بررسی و مقایسه توکل و رضا در دیوان حافظ و مثنوی مولوی(ج۲-۱)- قسمت ۹

فایل های دانشگاهی

ولی این عنوان خاص حافظان قرآن نبود ، بلکه به حافظان حدیث نیز اطلاق می شد.۱ (ابن اثیر ، ۱۳۵۷ق : ۲۷۰) چنان که محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی را بدین نام می خواندند.۲
۲-۲-۴-۲-وجه تسمیه
حافظ شیرازی نیز به مناسبت حفظ قرآن با روایات سبعه آن۳ بدین نام متخلص شد و حتی در بعض ابیات«حافظ» را به معنی اصلی خود بکار برده و وجه تسمیه تخلص خویش را ضمناً بیان کرده است :
حافظم در مجلسی دُردی کشم در محفلی بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می کنم
(حافظ،۱۳۷۴ : ۳۸۰ )
۲-۲-۵-مولد
۲-۲-۵-۱- شهر
اکثر نویسندگان بطور قطع۴ و برخی ظاهراً ۵ مولد او را شیراز دانسته اند۶ که در آن زمان در قلمرو سلطنت آخرین ایلخان بزرگ ابوسعید بهادرخان بود و مقارن اقتدار و شهرت امیر شرف الدین محمود شاه اینجو بود.
۲-۲-۵-۲-کوی
ملا عبدالنبی فخر زمانی قزوینی ، در «تذکره میخانه» درباره حافظ می نویسد : « والده اش کازرونی است و خانه ایشان در دروازه کازرون بوده.» (خلخالی ، مقدمه دیوان، ص ط.) برخی از نویسندگان مسکن او را محلّه «شیادان» شیراز نوشته اند.(بهرامی ، مجله نوبهار، شماره ۱۱) این محلّه با محلّه «موردستان» از زمان کریمخان زند ، یک کوی گشته و مجاور «درب شاهزاده» قرار دارد.(شیراز نامه ، چاپ کریمی، ص کب) اگر هر دو روایت صحیح باشد باید گفت در کودکی در ناحیت نخستین می زیست و سپس در کوی اخیر اقامت گزید.(معین ، ۱۳۸۹ : ۱۱۰-۱۰۹)
۲-۲-۶-تاریخ تولد
دائره المعارف بریتانیکا می نویسد : «تاریخ دقیق تولدش نامعلوم است ولی بطور قطع پیش از ۷۰۰ هجری (مطابق با ۱۳۲۰ میلادی) اتفاق نیفتاده است.(و نیز دائره المعارف اسلام ، ص۲۲۴) بلکه بالقطع و الیقین در اوایل قرن هشتم هجری ( چهاردهم میلادی) صورت گرفته است.۱ گروهی از مستشرقان تولّد او را در ربع اول قرن هشتم هجری (چهاردهم میلادی) می داند. (معین، ۱۳۸۹ : ۱۱۰ به نقل از دائره المعارف بزرگ فرانسه) به قول تذکره میخانه ولادت خواجه به سال ۷۲۶ اتفاق افتاده است.(معین ، ۱۳۸۹ : ۱۱۰ به نقل از تذکره میخانه) سعید نفیسی تاریخ ولادتِ او را ظاهراً بین ۷۲۶ و ۷۲۹ نوشته اند. .(معین ، ۱۳۸۹ : ۱۱۰ به نقل از فال های حافظ ، گردآورده عزّت پور ، ج۱ ،ص۳) عمر حافظ را فرصت شیرازی چهل و شش سال دانسته است۲ و بقول تذکره میخانه عمر حافظ شصت و پنج سال بوده است. برای کشف سال تولد حافظ قرینه ای در دست است و آن قطعه ای است که وی خطاب به جلال الدین مسعود شاه اینجو۳ گفته این چنین :
خسروا دادگــرا شـــیردلا بحــرکفا! ای جــلالِ تو به انواع هنر ارزانی
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد صیت مسعودی و آوازه شه سلطانی۴
چون جلال الدین مسعود شاه در ۱۹ رمضان ۷۴۳ به دست یاغی باستی کشته شد ، و او در شوّال ۷۴۰ از مقابل امیر پیرحسین فرار کرد ، و بعید است که فرض شود این قطعه پس از تاریخ اخیر که مسعود در فرار و اضطراب دایم بود گفته شده باشد ، بنابراین اگر فرض کنیم قطعه مزبور در ۷۴۰ سروده شده و حافظ هم فرضاً ۲۵ ساله بوده ، تولد او در حدود ۷۱۵ صورت گرفته است.۱ مرحوم دکتر غنی تولد خواجه را به سال ۷۱۷ یاد کرده است.( غنی، تاریخ عصر حافظ : ۳۵۴)
۲-۲-۷- مشخصات و خصائص اصلی شعر حافظ
۱- رموز و اصطلاحات خاص، که بدون آشنایی به آن ها درک منظور اصلی شاعر ممکن نیست مانند: علم نظر- رند – پیر- پیرمغان – میخانه- دیرمغان – شراب – جام جم- خرقه.
