معناشناسی واژه حکمت به روش ایزوتسو در نهج البلاغه- قسمت ۱۰

پایان نامه های کارشناسی ارشد سری 1

«فانّهُمْ عیش العِلْمْ و مَوتُ الجَهْل، یخبِرکُم حِلْمُهُم عَنْ عِلْمِهِمْ و ظاهرُهُم عَنْ باطنهمْ و صَمْتُهممْ عَنِ حَکِمَ مَنْطقهم، لایخالِفونَ الحقُّ و لایختلفونَ فیه…؛[۲۶۴]
خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) مایه‌ی حیات دانش و نابودی جهل‌اند، بردباری شان شما را از دانش آن‌ها خبر می‌دهد و ظاهرشان از صفای باطن، و سکوت‌شان از حکمت‌های گفتارشان باخبر می‌سازد، هرگز با حق مخالفت نکردند و در آن اختلاف ندارند»
قرآن نیز همچون سخنان هم ثقلش (اهل بیت) دارای ظاهر علم و باطن حکمت است.
«وَبَینَ حُجَحُه، مِنْ ظاهِرِ عِلْمٍ و باطِنِ حِکَمٍ لاتَفْنی غرائبُه، وَلاتَنْقَضی عَجائبُه…؛[۲۶۵]

  1. ۱٫ ۳٫ حکمت همان ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن

حکمت در بیانی دیگر همان ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن است: القرآن والاحکام الشرعیه:
«کِتَابَ رَبِّکُمْ فِیکُمْ: مُبَیِّناً حَلاَلَهُ وَحَرامَهُ، وَفَرَائِضَهُ وَفَضَائِلَهُ، وَنَاسِخَهُ وَمَنْسُوخَهُ، وَرُخَصَهُ وَعَزَائِمَهُ، وَخَاصَّهُ وَعَامَّهُ، وَعِبَرَهُ وَأَمْثَالَهُ، وَمُرْسَلَهُ وَمَحْدُودَهُ، وَمُحْکَمَهُ وَمُتَشَابِهَهُ، مُفَسِّراً مُجْمَلَهُ، وَمُبَیِّناً غَوَامِضَهُ. بَیْنَ مَأْخُوذٍ مِیثَاقُ عِلْمِهِ، وَمُوَسَّعٍ عَلَی العِبَادِ فی جَهْلِهِ، وَبَیْنَ مُثْبَت فی الکِتابِ فَرْضُهُ، وَمَعْلُوم فی السُّنَّهِ نَسْخُهُ، وَوَاجب فی السُّنَّهِ أَخْذُهُ، وَمُرَخَّصٍ فی الکِتابِ تَرْکُهُ، وَبَیْنَ وَاجِب بِوَقْتِهِ، وَزَائِل فی مُسْتَقْبَلِهِ، وَمُبَایَنٌ بَیْنَ مَحَارِمِهِ، مِنْ کَبیر أَوْعَدَ عَلَیْهِ نِیرَانَهُ، أَوْ صَغِیرٍ أَرْصَدَ لَهُ غُفْرَانَهُ، وَبَیْنَ مَقْبُولٍ فی أَدْنَاهُ، ومُوَسَّعٍ فی أَقْصَاهُ؛[۲۶۶]
کتاب پروردگار میان شماست، که بیان کننده حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاصّ و عام، پندها و مثل‏ها، مطلق و مقیّد، محکم و متشابه مى‏باشد، عبارات مجمل خود را تفسیر، و نکات پیچیده خود را روشن مى‏کند، از واجباتى که پیمان شناسایى آن را گرفت و مستحبّاتى که آگاهى از آن‌ها لازم نیست. قسمتى از احکام دینى در قرآن واجب شمرده شد که ناسخ آن در سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آمده، و بعضى از آن، در سنّت پیامبر (صلّى اللّه علیه وآله وسلّم) واجب شده که در کتاب خدا ترک آن مجاز بوده است، بعضى از واجبات، وقت محدودى داشته که در آینده از بین رفته است. محرّمات الهى از هم جدا مى‏باشند.»
حکمت دارو و دواء ،دردهاست، حضرت علاوه بر اینکه قرآن را نور معرفی می‌نمایند آن راهم دواء نیز برمی‌شمرند، کلام حکیمان که همان حکمت است درمان جان می‌باشد:
«اِنَّ کَلامَ الْحُکماءِ اِذا کانَ صَواباً کان دواء، و اذاکانَ خطأ کانَ داءً؛[۲۶۷]
گفتار حکیمان، اگر درست باشد درمان، و اگر نادرست باشد، درد جان است.»
و نیز حکمت همانطور که ذکر شد از صفات ذکر شده خود این کتاب در قرآن و نهج البلاغه است :
«فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِیقِ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ، وَالنُّورِ الْمُقْتَدَی بِهِ. ذلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ، وَلَنْ یَنْطِقَ، وَلَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ: أَلاَ إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا یَأْتی، وَالْحَدِیثَ عَنِ الْمَاضِی، وَدَوَاءَ دَائِکُمْ، وَنَظْمَ مَا بَیْنَکُمْ».[۲۶۸]

