دانلود پایان نامه

پروفسور لئوته می نویسد: امروزه دلایلی به دست آمده که دوباره به این نظریه جان بخشیده است و این امر را در اختلاف بزهکاری زنان موثر می داند، به نظر می رسد که سیستم عصبی پسران در مراحل اولیه رشد از سیستم عصبی دختران آسیب پذیرتر است و این احتمالا به هورمون های جنسی بستگی دارد.»
بنابراین می توان نتیجه گرفت هرچند تحقیقات لمبروزو مقدمه ای برنگرش تجربی و علمی نسبت به پدیده ی مجرمانه بود اما تاکید بیش از حد او بر عوامل زیستی به ویژه در رابطه با بزهکاری زنان نمی تواند قابل دفاع باشد. چه آن جا که بزهکاری زنان را استثنائی بر بزهکاری مردان می پندارد و چه آن جایی که دغدغه های جنسی آنان را مهم ترین علل بزهکاری زنان می داند.
2-1-3 تاثیر اختلالات زیستی ، جسمی و هورمونی در بزهکاری
تاکید اصلی این دیدگاه بر این است که در اثر بروز اختلالات اساسی در افراد مانند بروز اختلال جنسی که در اثر آن برخی نواقص ژنتیکی و رفتاری و جسمی در افراد به وجود می آید، مانند کوتاهی قد و حرکات کودکانه و عقیم شدن برای جنس مونث و بروز مرگ برای جنس مذکر ممکن است زمینه ارتکاب جرم در آن ها بیشتر از سایرین باشد.
برخی محققین در توجیه بزهکاری زنان اختلالات هورمونی آن ها را موثر می داند. یکی از تحقیقات انجام شده در خصوص این تاثیرات در رفتار بزهکارانه زنان، روی این موضوع تاکید می کند که نوعی رابطه معنا دار بین فعالیت های قبل و بعد قاعدگی زنان و رفتار پرخاشگرانه و در نتیجه ارتکاب جرم از سوی آن ها وجود دارد.برخی محققین سه ویژگی خاص را برای زنان در نظر می گیرند که عبارت است از: عادت ماهانه، حاملگی و یائسگی. به خاطر تغییرات روانی، هورمونی و جسمانی که در اثر این عوامل فیزولوژیکی ایجاد می شود، احتمال گرایش آن ها به بزهکاری بیشتر می شود. خود این عوامل فیزیولوژیکی می توانند مبداء تحولات جسمی و روحی در زنان بشوند. تحقیقات نشان می دهد بین حاملگی زنان و برخی آسیب های روحی و روانی همچون افسردگی و اضطراب ارتباط معناداری وجود دارد. بر اساس نتایج این تحقیق، افسردگی های به وجود آمده بعد از تولد کودک عامل اصلی فرزند کشی توسط مادران آن هاست؛ یعنی در اثر تغییر و تحول زیستی که در زنان به خاطر فعالیت های هورمونی به وجود می آید احتمال کشیده شدن آن ها به سمت رفتار های مغایر با قانون وجود دارد. تحمل یک جسم سنگین برای مدت طولانی، عدم تحرک بدنی، راکد ماندن فعالیت بدنی و عدم مشارکت در بسیاری از فعالیت های اجتماعی از مهم ترین عوامل تضعیف نیروی بدنی زنان و در نتیجه بروز اختلالات روانی آن ها در طول دوران بارداری است. هرچند به طور قطع نمی توان این موارد را زمینه ساز اصلی بزهکاری زنان دانست.چرا که در عرض یک ساعت هزاران نوزاد به دنیا می آید و اکثر آن ها هم به سلامت دوره ی طفولیت خود را پشت سر می گذارند. لذا می توان گفت که افسردگی ناشی از دوران بارداری در بین زنان عمومیت ندارد و تنها قشر بسیار کوچکی از آن ها را در بر می گیرد.
مطالعه دیگری توسط توماس در سال 1928 میلادی بر روی زنان زندانی صورت گرفت. نتیجه تحقیقات او که در اثرش با نام «دختران ناخلف» منتشر شد نشان می داد که نیمی از مشکلات زنان زندانی، بیماری مقاربتی است و به خاطر جلوگیری از شیوع و تسری این بیماری بود که در زمان جنگ جهانی اول آن ها را به زندان افکنده بودند. او علت بزهکاری زنان را مشکلات جنسی و مقاربتی می دانست. از نظر او زنان از این عمل به عنوان وسیله ای برای تامین سایر نیازهایشان سود می جستند. ملاحظه می شود در این نظریه هم سعی شده است با توجه نمودن به یکی از ویژگی های زیستی آن را در بزهکاری برجسته نماید.
