دانلود پایان نامه

حاصل کنند که در این راستا، نقش بسیار اساسی و تعیین کننده ای بر عهده ی والدین می باشد. آن ها می توانند با آشنا کردن فرزند خویش با قوانین و فرهنگ محیط، او را یاری دهد که بتواند خود را با محیط تطبیق دهند و آموزش های لازم را دریافت کنند. سیر و گردش در محافل و محیط های مختلف، کمک موثری در این مقصود می باشد. برنامه های آشنایی و سیر و سفر می تواند آموزش های فراوانی برای فرزندان در بر داشته و باعث می شود که او به دور از انحراف های رنگارنگ اجتماعی و بدوراز فشار و نگرانی با محیط آشنایی پیدا کند. فرزندان نیاز دارند که والدین در امور مختلف به آن ها یاری رسانند و اگر والدین نتوانند ارتباطی شایسته با فرزندان خود برقرار نمایند زمینه بسیاری از انحرافات و جرائم در آن ها مهیا می شود.
2-3-2-3 ناسازگاری والدین :
خانواده پایه ی اصلی جامعه است و اولین اجتماع کودکان محسوب می شود. خانواده می تواند بر حسب چگونگی محیط داخلی خود ویژگی های مثبت و سازنده یا منفی و مخرب را در افراد به وجود آورد، اینکه در روابط ما با سایرین عشق و محبت یا خصومت و نفرت متظاهر می گردد تا حد زیاد به تربیت خانوادگی ما بستگی دارد.
در میان اعضاء خانواده مجرمین در مقایسه با خانواده های گروه غیر بزهکار، شرایط عاطفی غیر سالم، یعنی تنش های خانوادگی، به مراتب بیشتر دیده می شود. این تنش ها بیشتر به صورت خصومت، نفرت، آزردگی، خرده گیری، پرخاش و نا بسامانی های روان- تنی ظاهر می شود. این وضعیت هم در کودکان و هم در اولیاء آنها ناراحتی های عاطفی به وجود می آورد و این ناراحتی ها در محیط خانواده باقی می ماند. این تنش های خانوادگی در روابط افراد با سایرین نیز تاثیر گذار است.
تنش های خانوادگی که در ابتدا سبب فقدان همبستگی خانوادگی می شود، به طبقه اجتماعی–اقتصادی خاصی انحصار ندارد. این تنش ها، محرومیت ها و اختلالات عاطفی، کشمکش های خانوادگی، خرده گیری و سرزنش های مداوم در خانه سبب می شود که کودکان از خصومت و نفرت انباشته شوند و شکل ها و الگوهای بی شمار رفتارهای اخلال آمیز از آنان سر زند.
« به این ترتیب تنش خانوادگی می تواند سبب پیچدگی و انحراف منش کودک باشد و او را به یک شخص ضد اجتماعی و غالبا به یک بزهکار، تبدیل کند. در حقیقت ” انحراف منش” خصوصیت اصلی کسانی است که قوانین را نقض می کنند و شدت و ضعف جرم ارتکابی آن ها معمولا بر حسب درجه این انحراف تغییر می کند.»

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-3-2-4 طلاق، اثرات و عوامل آن :
مسئله طلاق از جنبه های مختلف قابل بررسی است. زیرا از یک طرف خود طلاق ناشی از یک زندگی خانوادگی نا بسامان است که از عوامل مختلف سرچشمه می گیرید و از طرف دیگر تاثیر زیادی در زوجین که از یکدیگر جدا می شوند و فرزندان آن ها دارد و هیچ شک و تردیدی نیست که یکی از عوامل به انحراف کشیده شدن فرزندان، طلاق و جدایی پدر و مادر می باشد، زیرا صرف نظر از این که طلاق منجر به فقدان پدر یا مادر می گردد خود طلاق ضایعات فراوانی برای اطفال به وجود می آورد که آثار آن حتی در بزرگسالی نیز مشاهده می شود.
2-3-2-4-1عوامل طلاق: منظور از عوامل بروز طلاق بهانه هایی نیست که بعضی زوجین آن را عنوان می کنند بلکه منظور عوامل واقعی و ریشه های اصلی طلاق است. به طور خلاصه می توان عوامل موثر در طلاق را در سه دسته تقسیم نمود.
عوامل زیستی: در این گروه می توان به عدم تناسب سنی، ازدواج زودرس، بیماری های مسری، بیماری های طویل المدت، عقیم بودن مرد و نازایی زن و ناتوانی جنسی مرد اشاره نمود.
عوامل اخلاقی: عوامل اخلاقی موثر در بروز طلاق بسیارند که از جمله می توان به عدم توافق اخلاقی، فقدان محبت، تحقیر، خویشتن بینی، بد بینی، لجاجت، تجمل پرستی زن، فقدان اعتماد به نفس، ناپختگی، زود باوری، دروغ گویی، عدم رعایت ادب و نزاکت، بی نظمی و خرافات اشاره نمود.

