پژوهش – بررسی علل و عوامل موثر در قاچاق مواد مخدر در استان فارس- قسمت ۳

پایان نامه های کارشناسی ارشد سری 1

در این دیدگاه گفته میشود که هر نظام اجتماعی قوتها و ضعفهای خاص خودش را دارد. نظامهای اجتماعی پیشین، نقاط قوت و در عین حال نقاط ضعفی داشتند. نظامهایی که بر اطاعت بیچون و چرا از سلسله مراتب اقتدار سنتی مبتنی بود و در آن روح جمعگرایی غلبه داشت، از جهات فراوانی مثبت بود و خلأ عاطفی و انسانی در آن کمتر بود، اما در عین حال تحرک اجتماعی زیاد، پویایی و نوآوری گسترده و نیز آزادیهای فردی در آن در حداقل بود. نظامهای اجتماعی جدید، از تحرک اجتماعی رو به تزاید، پویایی، نوآوری و آزادیهای فردی پرمایه برخوردارند. اما در مقابل مشکلات خاص خود را نیز دارند. به هر حال هر ساختار اجتماعی – فرهنگی خاص، انواع خاصی از مسائل اجتماعی را به همراه دارد. در این دیدگاه مسائل اجتماعی، ابعاد و پیامدهای نا خاسته، غیر مستقیم و پیشبینی نشده الگوهای جدید رفتار و نظام اجتماعیاند؛ به دیگر سخن، مسائل اجتماعی هزینههای اجتماعی سازمان خاصی از زندگی اجتماعیاند. در واقع اگر بپذیریم که مدرنیزم و الگوهای مدرن شده زندگی اجتماعی برای جوامع ارمغانهای زیادی داشته است و رفاه، آسایش و تحرک اجتماعی و آزادیهای فردی را در جوامع گسترش داده است، تلویحاً باید هزینههای این پیشرفت را نیز بپردازیم. مسائل اجتماعی عصر ما هزینههایی است که ما باید برای اتخاذ الگوهای مدرن در جامعه خویش در نظر بگیریم؛ یا الگوهای سنتی زندگی اجتماعی را در پیش گیریم و از مزایای پیشرفت در عرصههای مختلف زندگی اجتماعی، اقتصادی محروم شویم و در عوض مشکلات اجتماعی زندگی معاصر را نداشته باشیم و یا با جایگزین کردن ساختار اقتصادی، اجتماعی مدرن از زندگی نسبتاً مرفه و آزاد برخوردار شویم، اما تاوان آن را با شیوع مسائل اجتماعی جدید، بپردازیم (معیدفر،۲۴۳:۱۳۸۵).

۲-۴-۱- تئوری فقر اقتصادی و ارتباط آن با ارتکاب جرم

در میان علل و عوامل پیدایش بزهکاری و ارتکاب انحرافات اجتماعی، عامل فقر و مشکلات معیشتی و اقتصادی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. عدم بضاعت مالی مکفی خانواده‌ها و ناتوانی در پاسخگویی به نیازهای طبیعی و ضروری مانند فراهم ساختن امکان ادامه تحصیل حتی در مقطع متوسطه، تأمین پوشاک مناسب، متنوع و متناسب با سلیقه و روحیه آنان و… زمینه‌ساز بروز دل‌زدگی، سرخوردگی، ناراحتی‌های روحی، دل مشغولی، افسردگی و انزواطلبی را در فرزندان فراهم می‌سازد.