۲- ایهام، بزرگ ترین هنر حافظ.
۳- تشبیهات مضمر ،که بدیع ترین هنرهای بیانی حافظ است. مانند:
گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
(حافظ،۱۳۷۴ : ۳۳)
که رخ رنگین دوست به گل آتشین و عرف رخسار او به گلاب تشبیه شده است.
۴- لحن استهزا آمیز خواجه مانند :
امام خواجه که بودش سر نماز دراز بخون دختر رز جامه را قصارت کرد
(همان :۱۳۷)
۵- گوشنوازی کلمات و موسیقی کلام
بر آستان جانان گر سو توان نهادن گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد
(همان : ۱۵۹)
۶- استفاده از کلمات غیر فصیح و نامأنوس و ثقیل برای خلق کلام فصیح. مانند :
من که باشم که بر آن خاطر گذرم لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم
(همان : ۳۵۴)
۲-۲-۸- تصوف عاشقانه و عابدانه
در نظر خواجه ی شیراز تصوف عابدانه و مکتبی معادل و مترادف زهد و تشرّع است و نظائر این ابیات که در آنها « خانقاه» و « مسجد» یا « زهد و تعبّد» و « تصوف خانقاهی» به ترادف همدیگر ذکر شده در دیوان حافظ کم نیست :
ز خانقاه به میخانه مـــی رود حــافظ مگر ز مستی زهدِ ریا به هوش آمد
(همان : ۱۸۰)
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
(حافظ: ۱۱۵)
حافظ از نقطه نظر مشرب اخلاقی عارفی کامل و واقعی محسوب می شود و پایه ها و اصول مشرب اخلاقی او، که در حقیقت اصول اخلاقی تصوّف بشمار می رود عبارت است از اخلاص و بی ریایی و فروتنی و محبّت و مهرورزی.(ر.ک. مرتضوی، مکتب حافظ)
۲-۲-۹- اصول عرفانی و فلسفه و اصول اخلاقی مکتب حافظ
۱- نام و عنوان« مکتب رندی» بیشتر مستنبط از جنبه های اخلاقی مشرب حافظ است نه جنبه های فلسفی و عرفانی آن.
۲- درباره ی اساس مشرب فلسفی و عرفانی خواجه و امتیاز این مشرب از تصوّف این نکته باید مورد توجه باشد که حافظ به فرض انسلاک رسمی در سلک صوفیه از نظر فکری و وسعت دامنه ی جولان اندیشه ی متصوف نیست و مشربی وسیع تر از مشرب صوفیه دارد. به عبارت ساده تر در «تشخیص و قضاوت» از نیروی اندیشه و دل و ذوق خود مدد می گیرد نه از «مبانی مسلّمه و چون و چرا ناپذیر تصوّف خانقاهی.»
۳- حافظ در سیر فکری و تشخیص و ارزیابی فلسفی، خود را مکلفّ و موظّف نمی بیند پایه های از پیش طرح شده ای را به عنوان الفبای «کتاب تشخیص خود» بپذیرد و از این لحاظ شباهت زیادی به خیام دارد. آثار و شواهد عقاید انکارآمیز یا آمیخته با ابهام، چون عقاید خیّام در دیوان او کم نیست و درباره ی اصول مسائل آفرینش و دنیا و مبدأ و معاد و جز آن گاهی بارقه ی انکار و تردید و استهزاء معتقدات مکتبی (عقاید کلاسیک) به چشم می خورد.
۴- هم چنان که ایمان حافظ محدود به چهار دیواری افکار و اصول متصوّفه نیست ، افکار او نیز محدود به چهار دیواری فکر خیّامی نیست و از همین نکته بر می آید که در مشرب خواجه شومی و خشونت و سیاهی افکار آمیز خیّامی را چاشنی تصوّف و عرفان لطف و صفایی امیدآمیز می بخشد.
۵- قطعاً جذبات عشق الهی از عناصر اصلی مشرب عرفانی حافظ است ولی نه آن چنان که متصوّفان و وابستگان خانقاه و صاحبان کتاب های تصوّف گفته اند.
۶- جلوه های بدبینانه و احیاناً انکار آمیز افکار خواجه متوجه قالب شعری و ظاهری عقاید سنتی است مثلاً خدا و معاد و گناه و ثواب و غیره به کیفیتی که اهل ظاهر معتقدند با اندیشه ی او چندان سازگار نیست و از خلال نیش ها و لحن استهزا آمیزش انکار گونه ای در این مورد به نظر می رسد ؛ به علاوه این جهان بینی انکارآمیز بیشتر متوجّه یک مسأله یعنی امکان گشودن راز آفرینش است و حافظ مثل مولوی و هر متفکر روشن بین دیگری عقیده دارد که این راز بزرگ هرگز گشوده نخواهد شد.
