سامانه پژوهشی – معناشناسی واژه حکمت به روش ایزوتسو در نهج البلاغه- قسمت ۵

پایان نامه های کارشناسی ارشد سری 1

  • حجب ظلمانی (گناهان): که آئینه دل را تیره و تار و جان را بیمار می‌سازد و آدمی را از دانش حقیقی بی‌بهره می‌کند، هر چند دارای مراتب بالائی از علوم رسمی باشد.
  • حجت نورانی: حجاب‌هایی که خود از سنخ نور هستند و تعلق به نشئه مجرّدات تامّه و شهود آن عالم دارند که در مناجات شعبانیه از آن‌ها به «حجب النور» تعبیر شده است[۱۹۲]آن چنان‌که نور خورشید مانع از رؤیت حقیقت و مرکز خورشید است با اینکه خود از سنخ نور و روشن کننده هستند، حجاب‌های نورانی هم مانع از ادراک درجات بالای حقیقت هستی هستند.
  • حضرت امام (رحمه الله) در توضیح حجب نورانی و ظلمانی می‌فرماید:
    «توجه به غیر خدا انسان را به حجاب‌های ظلمانی و نورانی محجوب می‌نماید. کلیه امور دنیوی اگر موجب توجه انسان به دنیا و غفلت از خداوند متعال شود، باعث حجب ظلمانی می‌باشد و اگر دنیا وسیله توجه به حقّ و رسیدن به دار آخرت (که دار التشریف است) باشد حجابهای ظلمانی به حجب نورانی مبدّل می‌گردد و کمال انقطاع آن است که حجب ظلمانی و نورانی پاره و کنار زده شود تا به مهمانسرای الهی که معدن عظمت است بتوان وارد گردید.»[۱۹۳]

    1. ۱٫ ۳٫ اسرار الهی

    دو مین معنای هم‌نشین حکمت را می‌توان اسرار الهی نام برد: حضرت حکمه الهی را در خلقت و آفرینش زمین برمی‌شمرد که چگونه امواج سرکش دریاها را در آن منقاد و رام کرده است «(والارض) فی حِکمه الذُّلَّ مُنْقاداً اسیرا و سکنتِ الارضُ مَدحُوَّهٌ فی لُجَّهِ تَیارِهِ»[۱۹۴] و در خطبه دوم اهل بیت رسول (صلی الله علیه وآله) را به عنوان وضع و جایگاه سّر الهی معرفی می‌کند:
    «ومنها ویعنی آل النبی علیه صلوه والسلام هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ، وَلَجَأُ أَمْرِهِ، وَعَیْبَهُ عِلْمِهِ، وَمَوْئِلُ حُکْمِهِ، وَکُهُوفُ کُتُبِهِ، وَجِبَالُ دِینِه، بِهِمْ أَقَامَ انْحِناءَ ظَهْرِهِ، وَأذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِهِ.»[۱۹۵]
    ابن میثم شارح نهج البلاغه در شرح این جمله حضرت می‌نویسد:
    «مرجع حکمت‌هاى او و حافظ کتاب‌هاى او، و سبب استوارى دین او هستند، خداوند به وسیله ایشان خمیدگى دین خود را راست کرد و لرزش دین را توسط آنان زایل فرمود. میان قراین چهارگانه “سر، امر، علم، حکم” سجع متوازى است، تمام ضمایر مفرد عبارت فوق به خدا باز مى‏گردد خبر ضمیر ظهره و فرائصه که به رسول خدا باز مى‏گردد. به این دلیل که کلمه اللّه و رسول در آغاز خطبه به کار رفته است. قول‏دیگر این است که تمام ضمایر بدون استثنا به رسول باز مى‏گردد. امام (علیه السلام) با بیان موضع سرّ اشاره به کمال استعداد نفوس امامان (علیهم السلام) براى اسرار خدا و حکمت او دارد، زیرا موضع حقیقى براى چیزى آنجایى است که شیئى را بپذیرد و آمادگى آن را داشته باشد. و با بیان ملجأ امره اشاره به این فرموده است که آنان یاران دین خدا و قیام کنندگان به دستورات او و حامیان دین مى‏باشند، مردم به آن‌ها پناه مى‏برند و دین به وسیله آن‌ها استقرار و استحکام مى‏یابد و جمله: عیبه علمه، مرادف “موضع سرّه” است. در عرف گفته مى‏شود فلان شخص عیبه علم است وقتى که جایگاه اسرار باشد.»
