هوش چیست؟

ازنظر فیزیولوژی،هوش پدیده ای است که کارکرد یاخته های کرتکس(قشرخارجی) مغز باعث آن می شود. (عظیمی 1363). ازنظر روان شناسی هوش عبارتست از قدرت انعطاف وتوانایی سازگاری موجود زنده بامحیط پیرامون خود بخصوص شرایط جدید.(شعاری نژاد 1363) امّا نظر روانشناسان درباره ماهیت این پدیده متفاوت است.

روانشناسان اوّلیّه براین باور بودند که فعالیت های ذهن در نتیجه تجربه های قبلی حاصل می شود. بنابراین به اعتقاد آنان هوش چیزی جز خصوصیات تمیزدهنده حسی که احساس وادراک مارا موجب می گردند نیست.

آلفرد بینه درآغاز قرن حاضر اعلام کردکه هوش ازفرایندهای گوناگون پیچیده ای ازقبیل حل مسئله،استدلال،حافظه ومهارت کاربرد کلمات،تشخیص حوادث واستفاده ازاعداد ترکیب یافته است. او می گفت«به نظر ما هوش یک نیروی ذهنی اساسی می باشد که فقدان یاتغییر آن بیشترین اهمیت رادرزندگی آدمی دارد. این نیروی ذهنی چیزی جز همان قدرت تمیز که گاهی عقل سلیمش می نامند،تحمل عملی،خلاقیت وتوانایی سازگاری با شرایط نیست». او اضافه می نماید که«هوش یعنی درست قضاوت کردن،درست درک کردن ودرست استدلال کردن».

چارلز اسپیرمن بااستفاده ازروش ریاضی تحلیل عوامل، استدلال می کردکه هوش تشکیل شده است از یک عامل عمومیG و عوامل اختصاصی S. عامل عمومی G درجه هوشمندی یا کم هوشی یک فرد را به طور کلی باعث می گردد، اما عامل S منشا استعداد فرد در زمینه ذهنی خاصی می باشد. مثلا” استعدادهای یک فرد در طراحی ویا ریاضیات هرکدام ناشی ازSهای جداگانه ایست. به سخن دیگر،هوش هرفرد شامل سطحی ازهوش عمومی یعنی G ودرجاتی ازعوامل گوناگون هوش اختصاصی یعنی  S  می باشد.

یکی دیگراز تحلیل گران به نام دیوید وکسلر معتقد است که هوش عبارتست از« تفکر عاقلانه، عمل منطقی ورفتار مؤثر درمحیط». به نظر وکسلر هوش مجموعه وکلی است ازتوانمندیهای یک فرد برای فعالیتهای هدفمند، تفکر درست ومنطقی وبرخورد مناسب با شرایط پیرامون خود.

مطلب مرتبط :   هوش و تاثیرات آن بر عملکرد تحصیلی

اما بعدها لوئیزتورستون اظهار نمود هوش ازهفت عنصر نخستین تشکیل یافته است که عبارتنداز: سرعت ادراک، درک معانی لغات، روانی کاربرد کلمات، ادراک فضایی، محاسبات عددی، استدلال وحافظه. تورستون آزمونهای سنجش هوش خودرا بر همین اساس طراحی کرد ومعتقد بود که هرکدام از این توانشها را می توان به طور جداگانه با آزمونهای ابداعیش سنجید.

اما آنچه که تقریبا” مورد توافق اکثر روانشناسان قرار گرفته است تقسیم هوش به دو بخش کلامی وغیر کلامی است. آزمونهایی هم که تا کنون طراحی شده است یاتنها یکی ازدو بخش را اندازه گیری می کنند ویا هردو را. زیرا در برخی موارد نتایج آزمونهای کلامی شاخص خوبی برای پیش بینی عملکرد هستند ودر مواردی دیگر نتایج آزمونهای غیرکلامی وگاهی ضرورتا” نتایج آزمونهای ترکیبی.

 

رابطه هوش با سن

همه می دانیم همچنان که کودکان ما بزرگتر می شوند، توانایی پاسخ دادن به پرسشهای پیچیده تری را پیدا می کنند که قبلا” قادر نبودند. این امر نشان می دهد که هرقدر سن آدمی افزایش می یابد، توان ذهنی او هم به همان نسبت افزایش پیدا می کند. هوش کلامی در نوزادان تقریبا” صفراست. فقط تواناییهای حسی وحرکتی آنان باهم تفاوت دارد. معمولا” تاسن 14 سالگی سرعت پیشرفت هوش باسرعت افزایش سن برابر است. بطوری که یک کودک چهارده ساله، دارای سن عقلی – به مقیاس آلفرد بینه- چهارده سالگی است. اما این هماهنگی تا پایان عمربه همین صورت باقی نمی ماند. زیرا ازاین به بعد سرعت رشد ذهنی نسبت به افزایش سن کاهش پیدا می کند، تا بالاخره در پایان نوجوانی متوقف می شود. دراین مرحله به مدت 10 تا 20 سال(حدود 40 سالگی) توانایی ذهنی آدمی درهمین حد ثابت می ماند وسپس کاهش تدریجی آن با آهنگی آهسته آغاز می گردد. اما از حدود هفتاد سالگی این آهنگ سریعتر می شود(نمودار 1). البته این روند درهمه افراد یکسان نیست، بلکه درافرادی صدق می کند که ازهوش کاملا” متوسط برخوردارند. همه این مراحل در افرادی که هوشی بیش ازحد متوسط دارند به نسبت با تاخیر رخ می دهد. درمورد افرادی که از هوش پایین ترازحد متوسط برخوردارند موضوع برعکس است.

مطلب مرتبط :   طرز تهیه ۶ دمنوش لاغری که چربی سوزی رو سرعت می بخشد

باید یادآور شویم که علیرغم توقف رشد هوش درآغاز جوانی، وکاهش تدریجی آن در سنین بالای عمر، بزرگسالان بخاطر بکارگیری تجربه های خود، توانایی بیشتری نسبت به جوانان ونوجوانان، دراستفاده ازهوش خود برای حل مسائل دارند. ازسوی دیگر قدرت بزرگسالان درمهار عواطف وهیجانات، کمک بزرگی درسازگاری با شرایط جدید به آنان می کند.