  1. ۱٫ ۳٫ حکمت علم محکم وآیه محکمه و آیات محکم قرآن است

حکمت همان گونه که در لفظ با واژه محکم هم خانواده و مقارن است، در معنا نیز به معنای علم محکم و آیه محکمه و آیات محکم قرآن است . باتوجه با آیات و روایات منظور ازعلم محکم و قضاء متقن و امر مبرم همان حکمت است:”
«…بل قضاء متقن علم محکم و امرٌمبرم …»[۲۶۹]
«وَجَعَلَ لَهُ عَلَماً بَادِیاً، وَآیَهً مُحْکَمَهً، تَزْجُرُ عَنْهُ، أَوْ تَدْعُو إِلَیْهِ …»[۲۷۰]
خداوند متعال می‌فرماید:
«او کسی است که این کتاب (آسمانی‌) را بر تو نازل کرد که قسمتی از آن‌، آیات “محکم‌” (صریح و روشن‌) است که اساس این کتاب می‌باشد و قسمتی از آن “متشابه‌” است‌؛ امّا آن‌ها که در قلوبشان انحراف است‌، به دنبال متشابهاتند تا فتنه‌انگیزی کنند و تفسیر (نادرستی‌) برای آن می‌طلبند؛ در حالی که تفسیر آن‌ها را (کسی‌) جز خدا و راسخان در علم نمی‌داند…».[۲۷۱]
آیات قرآن کریم دو دسته‌اند:
الف‌) محکمات‌؛ ب‌) متشابهات‌.
«محکمات» آیات‌ِ روشنی هستند که جای هیچ‌گونه انکار و توجیه و سوءاستفاده در آن نیست‌؛ امّا “متشابهات‌” به دلیل بالا بودن سطح مطلب یا گفتگو درباره عوالمی که از دسترس ما بیرون است‌؛ مانند علم غیب‌، جهان رستاخیز و صفات خداوند متعال و… که فهم معنای نهایی و اسرار و پی‌بردن به کنه حقیقت آن‌ها، به سرمایه خاص علمی نیاز دارد و خداوند متعال می‌فرماید: فقط خداوند و راسخان در علم‌، اسرار این آیات را می‌دانند و برای مردم تشریح می‌کنند. راسخان در علم عبارتند از: پیامبر و امامان‌: که از همه اسرار این آیات آگاهند و علما و دانشمندان راستین ـ که به موازین‌، احکام‌، عقاید شرعی و به روش تأویل متشابهات آشنایی کافی دارند ـ و هر یک‌، به اندازه دانش خود از این آیات چیزی می‌فهمند و برای مردم تشریح می‌کنند و همین حقیقت است که مردم را برای درک اسرار قرآن به دنبال معلمان الهی و علمای دینی می‌کشاند؛ بنابراین‌، در برخورد با متشابهات‌، باید به احادیث و تفاسیر علمای راستین مراجعه کرد.[۲۷۲]
علامه طباطبایی در المیزان از تفصیل میان این دو دسته از آیات بهره دیگری برده است. او می‌گوید:
«مراد از احکام و محکم در سورۀ هود مربوط به پیش از نزول است. چون در عالم ملک و ملکوت تجزی و تبعیض نیست، لذا وصف قرآن به محکم بودن تمام آیاتش آمده است، اما همین که نزول یافت و پاره پاره شد، برخی از آن‌ها محکم می‌ماند و برخی متشابه می‌گردد.»[۲۷۳]