    کلمه «عیبه» استعاره از نفوس شریف امامان است. وجه شباهت نیز روشن است. همان‌طور که شأن عیبه حفظ و نگهدارى چیزى است که به او سپرده مى‏شود و از تلف و لودگى آن را حفظ مى‏کند، ذهن پاک امامان (علیهم السلام) نگهدارنده علم خدا از نابودى و نگهدارنده آن از ذهن ناشایستگان است. به این دلیل استعاره آوردن لفظ «عیبه» براى ذهن امامان (علیهم السلام) استعاره زیبایى است، و منظور از این که آل پیامبر مرجع حکمت‌هاى خدا هستند. این است که هر گاه حکمت از ذهن دیگران برود براى یافتن حکمت باید بدان‌ها رجوع کنند، و باید از آن‌ها بخواهند و باید از آن‌ها به دست آورند.[۱۹۶]
    «وَ قَالَ علیه السلام:”صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ ـ وَ الْبَشَاشَهُ حِبَالَهُ الْمَوَدَّهِ ـ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُیُوبِ‏ ـ وَ رُوِیَ أَنَّهُ قَالَ فِی الْعِبَارَهِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَیْضاً ـ الْمَسْأَلَهُ خِبَاءُ الْعُیُوبِ وَ مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُ عَلَیْهِ.»[۱۹۷]
    بی شک عاقل در نهج البلاغه همان حکیم است. ابن میثم شارح نهج البلاغه در شرح این کلام می‌نویسد:
    مرحوم کمپانی نیز درباره حکمت خود مولای حکیمان می‌گوید:
    «على علیه السلام در اسرار هستى و نظام طبیعت ‏حکیمانه نظر می‌کرد و سخنانى در توحید و الهیات و کیفیت عالم نامرئى بیادگار گذاشته است که در نهج البلاغه و سایر آثار او مندرج است.»[۱۹۸]

    1. ۱٫ ۲٫ امر الهی،قضاءو حکمت است.

    معنای سومی که می‌توان ذکر کرد: امر الهی است که قضاۀو حکمت است:
    «اَمْرُهُ قَضاءُُُ و حِکَمهٌ، ورضاهُ امانٍ و رحمهٌ، یقضی بعلم، ویعفوبحلم؛ فرمان خدا قضای حتمی و حکمت است و خشنودی او مایه امان و رحمت است، از روی علم حکم می کند و با حلم نی بخشاید.»[۱۹۹]
    در واقع علم و حلم هم از حکمت سرچشمه می‌گیرد.
    و در خطبه ۶۵ فراز ۷ می‌فرمایند:
    «… بل قضاء متقن علم محکم و امرٌمبرم..؛ بلکه فرمانش استوار، و علم او مستحکم، و کارش بى تزلزل است.»[۲۰۰]
    مقصود از علم مستحکم در قرآن و احادیث در واقع همان حکمت است وبه فرموده امام علی‏ علیه السلام:
    «خداوند کارها را به حسب قضایش انجام می‌دهد نه رضایت شما.»[۲۰۱]
    امیرالمؤمنین علی علیه السلام در انتهای نامه ۳۱ نهج البلاغه به فرزندشان امام مجتبی‏علیه السلام می‌فرمایند:
    «دین و دنیای تو را به خدا می‌سپارم “و اسأله خیر القضاء لک” و بهترین خواسته الهی را در آینده و هم اکنون در دنیا و آخرت برای تو می‌خواهم. و این اجتماع درخواست از خدا “سؤال” و قضا بسیار زیباست.»