کاترین دالتون در سال 1961میلادی بر اساس مطالعات خود در رابطه با بزهکاری زنان، رویکرد زیست شناختی را مورد توجه قرار داده بود و جرایم زنان را نشات گرفته از علل بیولوژیکی می دانست. دالتون معتقد بود: «تغییرات هورمونی مربوط به دوران عادت ماهانه و تنش های پیش از قاعدگی علت نوزاد کشی است.»به طور کلی می توان از این موارد به عنوان عوامل مادرزادی یاد نمود. یعنی عواملی که مرتبط با بارداری، سن مادر، سوءتغذیه، تاثیرات مربوط به استعمال مواد شیمیایی و الکل و … هستند و در رشد و تکامل جنین تاثیر سوء دارند و منجر به اختلال در شخصیت طفل می شود.
لمبروزو در کتاب «زن بزهکار و زن روسپی» تاثیر مراحل فیزیولوژیکی زنان در خلق و خوی اورا در سه مرحله یادآور می شود.
الف: اوقات خاص فیزیولوژیک زنانه که عبارتند از: بلوغ ، عادت ماهانه، دوران یائسگی و دوران حاملگی. برخی تحقیقات نشانگر افزایش تحریک پذیری، بی ثباتی و پرخاشگری زنان در این دوره هاست و در نتیجه بزهکاری انان افزایش می یابد.

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان درمورد کنوانسیون ژنو

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ب: توانایی فیزیکی و جسمانی زنان؛ ضعف فیزیکی زنان از علل کم بودن بزهکاری آنان در مقایسه با بزهکاری مردان است. هرچند این دیدگاه با انتقاد جرم شناسان بعدی مواجه شد.
ج: اختلالات کروموزومی؛ به خاطر بروز چنین اختلالاتی احتمال بزهکاری در زنان به شدت افزایش می یابد.
به طور کلی می توان نتیجه گرفت که لمبروزو برای زنان بزهکار چند مشخصه بارز را مد نظر قرار داده که به این شرح می باشد.

زنان اصولا محافظه کارترند و علت این تساهل را باید در عدم تحرک و انزوای آن ها در محیط خانگی دانست.
زنان نقش های اجتماعی متفاوتی در مقایسه با مردان دارند. نقش زنان محدود به محیط خانگی است. بنابراین انتظارات کمی از آنان است .
برخی خصوصیات هورمونی در مغز و سایر اعضای بدن زنان سبب پیدایش عوارض روانی و مشکلات جنسی در زنان می شود.
کتله و لمبروزو ویژگی های زیستی زنان را علت اصلی قلت آمار جرائم زنان در مقایسه با جرائم مردان دانسته و ضعف فیزیکی را مانعی بر سر راه ارتکاب جرم تصور می نمودند. هرچند برخی تحقیقات معاصر تاثیر عوامل زیستی را در بزهکاری انکار نمی کنند، ولی با قاطعیت هم این تاثیر را نمی پذیرند. به طور کلی اگر بخواهیم از نگاه این جریان جرم شناسی به بزهکاری زنان نظر بیافکنیم ناچیز بودن بزهکاری آنان را باید ناشی از ویژگی های جسمانی زنان بدانیم، یعنی ضعف نیروی بدنی مانع از ارتکاب جرائمی می شود که نیاز به قدرت و چالاکی دارد. همچنین برخی ویژگی های زیستی زنان از قبیل طرز عمل غدد داخلی و ترشح هورمون های خاص در سنین نزدیک به بلوغ، دوران یائسگی و پیری زنان از علل جرائم جنسی نزد آنان است.
2-2 مبحث دوم
عوامل روان شناختی
گاه علت گرایش به پدیده بزهکاری زنان را باید در مسائل و مشکلات روانی آنان جست و جو نمود. سوال اساسی که در اینجا مطرح می شود چنین است، چگونه این عوامل روانی با ایجاد زمینه های مستعد، می توانند در گرایش زنان به ارتکاب بزهکاری نقش موثری ایفا کنند؟
روان شناسی جنایی با تحقیق درباره کیفیت تشکیل شخصیت جنایتکاران و یافتن علل و موجبات بروز جرم، به خصوص عوامل روانی جرم زا، به پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمان می پردازد. این دانش نوخاسته، یکی از رشته های تخصصی روان شناسی و شاخه اصلی جرم شناسی است. شناخت منش فرد تبهکار، تشخیص گرایش های رفتار ضد اجتماعی در آدمی و ارزیابی عوامل نهادی و اکتسابی چنین گرایشی و سیر تکوینی آن از مرحله ی قوه تا فعل، ارزیابی میزان مسئولیت و خودآگاهی و ارتکاب جرم و نقش ناخودآگاهی در فقدان یا زوال مسئولیت کیفری، پرورش درمانی مجرم و نوسازگاری اجتماعی او و رفع حالت خطر از تبهکاران خطرناک و تشکیل اداره بازداشتگاه ها و سازمان های نوپروری و نوتوانی و بهسازی روانی بزهکار، تدوین برنامه ی بهداشت جنایی، توسعه ی بینش و تقویت حس تشخیص و درک متصدیان امور کیفری و … از رسالت های مهم روان شناسی جنایی است.
