پایان نامه های روانشناسی

دانلود پایان نامه رشته روانشناسی در مورد رضایت زناشویی

بهمن ۱۷, ۱۳۹۷

کامیابی تنها هوش شناختی نیست.

شواهد حاکی از آن است که زوجها در جامعه امروزی برای برقراری و حفظ ارتباط صمیمی و درک احساسات از جانب همسرشان به مشکلات فراگیر و متعددی دچارند. بدیهی است که کمبودهای موجود در کفایتهای عاطفی و هیجانی دو همسر در کنار عوامل متعدد دیگر از قبیل (عوامل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و…) اثرات نامطلوبی بر زندگی مشترک آنها می گذارد و به طور منطقی هر چه نارضایتی از زندگی مشترک بیشتر باشد. احتمال ناسازگاری و جدایی افزایش می یابد. (گلمن 1998) این تحقیق به بررسی رابطه بین هوش هیجانی در رضایت زناشویی می پردازد.
ماهیت و ضرورت پژوهش:
در زندگی مشترک، غالباً به هنگام مواجهه با مشکلات، احساس ناکامی، تحقیر و… احساسات و هیجانات به جای عقل و منطق بر همسران غلبه می کند. لذا شناخت و هدایت هیجانات برای حفظ روابط زناشویی بسیار مهم است با توجه به پژوهشهای انجام شده در خصوص روابط همسران به نظر می رسد که مولفه های هوش هیجانی می توانند در رضایت زناشویی موثر باشند. «روابط صمیمانه زوجین نیاز به مهارتهای ارتباطی دارد از قبیل توجه افراد به مسائل از دید همسرانشان و توانایی درک همدلانه آنچه که همسرشان تجربه نموده است و همچنین حساس و آگاه بودن از نیازهای او، (گاتمن و همکاران، 1976).
بدیهی است که عوامل متعددی نیز می توانند در نارضایتی زناشویی دخالت کرده و آن را تشدید نماید. وقتی یک زوج در چرخه فزاینده انتقاد، قرار گرفتن در وضع دفاعی، خاموشی گزیدن و افکار منفی و پذیرش مکرر درماندگی هیجانی اسیر شوند، این چرخه به خودی خود منعکس کننده این واقعیت است که در توانایی خودآگاهی، خویشتن داری همدلی و تسکین دادن به خود و به یکدیگر اختلالی وجود دارد.(گلمن، 1995)
همسرانی که از خودآگاهی بالاتری برخوردارنند (خویشتن داری)و در نحوه ابزار احساسات و هیجانات خود نسبت به دیگران خصوصاً همسرشان تسلط دارند، مانع بروز بسیاری از برخوردها و سوء تفاهمات در روابط زناشویی خود می شوند.
اگرچه تأکید بر تأثیر هوش هیجانی در احساس رضایت زناشویی به معنای نادیده انگاشتن عوامل دیگری همچون مسائل بیولوژیک، اثرات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی نیست. اما برای سلامت ارتباطات عاطفی و هیجانی زوجها و سلامت روانی خانواده و مقابله با بسیاری از مشکلات اساسی خانواده اهمیت دارد.
برای مطلوب تر ساختن روند زندگی مشترک و پیشگیری از ناکامی و بالا بودن توانایی شخصی و اجتماعی اعضای خانواده و کاستن از آثار طلاق در جامعه توجه به راهبردهای اکتسابی، در جهت پرورش قابلیت های هیجانی ضروری می نماید.
اهداف پژوهش
اهداف پژوهش حاضر عبارتند از:
1. بررسی هوش هیجانی زوجین
2. بررسی رضایت زناشویی
3. بررسی رابطه هوش هیجانی و رضایت زناشویی
فرضیه کلی پژوهش

بین رضایت زناشویی و هوش هیجانی رابطه معنی دار وجود دارد.
تعاریف عملیاتی (کاربردی)
EQ (هیجان بهر): در این پژوهش، هیجان بهر نمره ای است هر شرکت کننده در کل آزمون و درهر یک از مولفه های آزمون هوش هیجانی (بار – اون) کسب می نماید.
رضایت زناشویی: در این پژوهش نمره ای است که شرکت کننده از پرسشنامه رضایت زناشویی Enrich کسب می کنند.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

