از عوامل موثر در بزهکاری زنان عوامل خانوادگی و اجتماعی می باشند که از جمله می توان این موارد را بر شمرد: بزهکاری یکی از اعضای خانواده، فوت والدین، طلاق والدین، اعتیاد والدین، وضع نا بسامان اقتصادی خانواده و جامعه، وضعیت محیط فرهنگی و آموزشی جامعه و …
« جرم شناسان معتقدند که محیط خانوادگی از کلیه عوامل یاری کننده در ایجاد جرم مهم تر و قابل توجه تر است. »
در جوامع کنونی با گسترش شهر نشینی و صنعتی شدن جوامع، زیاد شدن فاصله بین نسل ها، مشکلات ناشی از روابط بین والدین و فرزندان و محول کردن وظایف وکارکردهای خانواده به سایر نهاد ها و سازمان ها، خانواده دچار آسیب شده و به نظر می رسد که این تغییر کارکرد خانواده و نیز بروز ناهنجاری ها در خانواده از عواملی هستند که ارتکاب جرم را تسهیل می نمایند.

« خانواده و اجتماع از یکدیگر تاثیر پذیرند و هرچه خانواده ها سالم تر و دچار انحرافات کمتری باشند جامعه نیز از سلامت برخوردار می گردد زیرا این خانواده ها هستند که اجتماع را تشکیل می دهند و اطفال خود را برای ورود به جامعه مهیا می نمایند.»
« خانواده واحدی است اجتماعی با ابعادزیستی، اقتصادی، حقوقی، روانی و جامعه شناختی. خانواده نهادی اجتماعی است چون همانند آینه ای عناصر اصلی جامعه را در خود دارد و انعکاسی از نابسامانی های اجتماعی است. گذشته از این، خانواده از اهم عوامل موثر بر جامعه است. از دیدگاه دیگر خانواده معیار شناخت و سنجش آسیب های اجتماعی است. به درستی آنگاه که طلاق رو به فزونی می رود، کشمکش های درونی خانواده اوج می یابد و فرزندان در سنین نوجوانی به دور از نظر والدین در ورطه ی آلامی چون اعتیاد، بزهکاری و … گرفتار می یابند. باید دانشمندان و همه ی مسئولان جامعه در جست و جوی علل عمیق اجتماعی آن به اعماق جامعه رسوخ کنند.»
” انریکو فری” استاد حقوق جزای دانشگاه روم که از موسسان مکتب تحققی و مروجان جرم شناسی و بنیان گذار “جامعه شناسی جنایی” است در سال1880 میلادی اولین کتاب جامعه شناسی را منتشر نمود در ضمن تایید تاثیر عوامل اجتماعی در وقوع بزهکاری، علل جسمی و محیط جغرافیایی را نیز از نظر دور نداشته و معتقد است که پدیده جنایی یعنی بزه، زندگی در اجتماع و واکنش آن است.
1-1-2 تعریف بزهکاری
بزهکاری از واژه لاتین ” delinquer ” به معنای خطا کردن گرفته شده است.بزهکاری از مشتقات واژه بزه است و در لغت به معنای “گناهکاری و عدوان”می باشد. همچنین در فرهنگ های لغت فارسی برای واژه بزه معانی” گناه، خطا، جرم”و برای واژه بزهکاری معانی “گناهکار، خطاکار، بزه گر” آمده است.
باید دانست، که در سراسر فرهنگ واژگان حقوقی و جرم شناسی، هیچ واژه ای از نظر معنی به پیچیدگی این واژه وجود ندارد. با این حال، درک معنای این اصطلاح، از اهمیت بسزایی برخوردار است. محققان و دانشمندان فراوانی بنا به تحقیقات و نظریات خود در علم جرم شناسی به مفهوم بزهکاری پرداخته اند.
بزهکاری پدیده بسیار پیچده اجتماعی است که در محیط های اجتماعی مختلف به شکل های متفاوتی دیده می شود.تعریف بزه و رفتار بزهکارانه در هر جامعه ای توسط قوانین حقوقی و هنجار های اجتماعی آن جامعه مشخص می شود. بزهکاری پدیده ای است که به وضعیت جامعه و شخصیت افراد آن ارتباط دارد. هر انحراف اجتماعی را که اکثریت آحاد جامعه نسبت به آن رفتار زیر را انجام می دهند بزهکاری می نامند.