    در روایت آمده است که حضرت امیر (علیه السلام) از زیر دیواری که در شرف خراب شدن بود، حرکت کردند و به جای دیگر رفتند. از آن جناب سؤال شد: آیا از قضای الهی (حکم حتمی الهی) فرارمی ‏کنید؟ آن امام بزرگوار فرمودند از قضای الهی به سوی قدر الهی فرار می‌کنم!.[۲۰۲]
    به این معنی که در صورت توقف، تمام مقدمات لازم برای زیر آوار ماندن مهیا می‌گردد و قضای الهی تحقق می‌پذیرد. اما با حرکت به سوی مکانی دیگر مقدمه‌ای از آن مقدمات ناقص می‌گردد و هندسه‌ای دیگر شکل می‌گیرد و آن تحقق سلامت و امنیت است.[۲۰۳]
    از سخنان امام (علیه السلام) به مرد شامی، وقت که از آن بزرگوار پرسید: آیا رفتن ما به شام از روی قضا و قدر اله است؟ از سخنان زیادی که امام (علیه السلام) بیان فرموده است ما قسمتی از آن را به شرح زیر برگزیده‏ایم: (وای بر تو، شاید تو قضا و قدر حتمی را گمان کرده‏ای، که اگر این‌طور بود، پاداش و کیفر معنی نداشت و وعده‏ی خوب و ترساندن از بدی، بی‏اعتبار بود. خداوند پاک به بندگانش امر کرده با اختیار و نهی فرموده با ترس و بیم، و تکلیف کرده آسان، نه تکلیف دشوار، و عمل اندک را اجر و پاداش زیاد داده است. و در مقابل او سرکشی نکرده‏اند به خاطر آن که ناچار به سرکشی بوده‏اند و از او فرمان نبرده‏اند از آن جهت که به فرمانبرداری مجبور بوده‏اند. پیامبران را به بازیچه نفرستاده، و کتاب‌های آسمانی را بیهوده نازل نکرده، و آسمان‌ها و زمین و موجودات آسمان و زمین را بی‏هدف نیافریده است، ذلک ظن الذین کفرو فویل للذین کفرو من النار). نقل کرده‏اند، مردی شامی وقتی به امام عرض کرد: راجع به رفتن ما به شام بفرمایید آیا به قضا و قدر الهی است یا نه؟ امام (علیه السلام) فرمود: (سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، ما هیچ جا قدم ننهادیم، و به دره‏ای فرود نیامدیم مگر به قضا و قدر الهی.) آن مرد گفت: پس نزد خدا پاداشی نداریم، یعنی من برای خود پاداشی نزد خدا نمی‏بینم. امام (علیه السلام) فرمود: (ساکت باش، ای شیخ! خداوند، پاداش شما را در رفتن به شام وقتی که می‏رفتید، و در بازگشتتان وقتی که برمی‏گشتید، زیاد گردانید، در صورتی که شما در هیچ حال مجبور و ناچار نبودید). آن مرد گفت: چگونه! با این که قضا و قدر ما را راند؟ آن‌گاه امام (علیه السلام) فرمود: ویحک، جز این که پس از کلمه‏ی و الوعید عبارت چنین بوده است و امر و نهی، و هیچ سرزنشی از جانب خدا برای گناهکار و نه ستایشی برای نیکوکار نیامده است، این سخن بت‌پرستان و پیروان اهریمنان و شاهدان جور و ستم و کسانی است که چشمانشان از دیدن حقیقت کور است و اینان فرقه‏ی قدریه و مجوس این امت‌اند، زیرا که خداوند متعال بندگانش را از روی اختیار امر فرموده است تا آخر بعد آن مرد گفت: پس قضا و قدر چیست که ما جز بدان وسیله حرکت نکردیم؟ امام (علیه السلام) فرمود: آن فرمان خدای تعالی و دستورات اوست آن‌گاه این آیه را قرائت کرد: و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه. در این‌جا آن مرد خوشحال از جا جست و گفت: تو آن امامی که با پیروی تو روز قیامت خوشنودی خداوند بخشنده را امید داری تو آنچه از دین ما پوشیده بود آشکار کردی، پروردگار از طرف ما تو را در این کار پاداش نیکو عطا کند. الویح کلمه‏ی ترحم است (از باب دلسوزی گفته می‏شود) و الحاتم به معنای واجب می‏باشد. توضیح پرسش آن مرد این است: اگر رفتن ما به قضا و قدر بوده است در زحمتی که کشیده‏ایم بی‏اجریم؟ و این از آن روست که در گفتار از قضا و آفرینش اراده می‏شود و آن‌چه که خداوند در بنده آفریده است بدون اختیار بنده و هر چه که غیر اختیاری باشد اجر و مزدی در انجام آن وجود ندارد. عبارت امام (علیه السلام): ویحک… الوعید بیانگر ریشه‏ی گمان اوست و آن شاید چیزی است که وی در مورد تفسیر قضا و قدر، می‏پنداشته، یعنی علم خدا که خواه و ناخواه کار باید مطابق آن انجام بگیرد. و عبارت: ان الله سبحانه امر عباده تخییرا اشاره است به تفسیر قضا به معنی امر و فرمان الهی، همانطوری که امام (علیه السلام) در پاسخ کسی که از معنای آن می‏پرسد با استشهاد به آیه شریفه (و قضی ربک) برای اثبات این تفسیر تصریح کرده است، و بدیهی است که امر و نهی الهی با مختار بودن بنده در کار خود، منافاتی ندارد. البته این پاسخ نسبت به مقدار فهم طرف سوال یک پاسخ اقناعی است و گاهی در تفسیر قضا گفته‏اند: قضا، عبارت است از آفرینش خدای متعال تمام صورت‌های کلی و جزئی موجودات را که این صورت‌های در عالم عقول به تعداد زیاد و بی‏نهایتند، سپس از آن‌جا که ایجاد آن گروه صورت‌هایی را که به ماده وابستگی دارند در ماده‏ی خود، و بیرون آوردن از مرحله‏ی قوه و استعداد به مرحله‏ی فعلیت یعنی پذیرش صورت‌ها، یکی پس از دیگری و تدریجی بوده است، بنابراین قدر عبارت است از ایجاد آن امور و تفصیل آن‌ها یکی پس از دیگری، همان‌طور که خدای متعال فرموده است: و ان من شی‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم. اکنون مطابق این تفسیر، پاسخ گفتن به پرستش بالا نیز امکان‏پذیر است، با این توضیح که قضا به معنی یاد شده با مختار بودن بنده و سن تکلیف و پاداش و کیفر او، منافاتی ندارد زیرا که معنای اختیار همان آگاهی بنده است از این که وی دارای نیرویی است که هرگاه میل به فعل که از آن تعبیر به اراده می‏کنند و یا نفرت از فعل که از آن تعبیر به کراهت می‏کنند بدان ضمیمه شود وی هم قادر بر فعل و هم بر ترک آن است و هر دو برایش امکان دارد و این جریانی است که با علم خدای تعالی بر وقوع یا عدم وقوع هر یک از دو طرف، منافاتی ندارد، هر چند