این امر موجب می‌شود تا این افراد برای التیام ناراحتی‌های ناشی از مشکلات خود از طریق مستقیم و یا غیرمستقیم، به اقداماتی دست بزنند و خود درصدد حل مشکل خویش برآیند. در نتیجه، بسیاری از این افراد برای رهایی از بند گرفتاری‌ها، دست به ارتکاب اعمال ناشایست می‌زنند. فقر در واقع مادر تمام آسیب‌های اجتماعی است. فقر با بسیاری مسائل زیر پا از جمله ضعف تندرستی و افزایش مرگ و میر، بیماری روانی، شکست تحصیلی، جرم و مصرف دارو رابطه دارد. هر چند خود فقر به طور ذاتی یک مشکل و آسیب است، اما این لزوماً به این معناست که تمام افرادی که زیر خط فقر زندگی می‌کنند. افرادی نابسامان و مشکل ساز برای اجتماع هستند. مشکلات اقتصادی، عدم تأمین نیازهای جسمی و روانی اغلب زمینه‌ای برای بروز و ظهور مشکلات اجتماعی دیگری استبحث درباره پدیده فقر، شناخت عوامل و راه مبارزه با آن از زمان‌های دور مورد توجه مکتب‌ها، صاحب نظران و تا حدودی حکومت‌ها بوده است. شاید به ندرت بتوان مسئله ای مانند آن یافت که در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی یک جامعه دخالت داشته باشد. فقر را می‌توان به غدّه ای سرطانی تشبیه کرد که اگر به موقع درمان نشود، تمام پیکره جامعه را در برمی گیرد و از پای در می‌آورد. به رغم دیدگاه‌های مختلفی که در طول تاریخ درباره‌ی علّت پیدایش فقر و شیوه‌ی رویارویی با آن وجود داشته است، امروزه محرومیت زدایی از اهداف همه‌ی نظام‌ها و مکتب‌ها شمرده می‌شود. (فراهانی فرد،۱۳۷۸: ۱۳) فقر از نظر اقتصادی به فقر مطلق و نسبی تقسیم می‌شود. فقر مطلق را آنچنان می‌دانند که هرگاه شخصی نتواند نیازهای اوّلیه و اساسی زندگی خود و افراد تحت سرپرستی‌اش را آماده نماید یا به عبارتی، از تأمین آن میزان کالری یا پروتئین که برای ادامه‌ی حیات سالم لازم است برخوردار نباشد، دچار فقر مطلق است. فقر نسبی آن است که گروهی از افراد یک کشور از توانایی لازم را برای تأمین نیازهای اولیه‌ی زندگی خود درآیند ولی به لحاظ این که درآمد و سطح زندگی آنان از متوسط درآمد جامعه پایین‌تر است، در فقر نسبی به سر برند. همچنین هرگاه درآمد جامعه ای از سطح متوسط درآمد کشورهای جهان پایین‌تر باشد، آن کشور، در سطح کلان، در فقر نسبی به سر می‌برد. هرچند نیازهای اساسی خود را تأمین کند. (فراهانی فرد،۱۳۷۸) مفهوم محرومیت نسبی توسط جامعه‌شناسان جو دیس بلاو و پیتر بلاو (۱۹۸۲) هم مطرح شده است. آنها مفاهیمی را از تئوری آنومی با مفاهیمی که در مدل‌های بیسازمانی اجتماعی یافت شده است، ترکیب کردهاند. بر طبق نظر آنها، افراد طبقات پایین ممکن است هنگام مقایسه شرایط زندگی خود با افراد ثروتمند، احساس محرومیت نمایند. این احساس محرومیت منجر به احساس بیعدالتی و نارضایتی گردیده وعدم اعتماد را در آنها پرورش میدهد. در نتیجه شانس پیشرفت آنها از طریق معیارهای مشروع مسدود میگردد و احساس ناتوانی را به وجود میآورد که دشمنی و پرخاشگری و سرانجام خشونت و جرم را به دنبال خواهد داشت (مبارکی،۷۴:۱۳۸۳).
تعریف و ضابطه فقر چه از دیدگاه اقتصاددانان و چه از دیدگاه جامعه‌شناسان و مکتب‌های مختلف دیگر هرچه که باشد باید اذعان نمود که این امر در طول تاریخ وجود داشته و در خیلی از جوامع به وجود آورنده حوادث خونین و اندوه باری بوده است. به همین مناسبت از زمان‌های دور عوامل اقتصادی را یکی از اساسی‌ترین علل بیماری‌های جامعوی بشمار می‌آوردند. (شیخاوندی،۱۳۷۹) بسیاری از نظریه‌پردازان مانند سن سیمون[۵]، آدام اسمیت[۶]، مارکس[۷] پذیرفته‌اند که عوامل اقتصادی در حیات جامعه اثر غیر قابل انکاری دارد و معتقدند که نابسامانی‌های اقتصادی مانند ناتوانی کنترل تولید و و عدم توزیع صحیح تولید و درآمد در جامعه موجب پدیدار شدن برخی از کج روی‌های جامعوی می‌شود. (شیخاوندی،۱۳۷۹) برنامه های فقر ستیز و نیز نصوصی که در نکوهش فقر آمده، نشان می‌دهد که این پدیده در نظر اسلام مطلوب نیست؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می‌فرماید:نزدیک است فقر به کفر بینجامد آن حضرت در جای دیگر فقر و کفر را در یک سطح قرار داده، از هردو به خداوند پناه برده است. (فراهانی فرد،۱۳۷۸: ۳۳)