عوامل اجتماعی:از این دسته عوامل می توان به تاثیر شهر و روستا، مسکن، ناهماهنگی طبقاتی، دخالت های بی مورد دیگران، دوستان ناباب، ازدواج اجباری، تعدد زوجات، الکلیسم، مواد مخدر، قمار، رسیدن به ثروت ناگهانی، فقر و بیکاری، اشتغال فوق العاده به کار، محکومیت های دراز مدت و بدآموزی های وسائل ارتباط جمعی اشاره کرد.
2-3-2-4-2اثر طلاق بر زنان: طلاق به هر دلیل درست یا نادرست پیامدهایی دارد، هم برای فرد و هم برای جامعه. این جدایی علاوه بر آثار و عواقب روانی و عاطفی برای هر یک از زن و شوهر، در شرایطی که زن از نظر اجتماعی و اقتصادی پایگاه محکم و استواری نداشته باشد زمینه ی مساعد برای بزهکاری را در وی فراهم می سازد.
زنان مطلقه در بهترین حالت شاید فقط ترحم محیط خویش را دریافت می کنند و امکان برخورداری از ارتباط طبیعی و کامل را با جامعه از دست می دهند و این به معنای یک زندگی ناقص است که آن ها را به انزوای موقت یا دائمی می کشاند. مصائب طلاق برای زنان مضاعف است و بر محدودیت های قبلی آنان می افزاید.

« اثر طلاق در زنان خاصه زمانی که پناهگاهی ندارند و فاقد استقلال اقتصادی هستند، سخت خطرناک است. زنان مطلقه خیلی دیر به خانه بخت دوم گام می نهند و چه بسا که این امید هرگز جامعه عمل نپوشد و احتمالا راه را برای انحراف و سقوط به سوی آنان بگشاید.»
از طرف دیگر زنانی که از همسران خود جدا شده اند یک زندگی نامتعادل و نابسامان را پشت سر گذاشته اند که اثرات این نا بسامانی ها در روح و روان فرد پر برجاست. برای او که خانه باید مکانی ایمن و مایه آرامش و عشق باشد به صورت جهنمی در می آید که برای فرار از این جهنم، به محیط های بیرون از خانه مانند پارک ها، سینماها، دوستان خیابانی و … روی می آورند که ممکن است هر یک از این موارد زمینه ی بروز بزهکاری وی را ایجاد نماید.
2-3-2-4-3 اثر طلاق بر فرزندان: تاثیر طلاق بر فرزندان متعلق به کانون از هم پاشیده بسیار شدید پیچیده و اسفبار خواهد بود. محرومیت فرزند از سرپرستی مشترک او را از بسیاری از مواهب و مزایای خانوادگی محروم ساخته و حتی به لحاظ محل زندگی نیز دچار آوارگی می گردند. « طلاق و جدایی بین پدر و مادر سبب اضطراب و نگرانی و تشویش خاطر فرزندان آن ها می گردد در موقع جدایی پدر و مادر نمی توان دقیقا تعیین کرد که طفل به کدام یک از آنان بیشتر انس داشته و علاقه مند است. در اثر محرومیت از دیدار پدر یا مادر اطفال احساس فقدان رنج آوری می کنند که عکس العمل ناراحتی های بعدی به صورت عصبانیت، بداخلاقی، تمرد از امر پدر و مادر و دیگران و بالاخره ناسازگاری و عدم انطباق اجتماعی خواهد بود.»
در نتیجه طلاق فرزند محکوم به زندگی با یکی از والدین می باشد و از محبت مستمر والد دیگر محروم می ماند که در جامعه ی ما معمولا فرزندان در حضانت پدر می مانند و این محرومیت از محبت مادر می تواند به صورت احساسات سرکوب شده در نهاد فرزند باقی بماند که در صورت بروز زمینه مساعد، به صورت انواع انحرافات در جامعه جلوه گر شود.
« عدم حضور پدر، پس از طلاق سبب غمگینی و عصبیت در بچه ها می شود، که چنانچه تشدید گردد ممکن است عواقب ترسناکی به بار آورد. از آن جمله احساس عدم امنیت است که به علت فقدان کنترل روی بچه به وجود می آید. مع هذا مهمترین و جدی ترین واکنش در مقابل عدم حضور پدر دچار شدن به بیماری افسردگی است.»
گرچه اثرات معکوس از دست دادن پدر برای پسرها مسائل بیشتری ایجاد می کند تا دختران، با وجود این برای دخترها هم دشواری هایی پدید می آورد. این مسائل غالبا موقعی بروز می کند که دخترها به سن بلوغ می رسند. دخترهایی که در سنین بلوغ به علت جدایی والدین ارتباط با پدر را از دست می دهند، در برقراری ارتباط عشقی مطلوب با همسران شان دچار مشکل زیادتری می شوند بنابر پژوهش های انجام شده، دخترهایی که با پدرشان زندگی نمی کنند، در زندگی زناشوئی از استقلال و قاطعیت کمتری برخوردارند.
