معناشناسی واژه حکمت به روش ایزوتسو در نهج البلاغه- قسمت ۶

پایان نامه های کارشناسی ارشد سری 1

« …. فَیَا عَجَباً! وَ مَا لِیَ لاَ أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هذِهِ الْفِرَقِ عَلَى اخْتِلاَفِ حُجَجِهَا فِی دِینِهَا!لاَ یَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِیٍّ، وَلاَ یَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِیٍّ، وَلاَ یُؤْمِنُونَ بَغَیْبٍ، وَلاَ یَعِفُّونَ عَنْ عَیْبٍ، یَعْمَلُونَ فِی الشُّبُهَاتِ، وَیَسِیرُونَ فِی الشَّهَوَاتِ، الْمَعْرُوفُ فِیهمْ مَا عَرَفُوا، وَالْمُنْکَرُ عِنْدَهُمْ مَا أنْکَرُوا، مَفْزَعُهُمْ فِی الْمُعْضِلاَتِ إِلَی أَنْفُسِهمْ، وَتَعْوِیلُهُمْ فِی الْمُهِمَّاتِ عَلَی آرَائِهِمْ، کَأَنَّ کُلَّ امْرِیءٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ، قَدْ أَخَذَ مِنْهَا فِیَما یَرَی بَعُریً ثِقَاتٍ، وأَسْبَابٍ مُحْکَمَاتٍ؛
راستى عجیب است! و چرا تعجّب نکنم از خطا و اشتباه این گروه‌ها(ى پراکنده)با دلائل مختلفى که بر مذهب خود و نه گام در جاى گام پیامبرى مى‌نهند و نه از عمل وصىّ (پیامبر) پیروى مى‌کنند، نه به غیب ایمان مى‌آورند و نه خود را از عیب برکنار مى‌دارند. پیوسته در درون شبهات عمل مى‌کنند و در مسیر شهوات گام بر مى‌دارند. کار نیک در نظرشان همان است که خود نیک مى‌پندارند و منکر و زشتى همان است که خود منکر و زشت بدانند; پناهگاه آن‌ها در حلّ مشکلات خودشانند و در حوادث مهم (و مبهم) تنها به آراى (ناقص) خویش تکیه مى‌کنند. گویى هر کدام از آن‌ها، امام خویشتن‌اند که به دستگیره‌هاى مطمئن و اسباب محکمى ـ به پندار خود ـ چنگ زده‌اند.»
دکتر محمد کاظم شاکر استاد دانشگاه قم درباره واژه “حکمت”در قرآن می‌نویسد:
مفسران قرآن کریم، طبری، طبرسی و طباطبایی ذیل آیات ۱۲۹، ۱۰۱، ۲۳۱ و ۲۶۹ سوره بقره و آیات ۴۸، ۸۱ و ۱۶۴ آل عمران و نیز آیات ۵۴ و ۱۱۳ سوره نساء (در ذیل آیاتی که از حکمت سخن گفته شده) به تفسیر این واژه پرداخته اند که اهم آن‌ها عبارت‌اند از:

  1. سنت (در مقابل کتاب)
  2. سُنَن (در مقابل فرائض)