آلفرد مارشال[۸]در کتاب خود در تئوری‌ای تحت عنوان «اقتصاد سرمایه داری» می‌نویسد: که درست است که به رغم وجود فقر، تحت تأثیر عوامل دینی، رابطه های عاطفی و محبت‌های خانوادگی ممکن است انسان خود را خوشبخت فرض نموده و احساس کمبود نکند و استعدادهای خود را پرورش دهد ولی با این حال باید اذعان داشت که فقر اقتصادی به ویژه در مناطق پرجمعیت موجب از بین رفتن و پژمرده شدن استعدادهای انسان می‌شود. (شیخاوندی،۱۳۷۹) تحقیقاتی که در این زمینه صورت گرفته‌اند بیانگر این امر هستند که والدینی که به طور دایمی فشار اقتصادی را تحمل کرده و با مشکل اقتصادی دایماً در حال دست و پنجه نرم کردن می‌باشند نسبت به سایر والدین که از وضعیت اقتصادی بهتری برخوردارند از لحاظ عصبی تند خوتر و تحریک پذیر تر بوده و در تربیت کودکان تنبیه گرا هستند و بیشتر از خشونت استفاده می‌کنند. بیکاری والدین موجب نارضایتی آنان از زندگی، احساس شکست کرده و ابتلا آنان به افسردگی و بیماری‌های عصبی و روانی و بروز افکار خودکشی آنان شده و به رشد کودکان آسیب می‌رساند (معظمی و مهدوی،۱۳۸۸)
«مارکس معتقد است که جنایت، فحشا، فساد، و رفتار خلاف اخلاق در درجۀ نخست ناشی از فقر است که زائیده سیستم سرمایه داری است. بدین سان که عده معدودی با در اختیار گرفتن وسایل تولید، ثروت‌ها را به طور نامساوی قسمت می‌کنند و تناقضات جامعوی را پدید می‌آورند.»(شیخاوندی، به نقل از اسعدی تادوانی،۱۳۹۰: ۴۶) «بحران‌های اقتصادی نیز چون تورم و نزول ارزش پول نیز در ازدیاد جرایم نقش مؤثر دارند. همچنانکه کمبود مسکن، تراکم جمعیت در محله های به خصوص فقر نشین، بی کاری و مشاغل پنهان از زمره دلایل ازدیاد بزهکاری هستند.»(نوربها،۱۳۸۰: ۱۹۸) نظریه نابسامانی اجتماعی عنوان می‌کند که مناطق محروم به لحاظ اقتصادی توانایی خود را جهت کنترل رفتار ساکنان خود از دست می‌دهد. رفتارهای کنترل نشده گروه‌های بزهکاری در این مناطق، توانایی نهادهای اجتماعی، نظیر خانواده و مدرسه را جهت نظم کاهش می‌دهد؛ و سرانجام کاهش توانایی کنترل این نهادهای اجتماعی باعث افزایش میزان جرایم می‌شود. (معظمی به نقل از اسعدی تادوانی،۱۳۹۰: ۴۷)
طرفدارن نظریه فشار بر این باورند که نابرابری‌های ساختاری بر روی بسیاری از اشخاص به ویژه اعضای طبقه پایین جامعه فشار وارد می‌کند و افرادی که فرصت کمتری برای رسیدن به اهداف خود پیدا می‌کنند به علت ناتوانی در دستیابی به اهداف خود احساس خشم، نفرت و پرخاشگری آنان را به استفاده از شیوه های غیر قانونی و رفتار منحرفانه متمایل می‌سازد. به عبارت دیگر نظریه فشار بیان می‌دارد که افراد ناتوان همان چیزهایی را می‌خواهند که افراد توانمند، ولی آن‌ها هنگامی که در می‌یابند از طریق مشروع نمی‌توانند آن چیزها را بدست آورند برخی تلاش می‌کنند تا از طریق نامشروع و غیر قانونی به خواسته خود دست یابند. (معظمی به نقل از اسعدی تادوانی:۱۳۹۰: ۴۷) «افلاطون در کتاب جمهوریت می‌نویسد :فقر و ثروت سبب نابودی کشورها می‌شود. فقر احساسات را از بین برده حس کینه‌توزی، انتقام‌جویی، بدبینی و حسد را تشدید می‌کند. کثرت ثروت نیز، مبانی اخلاقی را سست نموده سبب تنبلی، بی قیدی، غرور و بی اعتنایی نسبت به دیگران می‌گردد و کشور را به فنا و نابودی می‌کشاند زیرا تقوای واقعی و ثروت‌های کلان و هنگفت مانعه الجمع هستند. افلاطون برای پیشگیری از بزهکاری، تعدیل ثروت و بهبود وضع زندگی فقرا را توصیه می‌کند.»(دانش،۱۳۷۶: ۲۸۹)
