پایان نامه های روانشناسی

مقاله با موضوع سبک های دلبستگی-فروش پایان نامه

فوریه 6, 2019

ف اصلی تحقیق عبارت است از :
بررسی رابطۀ سبک های دلبستگی با انگیزه پیشرفت افراد است و اینکه آیا بین سبکهای دلبستگی و انگیزه پیشرفت رابطه معنی داری وجود دارد.
فرضیه تحقیق :
بین سبکهای دلبستگی و انگیزه پیشرفت رابطه معنی داری وجود دارد.
متغیرهای تحقیق :
متغیر مستقل : سبکهای دلبستگی
متغیر وابسته : انگیزه پیشرفت

متغیر کنترل : جنس در رشته تحصیلی

تعاریف واژه ها و اصطلاحات :
سبکهای دلبستگی : حالات و علایمی که نزدیکی به مراقبان را تسهیل می کند و موجب تداوم آن می گردد (بیرامی، منصور، 1378 ).

تعریف انگیزه پیشرفت :

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

عبارت است هدفمندی فرد و اراده آن برای رسیدن به قله های پیشرفت در هر زمینه که خواه تحصیلی ، اجتماعی ، فردی …
دلبستگی ها : کیفیت برقراری ارتباط عاطفی و معنادار میان افراد و اعضای خانواده و … (مختار عارفی، 1378 )
دلبستگی، کنش و واکنش متقابل کودک و مادر در ارتفاع نیازهای کودکی و سنین مختلف اقتضاییاز نقطه نظر عاطفی و … دلبستگی نام دارد (فروید، 1856 )