که یکی از دو طرف در علم خدا بطور قطع به عنوان عرض خارجی صادر خواهد شد. وانگهی تکلیف بر حسب آن‌چه در علم خدا گذشته است، متوجه بنده نمی‏شود، بلکه علاوه بر آن، دو عامل دیگر در کار است: اول عامل فعلی که همان حکمت خدای تعالی است، یعنی پروردگار، موجودات را به بهترین و استوارترین صورت آفریده و هدایت هر موجود ناقص به کمال مطلوبش، به نحوی است که در خور اوست. دوم: عامل قابلیت، یعنی، بنده دارای صفت اختیار ـ با تعریفی که گذشت ـ بوده باشد، از این رو، امام (علیه السلام) ده چیز را به شرح زیر از خصوصیات اختیار و تکلیفی شمرده است که برای رسیدن به نتیجه، مقصود اصلی حکمت است: ۱ـ خداوند بندگانش را مامور کرده است با اختیار، تخییرا مصدر جانشین حال است. ۲ـ آنان را تهی کرده است از روی بیم و ترس. تحذیرا مفعول له است. ۳ـ تکلیف آنان را آسان قرار داده است، تا کار بر آن‌ها آسان باشد و میل و علاقه پیدا کند. ۴ـ تکلیف آنان را دشوار قرار نداده، تا این که حالت اختیار نداشته باشند و با تکلیف سخت دچار تکلیف طاقت فرسا و غیر قابل تحمل نشوند، همان‌طوری که خداوند متعال اشاره فرموده است: یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر. ۵ـ عمل اندک را پاداش زیاد دادن که این خود نیز از خصوصیات اختیار است. ۶ـ نافرمانی خدا صورت می‏پذیرد اما نه از آن جهت که ذات اقدسش مغلوب بندگان است زیرا خدا بر همه‏ی بندگان مسلط است، بندگان از آن رو نافرمانی می‏کنند که خدا آن‌ها را در کارهاشان آزاد گذاشته و اختیار کار را بر دست آن‌ها داده است، و این از خصوصیات اختیار و آزادی آن‌هاست. ۷ـ از روی اجبار سر به فرمان او ننهاده‏اند، یعنی فرمانبرداری فرمانبرداران از روی اجبار از طرف خداوند نیست و این نیز یکی از خصوصیات اختیار است. ۸ـ پیامبران را به بازیچه نفرستاده است، بلکه فرستاده تا فرمانبرداران را به بهشت بشارت دهند و گنهکاران را از آتش دوزخ برحذر دارند، و این خود از لوازم اختیار است. ۹ـ کتاب‌های آسمانی را بیهوده برای بندگان نازل نفرموده است، بلکه آن‌ها را نازل کرده تا بندگان انواع تکالیف و احکام کارهایی را که مامور به انجام آن‌ها هستند، از آن کتاب‌ها باز شناسد، و حدود الهی که به رعایت آن مامورند بر ایشان بیان شود و تمام این‌ها از خصوصیات اختیار آنان است. ۱۰ـ آسمان‌ها و زمین و موجودات آسمان و زمین را بیهوده نیافریده است، بلکه بر اساس حکمتی چند آفریده که از آن جمله است: بندگان به وسیله موهبت اندیشه در آیات قدرت حق، بینشی حاصل کنند، و بدان وسیله به راز حکمت او متوجه شوند. و پی به کمال عظمت او ببرند، چنان که خدای متعال فرموده است: ﴿ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب﴾ و مخاطب را از اعتقادی، جز آن برحذر داشته است: ذلک ظن الذین کفروا.