جرم‌شناسان بر این عقیده‌اند که شرایط بد اقتصادی در محلات فقیرنشین از عوامل مؤثر بزهکاری است. آنان بر این عقیده‌اند که هرچند کودکان طبقه متوسط مرتکب بزهکاری می‌شوند اما از ارتکاب اعمال خطرناک و عضویت در باندهای بزهکاری خودداری می‌کنند و حتی در صورت شرکت در اعمال بزهکارانه سرانجام دوره بزهکاری را همانند نوجوانی پشت سر گذاشته و به شهروندانی مسئولیت پذیر تبدیل می‌شوند. (معظمی،۱۳۸۹ ) فورناساری دی ورس[۹] که یکی از پیشتازان جرم شناسی می‌باشد در طی یک بررسی نشان داده است که در کشور ایتالیا خانواده های فقیر ۶۰ درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند ولی جرایم مربوط به این گروه ۸۵ تا ۹۰ درصد کل جرائم بوده است. (شیخاوندی،۱۳۷۹)
دکتر «سیریل برت»[۱۰] در تحقیقات خود در کتاب «بزهکار جوان» نشان می‌دهد که ۱۹ درصد جرائم مربوط به طبقه فقیر لندن بوده است در صورتی که آنان حدود ۸ درصد جمعیت را تشکیل می‌دادند. (شیخاوندی،۱۳۷۹) با تمام این احوال نباید چنین پنداشت که همۀ فقرا بزهکار هستند بقول دکتر سیریل برت: «اگر اکثر مجرمان و منحرفان فقیر باشند اکثر فقرا مجرم و بزهکار نیستند.»(شیخاوندی،۱۳۷۹)
از سوی دیگر، امروزه فشارها و مشکلات اقتصادی، احتمال دو شغله بودن یا اشتغال نان‌آوران خانواده در مشاغل کاذب یا غیر مجاز را افزایش داده است. همین مسئله منجر به کم توجهی آنان نسبت به نیازهای جوانان، رفع مشکلات روحی و روانی و تربیت صحیح و شایسته آن‌ها گر دیدهاست. در این زمینه، انعکاس شرایط افسانه ای برخی زندگی‌ها و نمایش فاصله های طبقاتی توسط رسانه‌ها نقش مؤثری در ازدیاد این مشکل دارند. در یک پژوهش صورت گرفته در استان قم در ارتباط با علل و عوامل سرقت در میان جوانان قمی، سارقان مورد مطالعه چنین پاسخ داده‌اند:
«اگر شغل مناسبی داشتم» ; «اگر از نظر مالی بی نیاز بودم» و «اگر مسکن مناسبی داشتم» دست به سرقت نمی‌زدم. از سوی دیگر، بر اساس یافته های همین پژوهش، حدود ۴۷ درصد افراد یا بی کارند و یا فاقد درآمد و حدود ۶۹ درصد افراد سارق و خانواده های ایشان در این پژوهش، زیر خط فقر قرار دارند! در حالی که، به گزارش بانک جهانی میانگین شهروندان ایرانی که زیر خط فقر زندگی می‌کنند از ۴۷ درصد در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۸) به ۱۶ درصد در سال ۱۳۷۸ (۱۹۹۹) کاهش یافته است.
علاوه بر این، پژوهش‌های نظری نیز مؤید این دیدگاه است که فقر زمینه ساز بسیاری از معضلات اجتماعی است. برای نمونه، از نظر مرتون هنگامی که افراد نتوانند وسایل لازم را برای رسیدن به هدف‌های مورد نظر در اختیار داشته باشند (و یا جامعه در اختیار ایشان قرار ندهد)، و هدف اصلی فراموش شود، افراد اهداف و آرمان‌های مورد نظر جامعه را نمی‌توانند با پیروی از راه های مجاز و نهادی شده تعقیب کنند، از این رو، دزدی، فریب کاری، فساد، رشوه، و ارتکاب انواع جرایم در جامعه افزایش می‌یابد.
جرم‌شناسان معتقدند که نابرابری درآمد در جوامع مختلف هم تولید فشار مینماید و هم باعث افزایش میزان جرم در آنها میشود. به خاطر این که شکاف عمده بین فقیر و غنی، کینهتوزی وعدم اعتماد را به وجود میآورد و چنین وضعیتی سرانجام منجر به خشونت و جرم میشود. در جوامعی که در آنها نابرابری درآمد افزایش یافته است یک نوع حقارت و سرافکندگی در افراد کم درآمد ایجاد میشود که این عامل باعث ایجاد انگیزههای مجرمانه در برخی از این افراد میگردد. روانشناسان یادآوری کرده‌اند که تحت این شرایط مردان جوان نسبت به وضعیت خود نگران خواهند شد، در نتیجه نسبت به افرادی که از وضعیت مطلوبی برخوردار هستند حسادت خواهند ورزید. چنانچه آنها نسبت به استفاده از شیوههای پرخاشگرانه و مخاطره آمیز در رقابتهای اجتماعی ناتوان باشند، شانس کمتری برای موفقیتهای آینده خواهند داشت. به همین خاطر اکثر این افراد مرتکب جرم و خشونت میشوند. این فرآیند تحت عنوان تئوری محرومیت نسبی بیان گردیده است.
می‌توان چنان گفت که آثار تخریبی فقر در جامعه بسیار وسیع‌تر از آثار اقتصادی آن است. «در خانواده های تهیدست، بخش بزرگی از درآمد خانوار از کار زنان تأمین می‌شود، در حالی که خانوارهایی که زنان در رأس آن‌ها هستند، هم زیادند و هم بر شمار آن‌ها در میان فقرا افزوده می‌شود.»