در این مبحث ابتدا نظریات و رویکردهای روان شناختی در تبیین پدیده بزهکاری را بازگو کرده و سپس به بررسی و شناخت شخصیت جنایی بزهکار می پردازیم و درآخر عوامل روانی را که سبب بروز بزهکاری توسط زنان می شود را بر می شماریم.
2-2-1 نظریه های روان شناختی بزهکاری
نظریه ها و رویکردهای روان شناختی، بزهکاری را عکس العملی نسبت به مشکلات شخصیتی و ثمره ی عدم تعادل در شخصیت فرد می دانند.اطلاق عناوین« دیوانه » ، « مریض» و امثال آن به افراد کجرو و بزهکار حاکی از مرتبط دانستن نا بهنجاری با خصوصیات روان شناختی است. در ذیل نظریه های چند تن از جرم شناسان را می آوریم:
2-2-1-1 زیگموند فروید: زمینه ی تاریخی این رویکرد به نظریه ی فروید بر می گردد. او برخی عوامل روانی مانند اضطراب، بی ثباتی شخصیتی و عواطف منفی را از عوامل مستعد بزهکاری می دانست. زنان و مردان از لحاظ روانی تفاوت های مهمی دارند. مردان بیش تر دارای احساساتی مبارزه جویانه و غوغاگرانه هستند. در مقابل، زنان آرام و ساکت ترند. زنان پرهیجان تر از مردان می باشند و بیش تر به زینت و آرایش علاقه دارند و محتاط تر از مردانند. وجود حالات عاطفی در زنان بیش تر از مردان متبلور است. فروید با تبیین تفاوت های روان شناختی زنان و مردان به این نتیجه رسید که زنان گرایش طبیعی به حسادت نسبت به سلطه ی مردان در جامعه به علت تفاوت های ذاتی آن ها با مردان دارند. همین امر می تواند منجر به خلق مشکلات رفتاری زنان شود. لذا سعی می کند روابط بین تفاوت های جنسی و رفتار انحرافی را بر اساس رویکرد زیستی و روان شناختی تبیین نماید. در سال 1895 فروید اولین الگوی سازمان شخصیتی را ارائه می دهد، بدین نحو که ضمیر بشر را به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم می کند. بخش خودآگاه، قسمتی از سازمان شخصیتی است که در هر لحظه با محیط خارج ارتباط دارد. احساس افراد درباره ی محیط شامل مشاهدات، ادراک، تماس و تکلم و نظایر آن ها بخش خوداگاه است. بخش ناخودآگاه در مقابل قسمتی از سازمان شخصیتی فرد است که ظاهرا با محیط خارج ارتباطی نداشته و شامل کلیه ی انگیزه ها، امیال و غرایز و احساس ابتدایی بشری است که جنبه ی حیوانی دارد. بین بخش خوداگاه و ناخودآگاه پرده ای قرار دارد که به صورت سانسور فعالیت می کند و امکان دخول اندیشه های ناخودآگاه را به خودآگاه نمی دهد، مگر آن که شرایط خاصی ایجاد گردد. این الگو تا حدود سال1911 مورد پذیرش بود. پس از آن فروید مفاهیم جدیدتری ابداع نمود و در عقاید خود تغییراتی داد. در مفهوم جدید، فروید ضمیر بشر را شامل سه قسمت می داند. نهاد ID عبارت از مخزنی است که غرایز و انگیزه هایی را که جنبه ابتدایی دارند در خود جای می دهد بنابراین شامل انگیزه های جنسی و پرخاشگری است، نیروهای نهاد به نام لیبید و معروف است که از اصل کسب لذت تبعیت می کند و این اصل در تمام افراد بشر وجود دارد و مارا به سوی کسب لذت و دوری از درد و الم سوق می دهد. خودیا EGO دومین قسمت از شخصیت است که به تدریج در رشد و نمو کودک، وسائلی برای ارتباط با محیط در او به وجود می آورد که عبارتند از تحرک، تماس و تکلم، به جمیع این وسایل فروید نام (خود) گذاشت. باید گفت که وسایل ارتباطی با محیط که خود را تشکیل می دهند، تابع اصل یادگیری است و کیفیت تربیت و اجتماعی شدن در شکل دادن به این وسایل نقش اصلی را دارد. فراخود یا من برتر بخشی از شخصیت است که نماینده اخلاق و صفات عالیه ی انسانی است. بنابراین فراخود اکتسابی است و تحت تاثیر تعلیمات خود قرار می گیرد.
2-2-1-2 هانس آیزنک: بر آن است که بین ویژگی های شخصیتی که جنبه ژنتیک دارند و رفتار انحرافی رابطه ای وجود دارد. وی مدعی است که بین خصایص شخصیتی از قبیل برون گرایی با رفتار جنایی رابطه وجود دارد. یک فرد برون گرا ماجراجوست، مغرور است، سریعا واکنش نشان می دهد و بدون تامل و اندیشه عمل می کند. برعکس، شخصیت درون گرا که شخصیتی آرام و کنترل