بین مشرب حافظ و خیام با وجود شباهت فوق العاده سه فرق بزرگ وجود دارد.
الف- دامنه ی انکار و تردید خیام درباره ی مبادی و مبانی مورد اعتقاد حکما و اهل ظاهر تا مبدأ اوّل و دیگر اصول معتقدات آنان گسترش می یابد و پنداری خیّام معتقد هیچ چیز نیست و یا هیچ اصلی از اصول سنتّی حکمت و دیانت را ملسم نمی شناسد و از این لحاظ و به اعتبار نتیجه افکاری شبیه ماژیون دارد ولی چگونه می توان پذیرفت که حافظ درباره ی معشوقی که با این همه شوق و شور او را می پرستد و جنبه های مختلف رابطه ی او و بشر را با جاذبه ای خاص شرح می دهد کمترین شکی در دل داشته باشد :
سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
(حافظ،۱۳۷۴ : ۲۱۱)
انس و الفت حافظ به قرآن و ایمانش به کتاب آسمانی اسلام تردید ناپذیر است :
عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ قرآن ز بر بخوانی با چهارده روایت
(همان : ۹۸ )
نکته اینجاست که حافظ به جهل مطلق و ابدی بشر درباره ی راز آفرینش معتقد است ولی به موازات آن نوعی ایمان شهودی و اعتقاد الهامی( عین الیقین) دارد.
ب- بدبینی و انکار خیّام یک رویّه ی قطعی فلسفی است. خیام می گوید: امروز هستیم و از دیروز و فردا کسی خبر ندارد و هر چه گفته اند افسانه ای موهوم بیش نیست پس تنها چاره آنست که نیندیشی و خوش و بی خبر زندگی کنی، ولی بدبینی حافظ محدود و متوقف در این حد نیست بلکه می گوید: اگر چه درباره ی راز دهر همه کورند و هیچ کسی را کمترین آگاهیی نیست و آنچه فلاسفه و اهل ظاهر گفته اند نامعلوم و مولود ظن خودشان و افسانه ای بی اساس می باشد ولی آنچه مسلم است این است که خدایی هست مهربان تر و توانا تر و داناتر و با گذشت تر از خدای ظاهر پرستان او ما را آفریده و بهتر از ما می داند چرا آفریده است. به عشق او زندگی کنیم و ازو مدد بجوییم و ناامید نباشیم. او خدایی است که با عشق و لطف و خوبی فاصله ای ندارد پس ما نیز که از او و مشتاق اوییم عاشق و خوب و فروتن و نیک بین و پاک بین باشیم.
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
عکس در مورد عشق ورزی
(همان : ۴۰۰)
ج- اگرچه حافظ نیز مانند خیام معتقد است« که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را» ولی با تتبّع در اشعار خواجه منظور خواجه را متفاوت از نظر خیام می یابیم یعنی می بینیم بر خلاف خیام که در همین حدّ متوقف است حافظ به صراحت از نوعی معرفت منتهی با وسیله ای جز وسیله ی «حکمت و فلسفه و منطق و استدلال » یاد می کند:
بدین شـکرانـه می بوسـم لب جـام کــه کــرد آگـــه ز راز روزگـــارم
(حافظ،۱۳۷۴ : ۳۴۹)
به سرّ جام جم آن گه نظر توانی کرد که خـاک میکده کحل بصـر توانی کرد
(همان : ۱۴۸ )
همین نکته است که نشان می دهد حافظ یک نفر«فیلسوف بدبین» نیست بلکه بیشتر « عارفی بدبین نسبت به فلسفه » است.(ر.ک. مرتضوی، مکتب حافظ)
۷- برای تدوین کامل مکتب حافظ و مشرب خاص او باید مواد معنوی و عناصر فکری و ذوقی اشعار خواجه را تجزیه و تشریح بکنیم و مبنای این تحلیل و تجزیه به نظر دکتر منوچهر مرتضوی متکی بر اساس زیر است :
الف- عقاید و آرا
ب- اخلاقیات
ج- تجلیّات احوال
د- تأثرات
و- چاشنی ملامتی و قلندری
۲-۲-۱۰- تأثر حافظ از داستان شیخ صنعان
حافظ شیراز از سرنوشت عبرت انگیز شیخ صنعان تأثر کامل دارد و در چند مورد به صراحت یا به تلویحی ابلغ از تصریح از شیخ صنعان یاد می کند و در یک مورد نیز از « شیخ صنعان» اسم می برد:

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.