۲-۴-۱-۱- بیکاری

بیکاری معضل اجتماعی دیگری است که هم آسیب‌های جدی فردی و هم آسیب‌های قابل ملاحظه اجتماعی را در دامن دارد. بیکاری به ویژه در نسل پر انرژی و جوان که انرژی و قدرت و نیروهای آن‌ها راکد و بی‌مصرف باقی می‌ماند نمود بیشتری پیدا می‌کند و زمینه را برای انواع انحرافات اجتماعی فراهم می‌سازد. وجود فرصت‌های همیشه خالی، عدم تحمل بیکاری، فقدان قدرت تأمین نیازها به دلیل نداشتن درآمد، زمینه‌هایی آماده برای کاشت بذر جرم و انحرافات می‌باشند.
از دیدگاه جامعه‌شناسان و روان‌شناسان بی کاری یکی از ریشه های مهم بزهکاری و کج‌روی افراد یک جامعه است. بی کاری موجب می‌شود که افراد بیکار جذب قهوه خانه‌ها و مراکز تجمع افراد بزهکار شده، به تدریج، به دامان انواع کج‌روی های اجتماعی کشیده شوند. علاوه بر این، چون بی کاری زمینه ساز بسیاری از انحراف است، افراد با زمینه قبلی و برای کسب درآمد بیشتر دست به سرقت می‌زنند؛ چرا که فرد به دلیل نداشتن شغل و درآمد ثابت برای تأمین مخارج زندگی مجبور است به هر طریق ممکن زندگی خود را تأمین نماید. از نظر چنین فردی، بزهکاری به ظاهر معقولترین و بهترین این راه‌هاست. حاصل تحقیقات صورت گرفته نیز حکایت از تأثیر قاطع بی کاری و فقر بر افزایش بزهکاری دارد.
«هنگامی که شمار زیادی از مردان جوان، فاقد شغل هستند، اجتماعات اطراف آن‌ها فرو می‌شکند. این اتفاق، زمانی که شمار زیادی از زنان جوان ازدواج نکرده، دارای بچه می‌شوند نیز روی می‌دهد…مردانی که تکیه گاه و پشتیبان خانواده ای نیستند، راه های دیگری رامی یابند که نشان دهند مرد هستند و این راه‌ها ممکن است اشکال تخریبی گوناگونی را به خود بگیرند.»(والک لیت،۱۳۸۶، ص ۱۸۹) بدین ترتیب، راهبردهایی که بتواند معضلات اجتماعی را در سطوح خرد و کلان برطرف کنند، بی تردید به نظام تأمین اجتماعی و اقتصادی هر کشور بستگی کامل دارد. «بنابراین، توجه به پدیده‌هایی که امنیت اجتماعی و اقتصادی فرد را به خطر می‌اندازد و نیز توجه به عواملی که به احساس کم ارزشی فرد انجامیده و او را به جدایی و انزوا از متن جامعه سوق می‌دهد، از جمله گام‌های مهم پیش گیری است. (ریاحی،۱۳۸۶: ۱۵۸)»
کار و فعالیت اقتصادی دارای آثار مادی و معنوی فراوانی در زندگی فردی و اجتماعی فرد می‌باشد. از نظر روانی کار و تلاش موجب از بین رفتن تنبلی که منجر به حساسیت، زودرنجی، عصبانیت، پرخاشگری و یأس و ناامیدی می‌شود، می‌گردد. علاوه بر آن کار کردن موجب تجربه اندوزی، استقلال و اعتبار شخص می‌شود و مقابله با مشکلات را برای فرد آسان می‌سازد. کار کردن و متعاقب آن درآمد اقتصادی موجب می‌گردد که اوضاع اقتصادی خانواده و جامعه وضع مطلوبی پیدا کند و نهایتاً وضع مناسب اقتصادی موجب می‌گردد تا بخش بیشتری از درآمدها صرف خدمات و رفاه عمومی گردد و فقر و تکدی گری از جامعه رخت بر بندد. همچنین بهداشت و سلامت جسمانی و روانی افراد جامعه بیشتر تأمین شود و تعلیم و تربیت مطلوب‌تری برای آنان مهیا گردد. در مقابل بیکاری آثاری بسیار فراتر از فقدان درآمد دارد. می‌توان چنین توجیه نمود که هرچند درآمد کم خود ممکن است عواقب و آثار سویی داشته باشد اما اشتغال داشتن به کاری و داشتن مشغله و پر شدن اوقات اشخاص می‌تواند از تنبلی و بیکاری و عواقب آن که آثار سوء بیشتری در پی دارد جلوگیری کند هرچند که شخص از این طریق نتواند درآمد مکفی را بدست آورد.

