سايت مقالات فارسی – تجلی فرهنگ عامه در آثار محمود دولت آبادی- قسمت ۲۴

پایان نامه های کارشناسی ارشد سری 1

«کلید را گم کردهام. نمیدانم کجا گذاشتهام این کوفتی را… جن رویش پا گذاشته! من که دیشب همین جا گذاشته بودمش.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۴۹۵)
بر حسب اوهام و خرافات عامه، جن‌ها در خرابهها، خانه‌های متروکه، بیابان‌ها و جاهای خلوت زندگی می‌کنند و از جاهای شلوغ و روشن دوری می‌کنند. همچنین در تاریکی شب به حمام‌ها و چشمه‌ها و بیشه‌ها می‌آیند.
مولانا در ابیات زیر به عقیده عوام اشاره می‌کند که عقیده داشتند اجنه در خانه‌های خالی و حمام‌ها زندگی می‌کنند:

«دیگر آنکه فهم کن ‌ای بوالهوس که درین خانه درون خود هست کس
کس در اینجا نیست جز دیو و پری روزگار خود چه یاوه می‌بری»

(مولوی، ۱۳۷۷، ۸۲۶)
همچنین در کلیات شمس می‌گوید:

گرمابه دهر جان فزا بود زیرا که درو پری ما بود

«عقیل باید سر می‌گذاشت. اما خواب کجا می‌آمد؟ خواب جن بود و او بسم الله. خواب از عقیل پرهیز می‌کرد.»(دولت…، ۱۳۸۳، عقیل…، ۵۹)
جن و بسم الله
جن و بسم الله در مورد دو چیز متضاد به کار برده می‌شود و مردم بر این باورند که هرگاه بخواهند کاری انجام دهند یا جایی وارد شوند که احتمال وجود جن در آن جا می‌باشد باید بسم الله گویند تا جن فرار کند چرا که معتقدند جن‌ها از بسم الله کردن می‌ترسند و هر گاه که بسم الله گفته شود یا نامی از مقدسات و آیات قرآن آورده شود جن در آنجا نمیماند.
باشگون بودن عروسی، به شرطی که پسر با کمک پدر داماد شود.
«… سامون گمان می‌برد که نبی عقیده دارد عروسی وقتی باشگون است که پدر، پسر را داماد کند.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۲، ۳۶۰)
روشن کردن شمع نذری
«صبح هم نفری دو تومن دادند که برایشان شمع نذری روشن کنیم در عتبات.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۱، ۴۸۹)
شمع نذری روشن کردن در مکان‌های مقدس مانند امام زاده‌ها برای ثواب و برآوردن حاجات از باورهایی است که اینک نیز بین مردم رایج می‌باشد.
نحوست صدای بعضی حیوانات
«همۀ نحسی‌ها با عَرعَر آن کره خر وامانده شروع شد. کره خری که بابام مرغ و نه تا جوجه‌هایش را باش تاخت زده بود، کرهخر غرشمالها. هنوز آفتاب نزده بود که در خانهمان را زدند. عمهت خورشید رفت پشت در و خبر آورد که دده کلو آمده رد بابام برود سر حاجکلو را بتراشد… برخاست قبایش را پوشید، شالش را بست، چپقش را زد پر شالش، و کیفش را برداشت و خم شد تا از در اتاق بیرون برود. قدش بلند بود. برا همین باید شانه می‌خواباند زیر تاق در. اما هنوز یک پایش توی در بود که صدای آن کره خر غربتی بلند شد. من فقط چشمهام از زیر لحاف بیرون بود که دیدم بابام انگار خشک شد، میان دو لنگۀ در. من بی اختیار بلند شدم و روجام نشستم و ماندم که بابام چه می‌خواهد بکند. شیطان را لعنت کرد و به مادرم گفت: نحسیه. یک کم لته و گه سگ را بسوزان و دود کن، بگذار شیطان دور شود.» و پا گذاشت بیرون. من پریدم و دم در اتاق کنار مادرم ایستادم به تماشای کره خر که هنوز میان گودال، روی خاکسترها خسبیده بود و پدرم داشت با لگد می‌زدش که بلند شود و حیوان بلند نمی شد. خورشید چوب آورد و بنا کرد به زدن کره خر و من تازه فهمیده بودم که آن وامانده نباید خسبیده عرعر می‌کرده و حالا برای رفع بد شگونیش باید لته دود کنند….

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است