اولا) اکثریت آحاد جامعه از انجام آن خودداری می کنند که می توانند به صورت فعل یا ترک فعل باشد.
ثانیا) عمل فوق ناهنجار تلقی می شود.
ثالثا) عکس العمل های خاصی چه به صورت فرعی و عمومی مثل طرد یا عدم تایید و چه به صورت قانونی و جزایی مثل حبس، اعدام و … نسبت به آن انجام می دهند.
بنابراین بزه نقض مقررات جامعه است و بزهکاری به رفتار ضد اجتماعی گفته می شود. رفتاری که باعث دخالت در حقوق دیگران، برهم زدن رفاه جامعه و یا خود شخص شود و بزهکار کسی است که با محیط اجتماعی خویش تطابق نداشته و به ارزش های جامعه بی اعتنایی کرده و مقررات و اصول مورد احترام آن را رعایت نمی کند.
نکته قابل ذکر در اینجا این است که ارزش های اجتماعی ارزش برابر و یکسانی باهم ندارند زیرا این ها پس از پذیرفته شدن در جامعه و در بین مردم ابتدا به صورت هنجار و قواعد و رسوم درآمده و گاه به صورت قانون تصویب می شوند. بنابراین چون سیر تکاملی آن ها یکسان نیست و پشتوانه شان هم متفاوت است لذا واکنش جامعه در قبال نقض آن ها نیز متفاوت می باشد.
امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی بزه را چنین تعریف می کند:
” هرعملی وقتی بزهکاری محسوب می شود که احساسات قوی و مشخص وجدان جمعی (گروهی) را جریحه دار سازد.”
براساس این تعریف به نظر می رسد که برای تعریف بزهکاری همه جوامع نمی توانند با یکدیگر هم صدا باشند زیرا قضاوت جامعه در مورد ارزش های اجتماعی– فرهنگی باعث می شود عملی جرم شناخته شود، نه خصوصیات آن عمل به همین علت تعریف حقوقی بزه و رفتارهای بزه کارانه در اثر تغییر باورها، ارزش های یک جامعه می تواند دگرگون شود. دگرگونی هایی که در این موضوع مشاهده می شود، طبیعتا مطالعه بزهکاری را مشکل کرده و در عین حال گسترش می دهد، تا حدی که امروزه بزه شناسی، دامنه ی مطالعه خود را به پدیده انحراف از هنجارها نیز گسترش داده است. بدین معنا که منحرف ضمن این که از نظر قانونی مجرم نیست، اما مجری و مطیع قانون هم نیست. از دیدگاه روانشناختی اهمیت موضوع رفتار انحرافی، بیم از رفتار بزهکارانه در آینده را مطرح می کند.
به نظر دورکیم بزهکاری یک واقعیت اجتماعی و از این رو بهنجار است و نه نابهنجار، اما این امر در هر وضعیت اجتماعی درست نیست. جنایت در واقع تعیین کننده ی مرگ های وجدان اجتماعی و اخلاق جمعی است، بدین گونه جنایت با وجدان جمعی بستگی دارد. اگر وجدان اجتماعی دگرگون شود و تحول پیدا کند مفهوم بزهکاری نیز دگرگون می شود و بدین گونه بزهکاری با دگرگونی اجتماعی بستگی دارد و در مواردی دارای پیآمدهای مناسب برای تحولات اجتماعی است.
باتوجه به مطلب فوق به نظر می رسد که در رویکردهای مختلف به موضوع بزهکاری به گونه ای متفاوت توجه شده است و تعریف بزه از دیدگاه حقوقی، جامعه شناسی و جرمشناسی متفاوت است.در حقوق جزا آنچه که از جرم مد نظر است آن است که قانون گذار آن را با قید مجازات منع کرده باشد و هرعمل خلاف برای اینکه بتواند به عنوان جرم کیفری تلقی شده و فاعل آن قابل پیگرد باشد بایستی دارای عناصر زیر باشد:
عنصر معنوی یا روانی: همان قصد است که خود به قصد و عمد عام و خاص تقسیم می شود.
عنصر مادی : همان عمل ارتکابی می باشد.
عنصر قانونی: عمل فوق باید در قانون به صورت جرم تلقی شده باشد.