۲-۴-۱-۲- نظریههای خرده فرهنگ

نظریههای خرده فرهنگی به تبیین این که چگونه مردم با زندگی در محلات بی سازمان نسبت به انزوای اجتماعی و محرومیت اقتصادی واکنش نشان میدهند، پرداختهاند. به خاطر تحلیل رفتگی سبک زندگی، ناکامی و افسردگی اعضای طبقات پایین‌تر جامعه یک خرده فرهنگ مستقلی را با مجموعه قوانین ارزشهای خودی ایجاد میکنند. درحالی‌که فرهنگ طبقات متوسط بر تلاش و کوشش زیاد، به تأخیر انداختن ارضاء نیازها و آموزش رسمی تأکید دارد، خرده فرهنگ طبقات پایینتر به هیجانات، قلدری، ریسک کردن، شجاعت و ارضاء فوری نیازها تأکید مینماید. هنجارهای خرده فرهنگی اغلب با ارزشهای متداول جامعه تضاد پیدا میکند، به خاطر این که افراد فقیر شهری دریافتهاند که از عهده تقاضاهای رفتاری طبقه متوسط جامعه برآمدن غیر ممکن است. در نتیجه ساکنان محلات فقیرنشین مجبور میشوند قانون را زیر پا بگذارند و از قوانین فرهنگ کجرو پیروی نمایند (مبارکی،۷۹:۱۳۸۳).
این نظریه بر بزهکاری جوانان متمرکز شده و در یک تحلیل جامعه شناختی، بزهکاری جوانان را بر حسب ویژگیهای خرده فرهنگی آنها مانند ارزشها، باورها، عادات و شیوههای زندگی مورد بررسی قرار میدهد. از جمله کوهن[۱۱](۱۹۵۵)، کلووارد[۱۲]و اوهلین[۱۳] (۱۹۶۰)ماتزا[۱۴](۱۹۶۴) و میلر[۱۵](۱۹۷۵) معتقدند که توجه به خرده فرهنگها در تبیین بزهکاری جوانان از اهمیت خاصی برخوردار است. زیرا جوامع مدرن با خرده فرهنگهای متفاوت ساخته شدهاند و رفتاری که در یک جایگاه خرده فرهنگی خاص به عنوان رفتار بههنجار شناخته شده است، ممکن است در جایگاه خرده فرهنگی دیگر به عنوان رفتار انحرافی در نظر گرفته شود (احمدی، ۱۳۷۷ : ۷۷ ).

۲-۵- نقش گروه دوستان در روی آوری به ارتکاب جرم

متأسفانه یکی از مسایلی که اغلب خانواده‌ها با آن روبه رو هستند عدم تفاهم فکری والدین با فرزندانشان می‌باشد؛ به طوری که محیط و جوّ خانوادگی در اثر این عدم تفاهم به ناآرامی و تشنج سوق داده شده و به جای اینکه فرزندان در محیط خانه احساس امنیت کند و به آرامش برسد دچار استرس و عدم تعادل روحی و روانی خواهد شد. چنین محیط خانوادگی باعث خواهد شد که فرزند به محیط اجتماع و دوستان کشیده شده و آن‌ها را از والدین خود دلسوز تر و مهربان‌تر بیابد و تا آنجا که سخنان و طرز تفکر آنان را خیلی راحت پذیرفته و بر سخنان والدین خود ترجیح داده و پا در جاده ناامنی و فساد بگذارد. هر یک از افرادی که در جامعه زندگی می‌کنند ممکن است در اثر برخورد به مانع در تأمین احتیاجات شخصی و عدم توانایی در رفع این موانع دچار اضطراب و ناراحتی شود و در این زمینه میل دارد به طور غیر رسمی با دیگران صحبت کند. در اثر همین تمایل روابط دوستانه برقرار می‌شود و دسته های کوچک غیر رسمی شکل می‌گیرد. (شریعتمداری،۱۳۹۰) هرچند تأثیر والدین بر فرزند در نوجوانی هم ادامه می‌یابد ولی در این دوره باید به تأثیر بیشتر دوستان معتقد بود. زیرا که در این دوره نوجوان از والدین خود از نظر عاطفی فاصله می‌گیرد و تمایل بیشتری به گذراندن اوقات با دوستان خود پیدا می‌کند. نوجوان این دوره را بهترین اوقات عمر خود می‌داند و اعم فعالیت‌های درسی و غیر درسی را با دوستان خود انجام می‌دهد. انجام کارهایی چون فعالیت‌های ورزشی، گردش، ماشین سواری و حتی دعوا و نزاع و اعمال تخریبی از جمله کارهایی است که نوجوانان معمولاً با دوستان خود انجام می‌دهند. (کرباسی و وکیلیان،۱۳۸۹) در صورتی که نوجوان فشار فزاینده ای از طرف دوستان خود برای همانند شدن در فکر و عمل با آن‌ها احساس کند منجر به ناسازگاری بیشتر او با والدینش می‌شود؛ چرا که