بیان امام علی (علیه السلام) هم در نهج البلاغه ،در وصف قرآن است. آن حضرت متشابهات را در برابر غوامض قرآن قرار داده است به این معنا که هر جا جمله، مبهم و یا مجمل است و از نظر مفهوم آشکار نیست، غامض نامیده می‌شود، بلکه غامضات قرآن پله‌ای از مبهمات بالاتر هستند، اما با این همه،‌ در برابر متشابهات هستند؛ زیرا متشابهات در جایی است که شبهه برانگیز است قال علی (علیه السلام):
«کتاب ربکم مبیناً حلاله و حرامه ، و فرائضه و فضائله و ناسخه و منسوخه و رخصه و عزائمه و خاصه و عامه و عبره و أمثاله و مرسله و محدوده و محکمه و متشابه، مفسراً جملته و مبیناً غوامضه».[۲۷۴]
از نکات جالب دیگری که در روایات اهل بیت رسیده، مسأله چگونگی برخورد با متشابهات است. برخی گمان می‌کنند که در برخی از این روایات نهی شده که فرد در برابر مشابهات توقف کند و در اطراف آیه تأمل نکند و حقایق قرآن را نشناسد و برعکس، از پیش خود تأویلاتی بیاورد. علی (علیه السلام) می‌فرماید:
«انّما هلک الناس فی المتشابه؛ لأنهم لم یقفوا علی معناه و لم یعرفوا حقیقته فوضعوا له تأویلات من عند انفسهم بآرائهم و استغنوا بذلک عن المسأله الأوصیاء»[۲۷۵]
و می‌فرمایند:
«کَانَ عَلَیْهِمْ سَرْمَداً، شَاهَدُوا مِنْ أَخْطَارِ دَارِهِمْ أَفْظَعَ مِمَّا خَافُوا، وَرَأَوْا مِنْ آیَاتِهَا أَعْظَمَ مِمَّا قَدَّرُوا، فَکِلا الْغَایَتَیْنِ مُدَّتْ لَهُمْ إِلَی مَبَاءَهٍ، فَاتَتْ مَبَالِغَ الْخَوْفِ وَالرَّجَاء.»[۲۷۶]
«وَالْعَادِلُ بِکَ کَافِرٌ بِمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ مُحْکَمَاتُ آیاتِکَ، وَنَطَقَتْ عَنْهُ شَوَاهِدُ حُجَجِ بَیِّنَاتِکَ، وَإِنَّکَ أَنْتَ اللهُ الَّذِی لَمْ تَتَنَاهَ فِی الْعُقُول.»[۲۷۷]

  1. ۱٫ ۳٫ حکمت میثاق وعهد الهی

حکمت همان میثاق وعهد الهی مأخوذ شده از انبیاء و علماء است،در کتب لغت میثاق و عهد به یک معناست المیثاق: العهد .
وثاقت ‏به معنى: ثبات، قوت، و استحکام است. و وثوق بمعنى: اطمینان و اعتماد و امین دانستن دیگرى، و محکم کردن و استوار نمودن چیزى است .که این معنا در حقیقت همان معنایی است که از حکمت شده است.
حضرت على (علیه السلام) مى‏فرمایند:

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است