در اینجا فرد مجرم باید بالغ، عاقل و مختار و دارای اراده باشد والا اگر هریک از این موارد نقض شود نمی تواند به عنوان مجرم تحت پیگرد قرار گیرد.
استاد جعفری لنگرودی در تعریف جرم می نویسد :
« جرم عملی است که قانون آن را از طریق تعیین کیفر منع کرده است.»
در علم جرم شناسی تعریف جرم و بزه کلی تر می باشد و تمام رفتارهای ضد اجتماعی را در برمی گیرد خواه قانون گذار برای آن مجازاتی در نظر گرفته باشد و خواه برای آن به طور خاص مقرراتی وضع نکرده باشد.
« اقدام به عملی که برخلاف موازین، مقررات، قوانین و معیارها و ارزش فرهنگی هر جامعه باشد، در آن جامعه بزهکاری یا جرم تلقی خواهد شد و کسانی که مرتکب چنین اعمال خلافی میشوند مجرم یا بزهکار نامیده خواهند شد. »
می توان نکات زیر را برای جرم و بزه در جرم شناسی بر شمرد:
خود عمل مبنا و ملاک برای جرم انگاشته شدنش نبوده و قضاوت جامعه درباره آن بسیار مهم می باشد.
جرم و بزه یک مفهوم اجتماعی است یعنی باید جامعه در جرم انگاری یک عمل دخالت داشته باشد.
جرم مفهومی است کاملا نسبی هم در زمان و هم در مکان.چون برخی اعمال هستند که در زمان خاصی مانند جنگ به عنوان جرم تلقی می شوند در حالی که در زمان های دیگر حتی ممکن است مورد تشویق هم قرارگیرند و برخی اعمال مثلا در کشور ما جرم هستند در حالیکه در آمریکا یک عمل کاملا عادی تلقی می شوند مانند حمل اسلحه یا خرید و فروش آن.
جرم عملی است که لازمه اجتماع انسانی است به این معنا که اگر کسی تنها در غاری در کوه های دور افتاده زندگی کند هیچ یک از اعمال و رفتار روز مره وی جرم نخواهد بود.
بنابراین در جرم انگاشته شدن یک عمل و به صورت کلی تر در تعریف خود جرم و بزه عواملی چون فرهنگ، آداب و رسوم، وضع اقتصادی و سیاسی و عقیدتی جامعه موثر می باشد.
تفاوت علم جرم شناسی و حقوق جزا در تعریف هایشان از جرم به عنوان مثال در مسئولیت طفل در قبلا اعمالش ظاهر می شود. همان طور که متذکر شدیم جرم عملی است بر ضد جامعه که فرد مسئولیتی را که داشته است زیرپا می گذارد همانطور که گفتیم یکی از عناصر مورد نیاز برای جرم شدن عمل در حقوق جزا عنصر روانی است. یعنی علم و قصد که آن هم ناشی از عقل و بلوغ و اختیار و اراده بود و چنان که مشخص است عمل طفل فاقد حداقل دو مورد آن یعنی بلوغ و اراده قانونی است.
بنابراین از لحاظ حقوق جزا صغر سن از عوامل رافع مسئولیت کیفری تلقی می شود. اما از لحاظ جرم شناسی ( که نظریات آن به حقوق جزا هم راه یافته است) چنین نیست. زیرا هر عملی که در بر دارنده خطری برای جامعه باشد، ولو جرم قانونی نیست، یا فاعل آن صغیر است و … باز هم مستلزم مسئولیت است و اتخاذ تدابیر احتیاطی برای حفظ جامعه از خطر از ناحیه وی ضروری می باشد به همین دلیل است که در جوامع مختلف برای اطفال و حتی بزرگسالانی که عمل ارتکابی آن ها از لحاظ قانونی جرم نیست تدابیر ویژه ای مانند تاسیس کانون های اصلاح و تربیت در نظر گرفته شده است.

مطلب مرتبط :   منابع تحقیق درباره سرسختی روان شناختی

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در این تحقیق، منظور از بزهکاری کلیه اعمالی است که قانون گذار از آن به عنوان جرم نام برده و برای آن مجازات زندان در نظر گرفته است و زنان جامعه آماری مرتکب آن شده و در نتیجه بازداشت شده اند.
1-1-3 تعریف زنان
زنان جمع زن و در لغت به معنای جنس