تجلی فرهنگ عامه در آثار محمود دولت آبادی- قسمت ۷

پایان نامه های کارشناسی ارشد سری 1

(عطار، ۱۳۸۶، ۱۷۶)
این مثل در موردی گفته می‌شود که شخصی از نزدیکان خود آسیب ببیند.(سهیلی، ۱۳۸۸)
«نه! گلمحمد این را می‌دانست و با من گفت که به غیر از جهن کسی زهره نمی کند تا به او نشانه برود. گلمحمد حریف خود را می‌شناخت همیشه. گلمحمد با من گفت: من است که بر من است! گلمحمد نگران غیر نبود؛ او نگران از خودی بود.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۲۷۶۶)
من چیزی می‌گویم، تو چیزی می‌شنوییعنی آنچه می‌گویم برای بیان حقیقت و اهمیت واقعه کافی نیست.(انوری، ۱۳۸۴)
«… من یک چیزی می‌گویم، تو یک چیزی می‌شنوی! یک قشون بوده‌اند. یک قشون سوار و پیاده…»(دولت…، ۱۳۶۸، ۱۴۲۱)
من می‌گویم ماست سفید است، تو می‌گویی سیاه استاز امثال سایری است که بین عوام رایج می باشد اما در کتب یافت نشد و در مورد اشخاص لجوجی که می خواهند حرف فقط حرف خودشان باشد به کار می رود.
«نبی خیال می‌کرد ما بدیش را می‌خواهیم. این بود که اگر ما می‌گفتیم ماست سفید است، او دو پایش را در یک کفش می‌کرد که نه، ماست سیاه است.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۲، ۷۶)
مو درآوردن زبان: کنایه از سخن گفتن بسیار ولی بی نتیجه برای واداشتن دیگری به کاری.(انوری، ۱۳۸۳)
«زبانمان مو درآورد از بس که بر سر این مکینه چانه زدیم.»(دولت…،۱۳۹۱، ۸۶)
میخورمش، اما به خورندهاش نمیدهممصداق مثَل «می‌کشمش اما به کشندهاش نمیدهم» یا «قوم و خویش گوشت هم را بخورند استخوان هم را نمیاندازند.»
«این هم در مثل آمده که «می خورمش، اما به خورنده اش نمی دهم.» سامون اینجور می‌بیند و یقین دارد برادرها هم اینجور خواهند بود.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۲، ۳۶۹)
میگویم نر است می‌گوید بدوشدر مورد کسی گفته می‌شود که امر به محال می‌دهد(آذرلی، ۱۳۸۸)
«گوسفندهای ما مرده‌اند. دیگر چه مالیاتی داریم که بدهیم. اما او سیاهه سال پیش را نشانم می‌دهد. می‌گویم نر است می‌گوید می‌دوشم که ماده است.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۸۴۱)
میان دعوا نرخ معلوم کردندر جریان وقوع رویدادی اصلی، به قصد نفع شخصی، مسائل فرعی را مطرح کردن.(انوری، ۱۳۸۳)
«میان دعوا نرخ معلوم نکن! مراد شریک من نیست.»(دولت…، ۱۳۹۱، ۲۳۱)
میان دعوا نقل و نبات پخش نمیکنندیعنی در دعوا همیشه جنگ است و جایی برای عطوفت نیست.(جعفرینیا، ۱۳۸۹)
«دعواست؛ میان دعوا که نقل و نبات بخش و بر نمیکنند!»(دولت…، ۱۳۶۸، ۲۷۷۰)
میانه کسی شکراب بودنکنایه از این که بین دو تن یا دو دوست تولید اختلاف شدن(امینی، بیتا)
«میرزا… بیخ گوش بندار گفت: میانه تان، انگار خیلی شکراب است.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۹۲۵)
ناخن چرب کردنکنایه از طمع داشتن و از کسی یا چیزی سود بردن.
«یعنی قصدت این است که ناخنی چرب کنی؟ از سر کل که مو نمیتوانی برکنی!»(دولت…، ۱۳۶۸، ۶۷۴)
ناف لیلی ساختن: ظاهراً کنایه می‌باشد از سر صحبت را باز کردن و مفصلاً تعریف کردن.
«فیالحال… بنشین و ناف لیلی بساز میرآقا و برایم تعریف کن از همۀ اتفاقاتی که در نبود من رخ داده در شهر و ولایت.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۱، ۹۰)
نان سواره باشد و او پیاده: کنایه از این که در تهیه لقمه نانی دوندگی می‌کند ولی همیشه ناموفق است.(آذرلی، ۱۳۸۸)
«از خدا می‌خواهم که همیشه نان سواره باشد و او پیاده!»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۱، ۱۴۴)
نان یزید را خوردی برای یزید شمشیر بزنکنایه است از این که مورد لطف هر کسی که قرار گرفته‌ای و از قِبَل هر کسی که نان می‌خوری ولو که آن شخص ظالم باشد باید نسبت به او وفادار باشی.
«وصیت داشتند که اگر نان یزید را خوردی برای یزید شمشیر بزن.»(دولت…، ۱۳۸۴، بیابانی…، ۴۲)
نخورده مست: با اندک اظهار مهری به او، خورسند می‌شود.(دهخدا،۱۳۹۰، ۲۵۲۸)

«تـو ‌ای غافل یکی بنگر برین خلق که می ‌ناخورده گشتستند مستان»
برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.