فصل دوم :
پیشینه و ادبیات تحقیق

شکل گیری دلبستگی :
در چرخۀ تکامل هرچه از پایین به بالا حرکت کنیم از میزان رفتارهای غریزی کاسته و متقابلاً بر دورۀ وابستگی افزوده می شود؛ به شکلی که وابسته ترین کودک به مادر خود، کودک انسان است.
ساز و کار این دلبستگی را هیچ کس بهتر از «جان بالبی » بررسی نکرده است. او از دیدگاه اتولوژیک به بررسی دلبستگی پرداخت. اتولوژیست ها معتقد به بررسی رفتار موجود زنده و حتی انسان در زمینۀ تکاملی هستند. بنابراین، «باولبی» به عنوان یک اتولوژیست، بر این باور بود که باید برای بررسی رفتار دلبستگی انسان، به بررسی محیط اصلی که دلبستگی در آن شکل گرفته است، پرداخت.
نوزاد انسان هنگام تولّد، برای رفتارهایی آمادگی دارد که نه حاصل یادگیری هستند و نه حاصل کاهش سایق. همۀ رفتارهای بازتابی مانند مکیدن، چنگ زدن و حتی رفتارهایی مانند گریستن، خندیدن و سینه خیز رفتن به طرف افراد از جملۀ این رفتارها هستند. «باولبی» متذکّر شد که این تنها مادر نیست که در کنار کودک می ماند و از او مراقبت می کند؛ بلکه همین رفتارهای کودک نیز به عنوان محرّک عمل کرده و مادر و اطرافیان را وادار می دارد که از او مراقبت کنند تا زنده بماند.
به نظر «بالبی» رفتار دلبستگی عبارت از حالتها و علایمی است که نزدیکی به مراقبان را تسهیل می کند و موجب تداوم آن می گردد. طبق این دیدگاه، نتیجۀ عمدۀ کنش متقابل مادر و کودک به وجود آمدن نوعی دلبستگی عاطفی بین فرزند و مادر است. بنابراین هر کدام از رفتارهای دلبستگی، علاوه بر کنشهای ظاهری دارای کنشهای پنهان نیز هستند. گریۀ کودک ضمن داشتن کنش بیانی (این که من گرسنه ام) کنش پنهان دلبستگی را نیز دارد. همیشه کودک برای اعلام گرسنگی گریه نمی کند، بلکه در بسیاری از موارد، از طریق گریه رفتاز مادر را نیز تنظیم می کند و به این ترتیب مادر نمی تواند فاصلۀ خود را با کودک زیاد کند.
شخصی که دلبستگی بین وی و کودک ایجاد می شود، «پایگاه دلبستگی» نامیده می شود. معمولاً متعدّدی، مانند پدر، مادر بزرگ، برادر، خواهر،ۀ دلبستگی نشان می دهند. دلبستگی به پایگاه دارای علایمی است :
1 ) او بهتر از هر کس دیگر قادر به آرام کردن کودک است. در مواقع هیجانی، غیر از او فرد دیگری قادر به آرام کردن کودک نخواهد بود.
2 ) کودک در کنار او بیشتر بازی می کند و به این طریف به اکتشاف محیط می پردازد. و حتّی در کنار او کودک رفتار کلامی بیشتری نشان می دهد.
3 ) در کنار او کودک کمتر می ترسد و متقابلاً در غیاب او به سرعت واکنش ترس نشان می دهد.
مراحل دلبستگی :
اگر چه کودکان از همان روزهای نخستین زندگی، به دیگران واکنش نشان می دهند، ولی کمّ و کیف این واکنشهای طبق مراحلی متحول می شود.
مرحله 1 – واکنش نامشخّص در مقابل همه : از تولّد تا سه ماهگی معمولاً کودکان واکنشهای غیر انتخابی در مقابل همۀ افراد نشان می دهند. مثلاً در مقابل همه تبسّم می کنند. به این ترتیب هنوز پایگاه دلبستگی آنچنان مشخّص نیست.
در این دیدگاه رفتارهایی مانند لبخند زدن، گریستن، گرفتن، جستجوی منبع غذا و مکیدن که کودک مجهّز به آنهاست باعث پیشرفت دلبستگی می شود، زیرا موجب تداوم نزدیکی مراقب کودک به او می شود. لبخندهای کودک تا سه ماهگی نشان دهندۀ هیچ برتری یا ترجیح شخصی نیست. کودک با دیدن همه چهرها، حتّی چهره های مقوّایی می خندد. تا این زمان گریه نیز چنین وضعی دارد. هر کسی که در میدان دید آنان قرار داشته باشد، صحنه را ترک کنند، آنان را به گریه می اندازد.
واکنشهای چنگ زدن و «رفلکس مورو » موجب تداوم نزدیکی می شوند. وقتی انگشت مادر در کف دست کودک قرار می گیرد، دست کودک خود به خود بسته می شود و به این تتیب موحب واکنش عاطفی مادر به کودک می شود. با «رفلکس مورو» گویا کودک مادر را در آغوش می گیرد. جستجوی منبع غذا و مکیدن، تغذیۀ کودک را به دنیال دارد و همین طور رابطۀ دو سویه کودک انتخابی تر می شود. بغبغوهای کودک از سه تا شش ماهگی در حضور افراد آشنا بیشتر تولید می شود؛ کودک در حضور افراد آشنا لبخند می زند و در مقابل دیگران بغض می کند. گریه کودک با ترک افراد آشنا شدیدتر می شود و حضور آنان، آرامش را به او برمی گرداند. به طور کلّی در این مرحله چند نفر و معمولاً اعضای خانواده، بیشتر مورد توجّه قرار می گیرند.