مشکل دیگری که در مورد بچه های طلاق در اکثر موارد مسئله ساز می شود ازدواج مجدد پدر و مادر می باشد. برای زن و مردی که از یکدیگر طلاق گرفته اند ازدواج مجدد به منزله پذیرش تعهدات جدید و امید به عشق و سعادت دائمی است اما این فرزندان آن ها هستند که پس از طلاق والدین دچار غم، خشم و حس طرد شدگی می شوند و والدین نیز پس از ازدواج مجدد چندان توجهی به فرزند ندارند و از تربیت فرزندان خود غفلت می ورزند و آن قدر در مشکلات خود غرق می شوند که دیگر جایی برای فرزند و اندیشیدن به مسائل و مشکلات او باقی نمی ماند و کودک از درک ارزش های موجود در اجتماع ناتوان می ماند ، باز هم فشار روحی و عصبی دیگری در زندگی فرزندان پدیدار می شود، چنین افرادی هستند که رفتارهای ضد اجتماعی پیدا می کنند و به سمت بزهکاری سوق داده می شوند.
2-3-2-5 خشونت خانوادگی :
خشونت در خانواده علاوه بر تاثیرات آشکار و پنهان اش در فرد و در درون خانواده تاثیرات زیادی در جامعه خواهد داشت در واقع رفتاری که در یک محدوده ی کاملا “خصوصی” مانند خانواده انجام می گیرد، دارای نتایجی برای محدوده های “عمومی” جامعه است. خشونت خانوادگی همه ی اشکال خشونت علیه کودکان، والدین، خواهر و برادر را در بر می گیرد.
بر هیچکس پوشیده نیست که بدرفتاری والدین در دوران کودکی می تواند بر آینده ی آنان تاثیر گذاشته و حتی آنان را به سوی ارتکاب جرم در آینده سوق دهند. «با کمال تعجب، نتایج تحقیقات مشخص کرده است که برخلاف تصورات رایج، صرفا خانواده های مسئله دار با کودکان به خشونت رفتار نمی کنند بلکه خانواده هایی که به ظاهر معمولی یا مطلوب هستند هم نسبت به اعضای خود بد رفتارند.»
« دربسیاری از کشورها تنبیه هایی مانند پشت دست زدن، پس گردنی یا به پشت بچه زدن را جزئی از روش تربیتی می دانند، نه خشونت، اما تحقیقات نشان داده اند، تنبیه های بی ضرر که به بچه آسیب بدنی چندانی وارد نمی کند، به تدریج تبدیل به رفتارهای خشونت آمیز شدید می شود و هم خشن تر می شود.»
تهدیدهای متداول مانند دوست نداشتن کودک، و مورد پسند نبودن، دشنام دادن، خجالت زده کردن، تمسخر و استهزاء کودک در جمع ممنوعیت برقراری ارتباط با دیگران (به خصوص در مورد والدینی که طلاق گرفته اند) بی توجهی نسبت به نیازهای جسمانی، اجتماعی و روانی کودک که معمولا با عنوان بی توجهی به نیازها مطرح می شود، همه خشونت روانی است که بر کودک اعمال می شود و اندک اندک در او احساس طرد شدن، مورد علاقه نبودن را پدید می آورد. هنگام جدایی والدین ممکن است این خشونت ها نسبت به فرزندان تشدید شود و مواردی سوء استفاده از کودک برای پیشبرد مقاصد خود نسبت به همسر، نیز به آن اضافه می شود.
افرادی که در دوران کودکی مورد خشونت، اذیت و آزار و بدرفتاری قرار می گیرند آمادگی زیادی برای ابتلاء به بیماری های روانی، اختلالات رشد به خصوص نارسایی کلامی دارند، از لحاظ سلامت بدنی بسیار ضعیف هستند و در بزرگسالی بیشتر از افراد معمولی به انواع بیماری ها، چاقی، افسردگی، اعتیاد به مواد مخدر و الکل مبتلا می شوند.
تعداد بسیار زیادی از خشونت های خانوادگی را خشونت علیه زنان مخصوصا توسط شوهران شان، تشکیل می دهد. رقم سیاه در آمار مربوط به خشونت های خانوادگی در حد بالایی است چرا که زنان تمایل به گزارش چنین خشونت هایی ندارند و غالبا آن را تحمل کرده و سعی می کنند آن را انکار کنند.
«دلایل عدم گزارش و تحمل چنین خشونت هایی می تواند وابستگی اقتصادی، فقدان آموزش و تعلیم، مقصر دانستن خود و پذیرش این وضعیت که سرنوشت و تقدیرشان چنین بوده است و نیز ترس از این که مورد تحقیر و توهین واقع شوند و یا حتی تنبیه و کتک زدن افزایش پیدا کند و تنها زمانی که خشونت غیرقابل تحمل شود به عنوان آخرین