۳ ـ معرفت و فقه در دین

  1. مواعظ و حلال و حرام
  2. کلام عاری از فساد و بطلان
  3. علم نافع
  4. خشیت

به نظروی، می‌توان تعریفی جامع از حکمت ارائه داد که بر تمام موارد و مصادیق آن در قرآن کریم و یا روایات ذکر شده، منطبق باشد. لذا با توجه به معنای لغوی حکمت و موارد کاربرد آن در قرآن و روایات می‌توان گفت:
حکمت عبارت است از هر گونه گفتار، رفتار یا دانشی که انسان را از رفتن به طرف فساد باز دارد و او را به سوی سعادت رهنمون باشد.[۲۰۸]
امام علی (علیه السلام) می‌فرماید:
«بشتابید به سوی عبادت‌ها و سبقت بگیرید به انجام اعمال صالح؛ پس اگر کوتاهی از سوی شما صورت گیرد، بپرهیزید از این‌که در انجام واجبات کوتاهی کنید.»[۲۰۹]
در این روایت حضرت علی‌ (علیه السلام) واجبات الهی را خط قرمز کوتاهی‌های انسان معرّفی می‌دارد و سخن آن حضرت این است که اگر کوتاهی هم صورت می‌گیرد مقصود از عمل صالح، عملی است که در شرع به عنوان واجب یا مستحب معرفی شده است و سالک از طریق انجام آن می‌تواند سیر و سلوک کند و به مقام قرب نائل گردد. تنها راه همین است و هر راه دیگری بی‌راهه است و سالک را به مقصد نمی‌رساند. سالک باید کاملا مطیع شرع باشد.
و برای سیر و سلوک جز راه شرع راه دیگری را طی نکند. اما آن‌کس که می‌خواهد رضایت خالق را جلب کند در مرتبه‌ی اول باید سعی کند واجبات و فرائض دینی را درست بر طبق مقررات شرع انجام دهد که با ترک فرائض و واجبات نمی‌توان به مقامات عالی نائل گشت، گرچه در انجام مستحبات و اذکار و اوراد کوشا باشد.[۲۱۰]
از این رو سفارش رسول خدا ص به امیرمومنان (علیه السلام) این است:
«اى على! هر گاه دیدى مردم به مستحبّات اشتغال دارند تو به کامل ساختن واجبات بپرداز»
و امیر مومنان علی (علیه السلام) نیز فرمود:
«مستحبات، موجب نزدیکی بندگان به خدا نمی‌شود وقتی که به واجبات ضرر برساند.»[۲۱۱]
اطاعت نیز که عبارت است از گردن نهادن در برابر اوامر و نواهى مولى، خود یکى از شؤون عبودیت و بردگى براى مولى است؛ زیرا اگر مولى برده‏اى را مالک مى‏شود، هیچ منظورى ندارد جز اینکه مالک اراده و عمل برده باشد؛ به طورى که برده‏اش اراده نکند مگر آن‌چه را که مولى اراده مى‏کند و هیچ عملى را انجام ندهد مگر آن‌چه را که مولایش از او بخواهد انجام دهد، پس طاعت مولى نحوه‏اى از عبودیت عبد است[۲۱۲]
بنابراین مقصود از انجام واجبات، رسیدن به مقام بندگی است، که در سایه‌ی دل سپردن به فرامین و دستورات الهی حاصل می‌شود. ـ امام علی (علیه السلام) در پاسخ به سؤالی درباره برترین اعمال فرمودند: اداء الفرائض مع اجتناب المحارم.[۲۱۳] (برترین اعمال) انجام واجبات الهی به همراه ترک محرمات او است و نیز می‏فرماید:
«ان المجاهد نفسه علی طاعه اللَّه وعن معاصیه عنداللَّه سبحانه بمنزله بَرّ شهید»[۲۱۴]
کسی که در راه فرمانبری از خدا و دوری از نافرمانی او با نفس خویش مبارزه کند، نزد خدای سبحان، منزلت نیکوکار شهید را دارد و نیز می‏فرماید:
«صابروا انفسکم علی فعل الطاعات، وصونوها عن دنس السیئات، تجدوا حلاوه الایمان »[۲۱۵]
در انجام طاعات، خود را به شکیبایی وا دارید و نفس‌هایتان را از پلیدی گناهان دور کنید تا حلاوت ایمان را بچشید.[۲۱۶]
حضرت زیر پاگذاشتن سنت‌ها را طبق حکمت الهی از علل نابودی اقوام می‌دانند.[۲۱۷]
و در سنت و اسباب و علل نابودی امت‌ها می‌فرمایند:
وفیها بیان للاسباب التی تهلک الناس
«…. فَیَا عَجَباً! وَ مَا لِیَ لاَ أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هذِهِ الْفِرَقِ عَلَى اخْتِلاَفِ حُجَجِهَا فِی دِینِهَا!لاَ یَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِیٍّ، وَلاَ یَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِیٍّ، وَلاَ یُؤْمِنُونَ بَغَیْبٍ، وَلاَ یَعِفُّونَ عَنْ عَیْبٍ، یَعْمَلُونَ فِی الشُّبُهَاتِ، وَیَسِیرُونَ فِی الشَّهَوَاتِ، الْمَعْرُوفُ فِیهمْ مَا عَرَفُوا، وَالْمُنْکَرُ عِنْدَهُمْ مَا …. ؛
أَنْکَرُوا، مَفْزَعُهُمْ فِی الْمُعْضِلاَتِ إِلَی أَنْفُسِهمْ، وَتَعْوِیلُهُمْ فِی الْمُهِمَّاتِ عَلَی آرَائِهِمْ، کَأَنَّ کُلَّ امْرِیءٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ، قَدْ أَخَذَ مِنْهَا فِیَما یَرَی بَعُریً ثِقَاتٍ، وأَسْبَابٍ مُحْکَمَاتٍ. »[۲۱۸] راستى عجیب است! و چرا تعجب نکنم از خطا و اشتباه این گروه‌ها(ى پراکنده)با دلائل مختلفى که بر مذهب خود دارند! نه گام در جاى گام پیامبرى مى‌نهند و نه از عمل وصىّ (پیامبر) پیروى مى‌کنند، نه به غیب ایمان مى‌آورند و نه خود را از عیب برکنار مى‌دارند. پیوسته در درون شبهات عمل مى‌کنند و در مسیر شهوات گام بر مى‌دارند. کار نیک در نظرشان همان است که خود نیک مى‌پندارند و منکر و زشتى همان است که خود منکر و زشت بدانند; پناهگاه آن‌ها در حلّ مشکلات خودشانند و در حوادث مهم (و مبهم) تنها به آراى (ناقص) خویش تکیه مى‌کنند. گویى هر کدام از آن‌ها، امام خویشتن‌اند که به دستگیره‌هاى مطمئن و اسباب محکمى ـ به پندار خود ـ چنگ زده‌اند.»

  1. ۱٫ ۳٫ قانون و کتاب الهی و قرآن:

همان‌طور که در قرآن مجید به معنای حکمت آمده است:
﴿إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِینَ خَصِیمًا[۲۱۹]؛

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.