گاهی ممکن است دوستان انجام عملی را نشانه تهور بدانند در صورتی که والدین انجام آن عمل را نهی می‌کنند بنابراین نوجوان تلاش می‌کند که خود را با دوستان بیشتر هماهنگ و شبیه کند تا بتواند به گروه دوستان خود تعلق داشته باشد. در این دوران همانند سازی با ارزش‌ها و برنامه های گروه دوستان بسیار زیاد می‌شود در صورتی که حتی اگر پای پیشنهاد غیر قانونی و غیر اخلاقی در میان باشد نوجوان آن را می‌پذیرد و ارزش‌های دوستان را بر ارزش‌های والدین ترجیح می‌دهد. (کرباسی و وکیلیان،۱۳۸۹) «یکی از متداول‌ترین تبیین‌ها برای بزهکاری جوانان که نظریه‌پردازان خرده فرهنگی نظیر کوهن و ماتزا[۱۶] بر آن تأکید کرده‌اند، کاربرد مستقیم الگوهای بزهکاری است که در گروه همسالان به جوانان منتقل می‌شود.»(بیات و همکاران،۱۳۸۷، ص ۱۱۲)
«مرتون[۱۷] بر این باور است که برخی از جوانان قشرهای محروم جامعه با تشکیل گروه های همسال به رفتار بزهکارانه مشغول می‌شوند زیرا بعضی از نیازهای آنان به ویژه نیازهای عاطفی تنها در بیرون از خانواده و مدرسه می‌تواند ارضاء شود.»(بیات و همکاران،۱۳۸۷، ص ۱۱۲)
«اگر یک واقعیت مسلم در جرم شناسی وجود داشته باشد این است که بخشی از بزهکاران مزمن جوان با دوستانی که آنان نیز با نظام عدالت کیفری دچار مسئله هستند معاشرت می‌کنند. هرچقدر که یک نوجوان دارای دوستان بزهکار بیشتری باشد، به همان اندازه گرایش او به ارتکاب جرم بیشتر خواهد بود.»(والک لیت،۱۳۸۵، ص ۱۵۵)
هنگامی که در جامعه تضاد نسلی بروز کند و بین والدین و فرزندان از نظر روان شناختی و اجتماعی شکاف ایجاد شود و این دو نسل به تفاهم و نقاط مشترکی دست نیابند نسل جدید الگو و گروه مرجع خود را تغییر می‌دهد و دیگر خانواده خود را به عنوان گروه مرجع انتخاب نمی‌کند، بلکه گروه مرجع او نهادها یا افرادی می‌شوند که با معیارها و الگوهای خاص او هم نوایی بیشتری داشته باشند. در این شرایط احتمال رابطه دوستانه با افراد ناباب بیشتر می‌شود و در صورت ادامه معاشرت با این افراد زمینه انحراف در افراد دیگر نیز فراهم می‌شود. البته در این مورد که داشتن دوستان ناباب و بزهکار باز عوامل بزهکاری است یا اینکه نوجوانان جامعه ستیز، کج رو و خلاف کار با کسانی معاشرت می‌کنند که دارای افکاری مثل خود می‌باشند اختلاف نظر وجود دارد. (معظمی،۱۳۸۹)

۲-۵-۱- نظریه پیوند افتراقی[۱۸]

این رویکرد توسط ادوین ساترلند برای نخستین بار در سال ۱۹۳۹ و در نخستین ویرایشهای کتاب او به نام اصول جرم شناسی مطرح شد. وی آنرا به تدریج و به همکاری دونالد کرسی، در ویرایشهای بعدی کتاب یاد شده، کامل نمود.
نظریه پیوند افتراقی بر این نکته تأکید دارد که نزدیکان و همآلانی که بزهکار باشند تأثیر زیادی بر تشکیل و تقویت نگرش بزهکاری میگذارند و فرد را به سوی بزهکاری سوق میدهند. نظریه پیوند افتراقی محتوای اجتماعی بزهکاری را در نظر دارد و فرد بزهکار را در جایگاه اجتماعی او از حیث رابطه‌اش با خانواده، محله، رفقا و مصاحبان در نظر میگیرد (مشکانی،۱۳۸۱:۱۱ ).ساترلند درباره چگونگی انتقال فرهنگی کجروی اظهار میدارد که کجروی از طریق یک گروه جریان ارتباطات اجتماعی حاصل میشود که در واقع اصطلاح «یار بد»[۱۹]را زنده میکند (عدل،۳۲۱:۱۳۸۳).
نظریه ساترلند شامل ۹ خصیصه به قرار زیر است:
۱- عمل مجرمان آموختنی است، نه موروثی. یعنی تا فرد آن را نیاموزد به فکر انجام دادن آن نمیافتد.
۲- آموزش از طریق ارتباط فرد با سایر افراد صورت میگیرد و عموماً به صورت شفاهی و به کمک کلمات است و فقط در برخی موارد ممکن است از طریق حرکات چهره و قیافه انجام گیرد.