مرحله 3 – تقرّب جویی فعّال : بعد از شش ماهگی کودکان شروع به خزیدن می کنند و حضور و غیاب والدین را در نظر می گیرند. و در صورت دور شدن آنها، خود را به آنها می رسانند و به تقرّب مجدد می رسند. گریۀ آنها نیز متناسب با علّت آن تنظیم و تعدیل می شود. اگر مادر، لباسهای اداری پوشیده است و حداقل 8 ساعت حضور نخواهد داشت، میزان گریه خیلی بیشتر از زمانی خواهد بود که مادر لباسهای راحتی به تن دارد و فقط چادر به سر کرده است (یعنی در عرض نیم ساعت به همسایه سر می زند و مجدداً برمی گردد). اندکی بعد کودک به راه رفتن نیز قادر خواهد شد و مکانیزم تعقیب و نهایتاً تقرّب بهتر صورت خواهد گرفت. این مرحله تا سه سالگی ادامه می یابد. از نظر شناختی «اضطراب جدایی » نیز در این مرحله شکل می گیرد.
مرحله 4 – رفتار مشارکتی : بعد از سه سالگی کودکان قادرند در غیاب والدین قیافه و رفتار آنها را مجسّم و دلیلی بر غیبت آنها پیدا کنند. چون قادر به استدلال غیبت آنها هستند، به عنوان یک شریک با والدین عمل می کنند. به طور کلی «بالبی» می گوید که تها بودن یکی از بزرگترین ترسها در زندگی انسان است (کرین، ترجمه فدایی، 1373). نوجوانان با تشکیل پیوستگی هایی با جانشینان والدین سلطه های آنها را می گسلند. میانسالان و افراد مسّن نیز در مواقع بحرانی و پیری در جستجوی تقرّب به نزدیکان خود برمی آیند.
بررسی میزان دلبستگی :
اگرچه، تاکنون ابزار دقیقاً استاندارد شده ای که بتواند میزان دلبستگی را اندازه گیری کند به وجود نیامده است، ولی روش آزمایشگاهی خاصّی به نام «موقعیت ناآشنا» به وسیلۀ نظریه پرداز معروف «آینزوورث » ابداع شده است که فوق العاده کارآمد بوده است. این روش شامل مجموعه ای از هفت مرحلۀ سه دقیقه ای است که در آن مراحل کودکان در موقعیّتهای مختلف مثلاً همراه مادر یا یک غریبه، یا هر دو و یا به تنهایی مشاهده می شوند. (ماسن و همکاران، ترجمه یاسایی، 1370).
در موقعیّتهای مختلف مذکور، مشاهده گر از پشت شیشه یک طرفه، کودک را مورد مشاهده قرار می دهد و شاخصهای گوناگونی از جمله شاخصهای مربوط به میزان فعالیّت، بازی، گریه و سایر علامتهای پریشانی، نزدیکی به مادر و کوشش برای جلب توجّه او، نزدیکی به فرد غریبه و آمیزش با او و جز اینها را ثبت می کند. روند این مراحل در جدول 1 – 2 به وضوح نشان داده شده است.
واکنشهای کودک با توجّه به دو نکته اساسی مورد ارزیابی قرار می گیرد. نکته اوّل شدّت اضطرابی است که کودک به دنبال غیبت مادر به نمایش می گذارد و نکتۀ دوم نوع رفتاری است که کودک با بازگشت مادر نشان می دهد. براساس واکنشهای کودکان به هر کدام از این موقعیّتها، سه الگوی مهّم توصیف شده است :
1 ) کودکان دلبستۀ ایمن :
با رفتن مادر ناراحتی معقول نشان می دهند و پس از برگشتن از به طرفش می روند و زود آرام می شوند.
2 ) کودکان دلبستۀ نا ایمن :
با رفتن مادر ناراحتی نشان نمی دهند و به هنگام بازگشت مادر با رضایت به بازی خود ادامه می دهند و به طور کلّی در همه شرایط از مادر خود اجتناب می کنند.
3 ) کودکان دلبستۀ نا ایمن بی تاب :
در غیاب مادر فوق العاده مضطرب می شوند و با بازگشت مادر محکم به او می چسبند. اگر مادر اندکی بی اعتنایی کند، او را از خود می رانند.
نظریه بالبی :
الگوهای فعال درونی درباره خود و دیگران، توسط بالبی در سال 1973، مطرح شدند. می خواهند سازمان درونی رفتار و احساسات دلبستگی را نشان دهند. در آزمون موقعیت بیگانه اینزورث (ر . ک . مقاله دلبستگی، همین شماره) رفتار نوزادان طی مرحله بازگشت مجدد با نگاره های دلبستگی شان پس از جدایی مختصر، یک نمونه کلاسیک برای کیفیات مختلف راهبردهای دلبستگی است. مفهوم مورد نظر بالبی از الگوهای فعال درونی خود و دیگران تحول یک سازمان هیجانی درونی از دلبستگی و جستجوگری را به نظر می آورد. فرد در حال رشد، از اشخاص مورد دلبستگی به عنوان پایگاه ایمن برای امنیت روان شناختی استفاده می کند در همان حال که به دانستن دیدگاه سایر اشخاص از جهان، در مقایسه با دیدگاه های خویش دست می یازد (گروسمت، 1999.) تجارب دلبستگی اولیه، اطلاعاتی را درباره خود و مراقبین اولیه به کودک ارائه می نمایند که وی آن ها را به صورت بازنمایی های ذهنی یا در قالب الگوهای فعال درونی، سازماندهی می کند. الگوهای فعال درونی را می توان به عنوان قوانین هشیار یا ناهشیار برای سازماندهی اطلاعات مربوط به دلبستگی و دریافت یا محدودیت در دستیابی به چنین اطلاعاتی تعریف کرد. این اطلاعات به احساسات، تجارب و افکار مربوط به دلبستگی ربط دارد؛ بنابراین فرض بر این است که تحول و سازمان بندی این بازنمایی های درونی به تفاوت های فردی در کیفیت بهداشت روانی منجر میشود.