    از آموزه های قرآن بر می‌آید که قضا به خداوند اختصاص دارد و غیراو شایسته نیستند که در حکم و قضا دخالت کنند. خداوند در آیات ۳۸ و ۳۹ رعد، ثبت موارد قضای الهی درکتابی مخصوص را بیان می‌کند. به این معنا که هر امری که قضای الهی در آن جریان می‌یابد در کتابی ثبت می‌شود و تغییر نمی‌یابد.[۲۰۴] همه پیامبران بر حاکمیت قضای الهی بر امور هستی تاکید داشته و این اعتقاد را تبلیغ کرده و در زندگی خویش به کار می‌بسته‌اند. از این رو در آیاتی از جمله آیه ۴۰ و ۶۷ و ۸۰ یوسف به اعتقاد حضرت یعقوب (علیه السلام) و یوسف (علیه السلام) نسبت به قضای حتم الهی اشاره می‌کند و بر اساس همین اصل استوار حاکمیت قطعی الهی بر همه امور هستی، امور خویش را به خداوند واگذار و تفویض می‌کنند تا خداوند به آن رسیدگی نماید. خداوند در آیات ۲۲ و ۲۳ حدید به تأثیر اعتقاد به قضا و حاکمیت حتمی الهی در زندگی بشر اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که چنین اعتقاد و باوری می‌تواند موجبات آرامش و رفع نگرانی انسان شود، زیرا همه حوادث و رخدادهای جهان براساس قضای الهی انجام می‌شود و اراده و مشیت خداوندی در آن دخالت مستقیم دارد. بنابراین ربوبیت و حکمت الهی اموری را ایجاد می‌کند و مسایلی را پدید می‌آورد و همه آن‌ها براساس حکمت و هدفی متعالی صورت می‌گیرد و قطعاً به نفع انسان و هستی است.[۲۰۵]

    1. ۱٫ ۳٫ سنن و فرائض الهی

    همان‌طور که قبلا در مورد قرآن هم ذکر شد بعضی از علمای اسلامی منظور از حکمت سنن و فرائض الهی است،
    امام در وصیت خود در بستر شهادت می‌فرمایند:
    «وَصِیَّتِی لَکُمْ: أَنْ لاَ تُشْرِکُوا بِاللهِ شَیْئاً; وَمُحَمَّدٌ (صلى الله علیه وآله) فَلاَ تُضَیِّعُوا سُنَّتَهُ. أَقِیمُوا هَذَیْنِ الْعَمُودَیْنِ، وَأَوْقِدُوا هَذَیْنِ الْمِصْبَاحَیْنِ، وَخَلاَکُمْ ذَمٌّ! أَنَا بِالاَْمْسِ صَاحِبُکُمْ، وَالْیَوْمَ عِبْرَهٌ لَکُمْ، وَغَداً مُفَارِقُکُمْ. إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِیُّ دَمِی، وَإِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِیعَادِی، وَإِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِی قُرْبَهٌ، وَهُوَ لَکُمْ حَسَنَهٌ، فَاعْفُوا: (أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَکُمْ) وَاللهِ مَا فَجَأَنِی مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ، وَلاَ طَالِعٌ أَنْکَرْتُهُ; وَمَا کُنْتُ إِلاَّ کَقَارِب وَرَدَ، وَطَالِب وَجَدَ؛ (وَما عِنْدَ اللهِ خَیْرٌ لِلاَْبْرارِ)؛
    بی شک منظور ازاین دو ستون (أَقِیمُوا هَذَیْنِ الْعَمُودَیْنِ)، همان عصاره حکمت الهی و کتاب و حکمت انبیاء است که، اساس اسلام همان است که امام (علیه السلام) در این وصیّت‌نامه پر نور و پر محتوا بیان فرمود: توحید و حفظ سنّت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله).[۲۰۶] ترجمه: وصیّت من به شما این است که چیزى را همتاى خدا قرار ندهید، و سنّت محمد (صلى الله علیه وآله) را ضایع نکنید و این دو ستون استوار را برپا دارید و این دو چراغ پرفروغ را روشن نگه دارید و دیگر نکوهشى بر شما نیست و نیز فرموده‌اند: “أَیْنَ الْقَوْمُ الَّذِینَ دُعُوا إِلَی الْإِسْلاَمِ فَقَبِلُوهُ؟ وَقَرَأُوا الْقُرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ”.»[۲۰۷]
    و در سنت و اسباب و علل نابودی امت‌ها می‌فرمایند:

    برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.