۳- بخش اعظم آموزش رفتار بزهکارانه در گروههای نزدیک که با فرد روابط صمیمانه دارند انجام میگیرد.
۴- آموزش عمل مجرمان مراحل مختلفی دارد.
الف: فنون ارتکاب جرم که گاه پیچیده و گاه ساده است.
ب: جهت دادن به انگیزهها، گرایشها، کششهای درونی و توجیه عمل مجرمانه.
۵- کسب انگیزهها و میل به ابراز کششهای درونی آموختنی است. همه مردم جامعه نظر مطلوب نسبت به رعایت هنجارهای حقوقی ندارند. در برخی موارد فرد با گروهی در ارتباط است که هنجارهای حقوقی برای اعضای آن مطلوب است و گاه فرد در محیطی زندگی میکند که افراد نزدیک به او مخالف اطاعت از آن قواعدند.
۶- زمانی فرد به عمل بزهکارانه دست میزند که آمیزش او با کسانی که موافق شکستن قاعدهاند بیشتر از کسانی است که با شکستن قاعده مخالفاند. این بند در واقع اساس نظریه ساترلند است و به ارتباط فرد بزهکار و غیر بزهکاران اشاره میکند. به عبارت دیگر بر اساس این نظریه روابط فرد با دیگران هنگامی که به مسئله جرم ارتباطی ندارد و تا زمانی که با کار جرم آمیز پیوستگی نکند، اثری در ایجاد رفتار مجرمانه ندارد (سخاوت، ۱۳۸۵ :۵۶-۵۵ ).
۷- فراوانی معاشرت از نظر دفعات وقوع، مدت، ارجحیت و شدت میتواند متفاوت باشد. یعنی میزان معاشرت فرد با افراد کج رفتار در مقابل افراد به هنجار مورد نظر است. فراوانی و مدت زمان معاشرت بسیار با اهمیتاند. ارجحیت با اهمیت است از این نظر که اگر رفتار موافق رعایت قانون در کودکی آموخته شود، فرد در وضعیتی متفاوت با کسی قرار دارد که از ابتدا به عدم رعایت قانون تشویق شده است. ارجحیت و شدت به منزلت معاشر، به اهمیت الگوی رفتار و میزان درگیری عاطفی فرد با آن مربوط میشود.
۸- جریان یادگیری رفتارکجروانه از طریق معاشرت شامل تمام مکانیسم‌های یادگیری میشود که برای هر رفتار دیگری ضروری است. منظور این است که یادگیری کجروی تنها شامل تقلید نمیشود و عمیقتر از آن است.
۹- در حالی که کج رفتاری بیان نیازها و ارزشهای کلی است، نمیتواند از طریق همان نیازها و ارزش‌ها توجیه شود. زیرا رفتار به هنجار هم بیان نیازها و ارزش‌هاست. کوشش بعضی محققین برای تبیین کج رفتاری از طریق نیازها و ارزشها مانند اصل خوشحالی، به دنبال منزلت بودن، انگیزه پولی و یا تحت فشار قرار گرفتن نمیتواند کج رفتاری را تبیین کند. زیرا این انگیزهها و گرایش‌ها در رفتارهای به هنجار هم وجود دارد (ممتاز،۱۳۸۱ :۸۲ )
نظریه ساترلند یکی از قویترین نظریها در زمینه پیدایش انحرافات است که تا به امروز قدرت تبیین زیادی دارد. ساترلند در قالب نظریهاش معتقد بود که انحرافات عموماً در قالب گروههای نخستین نظیر گروه دوستان یا خانواده آموخته میشود. این گروهها بسیار متنفذتر از مأمورین و مسئولین رسمی مانند معلمان، کشیشان، افراد پلیس یا ابزارهای ارتباط جمعی نظیر فیلم و روزنامه میباشند. از نظر ساترلند فرآیند یادگیری رفتار بزهکارانه شامل تکنیکهای تبهکاری، انگیزهها، گرایشها و دلیل تراشیهای لازم برای آن میشود. بدین ترتیب یک جوان هم میآموزد که چگونه با موفقیت دزدی کند و هم چگونه استدلال بیاورد تا دزدی خود را توجیه کند و برای آن عذر بتراشد (رفیع پور،۵۲:۱۳۷۸).
بر اساس این دیدگاه در ایران تحقیقات مختلفی انجام گرفته است و معاشرت با نزدیکان، همکاران و به ویژه دوستان معتاد و منحرف، تقلید از اطرافیان، معاشرت در محیطهای ناسالم و گوناگون از جمله مدرسه و محیطهای آموزشی نامطلوب از جمله عوامل اصلی اعتیاد به مواد مخدر ذکر شده است (کرم پور، ۱۳۷۹ : ۳۲- ۳۴ )

۲-۶- موقعیت جغرافیایی و تأثیر آن در قاچاق

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.