تفاوت های دلبستگی در الگوهای فعال درونی (فینی، 1999)
ایمن اجتنابی دوسوگرا
خاطرات
والدین گرم و عاطفی مادران سرد و طرد کننده پدران بی انصاف
نگرش ها و باورهای مربوط به دلبستگی
خود ارزشمندی بالا سوء ظن در مورد انگیزه های انسان پیچیده و مشکل بودن فهم دیگران
به طور کلی برای دیگران دوست داشتنی بودن دیگران قابل اعتماد نبوده و نمی توان روی آنها حساب کرد افراد کنترل کمی بر زندگی خودشان دارند

افراد دیگر به طور کلی نیتهای خوبی دارند شک کردن در مورد بی عیب بودن دیگران
افراد دیگر به طور کلی قابل اعتماد و نودوست هستند فقدان اعتماد در موقعیت های اجتماعی
جهت گیری اجتماعی انزوا و گریز از اجتماع
نیازها و اهداف مربوط به دلبستگی
تمایل به روابط صمیمانه نیاز به فاصله گرفتن مداوم از دیگران تمایل زیاد به صحبت
جستجوی تعادل بین نزدیکی به دیگران و استقلال در روابط صمیمت محدود برای ارضاء نیازهای استقلال

بیش از اندازه اهمیت دادن به پیشرفت ترس از طرد شدن
راهبرد
شناخت راحتی کنترل ناراحتی با نشان ندادن خشم (سرکوبی) نشان دادن حد زیادی از ناراحتی
تعدیل عواطف منفی به کاهش ناراحتی مربوط به دلواپسی و مشکل برای

