تجلی فرهنگ عامه در آثار محمود دولت آبادی- قسمت ۸

پایان نامه های کارشناسی ارشد سری 1

(محقق، ۱۳۸۶، ۳۱۴)
«دارد پیلی پیلی می‌رود! نخورده مست کرده!»(دولت…، ۱۳۶۸، ۲۴۴۰)
نم داشتن فتیله: ظاهراً به مفهوم ناپاکی و ناخالصی ذات است. با توجه به کلام میتوان گفت که در اینجا در مفهوم کدورت و کینه قدیمی داشتن میباشد. در منابع معادل با آن «ساعتش نم دارد» آمده است و در مورد کسی به کار می‌رود که صلاحیتش برای انجام دادن کاری تأیید نشود.
«این‌ها فتیله‌ای بود که نم داشت تا آن که عاقبت کارشان از دعوای لفظی گذشت، به تهدید و دشنام رسید.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۱، ۱۷۲)
نمردیم و دیدیم: وقتی گفته می‌شود که آرزو برآورده می‌شود.(جعفرینیا، ۱۳۸۹)
«تاجعلی پشتهکش… گفت: که نمردیم و دیدیم پسر کربلایی خداداد هم دروگر از کار درآمد.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۱۶۸۳)
نمک بر زخم کسی پاشیدن: کنایه از بر رنج او افزودن.(انوری، ۱۳۸۳)
«بی‌خودی آدم نمک رو زخم بپاشه که چی؟»(دولت…، ۱۳۸۳، سفر، ۶۰)
نه به آن شوری شور، نه به این بی نمکی: کنایه از این که هرچیزی باید متعادل باشد، زیاده روی درست نیست.(جعفرینیا، ۱۳۸۹)
«نه؛ نه! به آن شوری نبود و به این بینمکی هم نیست.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۲۷۰۵)
نه سر پیاز بودن و نه ته پیاز: کنایه از هیچ کاره بودن.(نجفی، ۱۳۸۷)
«ما نه سر پیازیم و نه ته پیاز.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۲، ۲۲۲)
هر خنده‌ای، گریه‌ای هم به دنبال دارد: مترادف است با مثل «هرکه عروسی رفت عزا هم می‌رود.» یعنی وقتی برای کسی شادی پیش می‌آید یک روز هم اندوه پیش خواهد آمد.(انوری، ۱۳۸۴)
«اما هر خنده‌ای، گریه‌ای هم به دنبال دارد.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۱۷۳۴)
هر سربالایی سرازیری داردبعد از هر سختی آسانی است.(سهیلی، ۱۳۸۸) مصداق است با این آیه از قرآن کریم: اِنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً.(سوره شرح، ۶)
«هر سربالایی کله پایی هم دارد.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۲۱۵)
هرکه را تو گور خودش می‌خوابانند: کنایه از این که هیچ کس به گناه دیگری مجازات نمیشود.(انوری، ۱۳۸۴)
«من به حبیب گفتم بگیر بنشین و سرت به اعمال خودت باشد، چه کار به تو دارد؟… هرکه را تو گور خودش می‌خوابانند.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۱، ۲۰۲)
هشت به گرو نه داشتن: کنایه است از کسی که همیشه وامدار و بدهکار است.(امینی، بیتا)
«تو که بدتر از ما، همیشه هشتت را به گرو نه داری!»(دولت…، ۱۳۶۸، ۱۵۰۴)
هم از در خوردن و هم از دیوار: کنایه از همه طرف مورد آزار و اذیت قرار گرفتن.
«سلیمان گفت: می‌بینی چه می‌کشم؟ هم از در می‌خورم، هم از دیوار.»(دولت…، ۱۳۸۴، بیابانی…، ۴۵)
همه را برق می‌گیره ما را چراغ موشی: عین این مثل در کتب یافت نشد. اما مترادف است با مثل «همه را مار میگزه ما رو خرچسونه» و در موردی گفته می‌شود که فردی حقیر و پست به دیگری اهانت روا دارد.(سهیلی، ۱۳۸۸)
«والله به خدا، همه را برق می‌گیره ما را چراغ موشی!»(دولت…، ۱۳۸۳، سفر، ۱۳۴)
هنگام دادن می‌خواهد بزاید: زمانی به کار برده می‌شود که کسی بخواهد مالی را به هر دلیلی بدهد و با ناراحتی و نارضایتی بدهد و دادن آن مال برای وی بسیار دردناک باشد. «زاییدن: کنایه از سخت به زحمت افتادن، کار پرمشقتی بر عهده داشتن»(نجفی، ۱۳۸۷)
«همین پانزده درصدی که قانون می‌گوید باید از سهم مالک کم کنند و بگذارند روی سهم رعیت. پس چرا می‌خواهند بزایند وقتی می‌خواهند بدهند؟ پس چرا تاوان پس نمیدهند؟»(دولت…، ۱۳۶۸، ۱۲۷۲)
هیزم بر آتش افکندن: عین عبارت در منابع یافت نشد اما مترادف با عبارت «هیزم بیار معرکه» است: کنایه از آن که از روی بداندیشی به شدت گرفتن جنگ و دعوا بین دیگران کمک می‌کند.(انوری، ۱۳۸۳)
«آیا بگوید که صوقی… جان او را به لب آورده؟ نه… هیزم خشک براین آتش در گرفته نباید افکند.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۲۹۲)
هیزم تر به کسی فروختنکنایه از دشمنی و ناراستی روا داشتن درباره او، بدی کردن به او.(انوری، ۱۳۸۳)
«مرگان… گفت: سلوچ چه هیزم تری به تو فروخته بود مگر؟»(دولت…، ۱۳۹۱، ۲۲۴)
وعده سرخرمنبه کنایه وعده‌ای که انجام نمیشود.(انوری، ۱۳۸۳)
«مادر می‌غرید که اینهم شد کار؟ صبح تا الای غروب به ماهی صد و پنجاه تومن. آن هم وعدۀ سرخرمن.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۳، ۳۵۳)
یار تو را از خودت بهتر نمیخواهدریخت دیگری از مثل «می خواهمت نه بهتر از خودم» می‌باشد. و کنایه است از این که هر کسی هر چقدر هم که دیگری را دوست داشته باشد و برایش عزیز باشد اما باز خودش را در اولویت قرار می‌دهد. در باب دوازدهم از کلیلهودمنه(باب پادشاه و فنزه) حکایتی منظوم به این مضمون آمده است.
حکایت زال و دختر او مهستی: پیرزنی در روستایی با دخترش به نام مهستی و دو گاوش زندگی می‌کرد. روزی مهستی بیمار شد. پیرزن از آن جا که جز مهستی کسی را نداشت دلش برایش سوخت و جگرش آتش گرفت. روزی گاو پیرزن برای خوردن سرش را درون دیگ کرد و سرش در آن گیر کرد. گاو همچنان که دیگ بر سرش بود مانند دیوی که از دوزخ آمده باشد به سوی پیرزن که در مطبخ بود رفت. زال خیال کرد که عزرائیل است و برای ستاندن جانش آمده. پس گفت:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.