احساس ترس و عدم اطمینان می کند. نظریه دلبستگی ابتکار جان بالبی، در دهه، 1950 پس از گذشت دو نسل مرجع اصلی نظریه پردازی و آزمایشگری در روان شناسی تحولی محسوب می شود، بطوریکه بسیاری از پیشرفت های روانپزشکی اجتماعی از این نظریه تأثیر پذیرفته اند.
نظریه یادگیری اجتماعی :
برخلاف بالبی که ریشه رفتارهای دلبستگی را به مکانیسم های ذاتی نسبت می دهد، نظریه پردازان یادگیری، دلبستگی را محصول فرآیند اجتماعی شدن می دانند. به عقیده این روان شناسان از جمله سیرز، جی ویرتز، بی جو و بایر در ابتدای کار، مادر چیز خاصی برای کودک عرضه نمی کند اما بتدریج که مادر کودک را شیر می دهد، گرم می کند، بغل می گیرد، ویژگی های پاداش دادن را یاد می گیرد.
نظریه پرازان یادگیری اجتماعی فرض را بر این دارند که شدت وابستگی کودک به مادر بستگی دارد به این که مادر تا چه حد نیازهای کودک را تأمین کند. یعنی مادر تا چه اندازه وجودش با لذت و کاهش درد و ناراحتی همراه است. این نظریه پردازان همچنین بر این واقعیت تأکید دارند که فرآیند دلبستگی یک راه دو طرفه است و به رابطه رضایت بخش متقابل و تقویت های دو جانبه وابسته است. مادر رضایت خود را در پایان دادن به فریادهای بچه پیدا می کند و در نتیجه خود را نیز آرام می کند. کودک با لبخند و بغبغو کردن های خود به کسانی که او را آرام می کنند، پاداش می دهد.
نظریه بو نگری :
در دیدگاه بوم نگری تلاش می شود تا انسان در متن محیط زندگی اش مورد مطالعه قرار گیرد. ویگوتکسی عقیده داشت کارکردهای عالی ذهنی در کودکان از راه تعامل با والدین، معلمان و دیگر افراد مهم در محیط رشد می کند. بر همین اساس، اهمیت دیدگاه بوم نگری و رویکرد پیروان این دیدگاه به تعامل والدین فرزند بطور فزاینده ای مورد توجه قرار گرفته است.
نظریه روان شناسی شناختی :
در دیدگاه روان شناسی شناختی نیز والدین پایگاه شکل گیری و تحول فرآیندهای روان شناختی کودک به شمار می آیند.
بل موفق شده بود تا پایداری شی و پایداری شخص را مورد آزمایش قرار دهد. نتایج پژوهش او نشان داد که 70 درصد از آزمودنی ها در پایداری شخص نمره هایی، بهتر از پایداری شی بدست می آورد. بل معتقد است پایداری شخص از احساس امنیت و دلبستگی کودک به مادر ناشی می شود. در همین پژوهش او دریافت که بین امنیت و دلبستگی و پایداری شخص در ک.دک رابطه معنی دار وجود دارد.
در تحقیق سیمپسون که تحت عنوان اثرات سبک های دلبستگی بر تفاهم زناشویی صورت گرفت، به اثرات سبک های دلبستگی ایمن، اضطراب و اجتنابی بر تفاهم زناشویی پرداخته شد. با بهره گرفتن از روش تحقیق طولی تعداد 144 زن و شوهر مورد بررسی قرار گرفتند. در نهایت مشخص گردید که سبک ایمن با احترام، تاهل و تفاهم بیشتری در ارتباط است تا سبک دلبستگی اجتنابی یا اضطرابی. در پیگیری که به مدت شش ماه بعد صورت گرفت مشخص گردید که آشفتگی های هیجانی در افراد با سبک دلبستگی ایمن نسبت به آنهایی که دارای سبک دلبستگی اجتنابی یا اضطرابی می باشند کمتر می باشد.
در تحقیق کرامر، که در کشور انگلستان صورت گرفت به ارتباط سبک های دلبستگی و تفاهم زناشویی در 40 زن که دامنه سنی 25 – 44 سال قرار داشتند، پرداخته شد. یافته های پژوهشی معرف این بود که سبک های دلبستگی با تفاهم زناشویی مرتبط بوده و همواره زنان با سبک دلبستگی ایمن، تفاهم زناشویی بالاتری را نشان می دهند و از مشکلات و مشاجرات زناشویی کمتری نسبت به افراد با سبک دلبستگی ناایمن (اجتنابی دوسوگرا) رنج می کشند.
مری مین، مطالعات خود درباره دلبستگی را به دلبستگی بزرگسالان اختصاص داد. تلاشهای او مورد توجه روانکاوان و روان درمانگران قرار گرفت.
مین و همکارانش روابط بین تجارب اولیه مادر با وضعیت دلبستگی کودک را به آزمون گذاشتند. به این صورت که :
چطور ممکن است الگوهای موجود تجارب اولیه دلبستگی مادر به رفتار کودک ارتباط داشته باشد؟ مین با همکاری جورج و کاپلان، فرم مصاحبه نیمه ساخت یافته را ابداع کرد که به عنوان AAI مین قادر به کشف الگوهایی نه تنها در توصیف رویدادهای زندگی بزرگسالان قابل مشاهده بود بلکه به روشنی در شیوه یادآوری و سازماندهی خاطرات نیز دیده می شد. به علاوه مین دریافت بزرگسالانی که دوره کودکی سختی داشته اند الزاماً نا ایمن نخواهند بود. آنچه این گروه را از ناامین

No Comments

Leave a Reply