فصل دوّم
ادبیات مربوط به تحقیق
فصل 2: ادبیات پژوهش
مقدمه
در این فصل با تأکید بر نقش هیجانها در زندگی انسان و رابطه هیجان و تفکر، بر اساس زیستی هیجان و هوش هیجانی اشاره خواهد شد. سپس توانایی های هوش هیجانی به عنوان راه حل بسیاری از معضلات اجتماعی، فرهنگی آموزش معرفی شده و در ادامه، تاریخچه هوش هیجانی و زمینه های کاربردی متعدد آن در زندگی شخصی و اجتماعی افراد مورد بررسی قرار می گیرد. با توجه به نقش مهم رضایت زناشویی بر سلامت روانی و جسمانی افراد، به عوامل متعدد شناختی، وضعیت اقتصادی و عقیدتی که بر رضایت زناشویی موثر اشاره شد و بر تغییرات میزان رضایت در مراحل مختلف زندگی مشترک همسران تأکید می شود.
هیجان و هوش هیجانی
واژه هیجان به آسانی تعریف نمی شود و وسعت کاربرد بسیاری در روانشناسی و روانپزشکی دارد. اصطلاحی که روانشناسان و فلاسفه پیش از یک قرن درباره معنای دقیق آن به بحث و جدل پرداخته اند. در فرهنگ لغت آکسفورد معنای لغوی هیجان چنین ذکر شده است، هر تحریک در ذهن، احساس، عاطفه و هر حالت ذهنی قدرتمند یا تهیج شده، هیجان، نامیده می شود. گلمن واژه هیجان را برای اشاره به یک احساس فکر و حالات معانی و بیولوژیک متخصص آن و حاضر ای از تمایل به عمل کردن بر اساس آن به کار می برد. «گلمن» 1995
هیجان “emoveri” به معنی تحریک، حرکت، حالت تنش، تهییج مشتق شده است. هیجانها معمولاً واکنش کوتاه مدت، شدید و منطقی به شمار می آیند و از خلق که حالت مسلط و دوام یافته به شخص می باشد متمایزهستند (پورافکاری، 1372)
رابطه هیجان با تفکر:
امروزه جایگاه هیجان در گرفتن تصمیم های عاقلانه و تفکر ثمربخش شناخته شده است و برقراری تعادل هوشیارانه میان هیجان و تفکر از جانب متخصصان به منظور زندگی بهتر و رشد یافته تر، مورد تأکید واقع می شود. همچنان که ارسطو مطرح می کند. احساسات بشر زمانی که به خوبی به کار گرفته شوند با خرد و منطق همراهند و به تفکر و ارزشها و تعالی دو جهت می دهند. اگرچه به آسانی می توانند به خطا بروند. از دیدگاه دو مشکل انسان در این نیست که از هیجان برخوردار است بلکه آنچه اهمیت وارد مناسب بودن هیجان و نحوه از آن است. (گلمن 1995)

تاریخچه هوش هیجانی
در سالهای 1900 تا 1920 ، جنبش جدیدی پدید آمد که می خواست برای اندازه گیری هوش شناختی راهی پیدا کند. دانشمندان آن زمان IQ را، که روشی سریع برای جدا کردن افراد متوسط از افراد باهوش بود، مورد مطالعه قرار دارند. آنها خیلی زود متوجه محدودیت های این روش شدند.
بسیاری از مردم خیلی باهوش بودند اما توانایی آنها در اداره کردن رفتارشان و کنار آمدن با دیگران آنها را محدود کرده بود. همچنین آنها متوجه شدند، افرادی وجود دارد که هوش متوسط دارند ولی در زندگی بسیار موفق هستند. ثراندیک ، اولین کسی بود که مهارتهای هوش هیجانی را نام گذاری کرد. اصطلاحی که او اختراع کرد، هوش اجتماعی، نشانگر توانایی افرادی است که در خوب کنار آمدن با مردم مهارتهای کافی دارند در سالهای دهه 1980 بود که هوش هیجانی [EQ] نام فعلی خود را به دست آورد. بلافاصله بعد از آن پژوهشها و مطالعات بسیار قدرتمندی انجام شد (براوبری – جین گریوز، جین گریوز، ترجمه مهدی گنجی، 1384)
شاید بتوان گفت که روون بارون 1998 اولین کسی است که گام های نخستین را در جهت ارزیابی هوش هیجانی به عنوان معیاری از سلامت برداشته است. وی در رساله دکتری خود و اصطلاح ضریب هیجانی را در مقابل بهره هوشی به کار برده است، بارون (2000) (بار-آن) اینک هوش هیجانی را به عنوان مجموعه ای مشتمل بر دانش هیجانی و اجتماعی و توانایی هایی مطرح می کند که بر توانایی عمومی ما را در برخورد موثر با خواسته های محیطی تأثیر می گذارند.
این مجموعه شامل مواردی است که عبارتند از:
1/ توانایی آگاه بودن، فهمیدن و بیان کردن خود.
2/ توانایی آگاه بودن و فهمیدن و برقراری ارتباط با دیگران
3/ توانایی برخورد با هیجان های شدید و کنترل سائق ها و تکانه های درونی.
4/ توانایی سازگاری با تغییر و حل مشکلات شخصی یا اجتماعی.
پنج حوزه مطروحه در مدل وی عبارتنداز: مهارت های درون – فردی، مهارت های میان – فردی و سازگاری مدیریت استرس و حال عمومی. (سید محسن فاطمی، 1385).
هوش هیجانی چیست؟
اگر هوش هیجانی را مجموعه ای از اجزای مرتبط به هم تصور کنیم. اجزای این مجموعه عبارتند از:
1- آگاهی از هیجان های خود.
2- بیان هیجان ها،
3- آگاهی از هیجان های دیگران
4- مدیریت هیجان ها.
آگاهی از هیجان های خود
هیجان ها طیف وسیعی را در بر می گیرند ممکن است مثبت یا منفی باشند. مولفه اول هوش هیجانی به این نکته می پردازد که تا چه اندازه از هیجان های خودآگاه هستیم؟ توانایی نظارت بر هیجانها و آگاهی نسبت به آنها کلید اساسی و اصلی را در این مولفه تشکیل می دهد. آگاهی به خود یعنی آگاهی از حالات خود، هیجان های خود و چگونگی تفکر خود در مورد آن حالات و هیجان ها.
در این مولفه هوش هیجانی مهم آن است که شما بتوانید از آن چه در درونتان می کند و آگاه و نسبت به حالات خود واقف باشید. مزیت تحقق این مولفه هوش هیجانی این است که ما علاوه بر این که از هیجان های خود در یک لحظه خاص آگاهی می یابیم، به این نکته نیز واقف می شویم که در آن لحظه خاص نسبت به آن هیجان ها چگونه فکر کرده ایم. (فاطمی، 1385 ، ص 9).

بیان هیجان ها
هیجان ها تجربیات زودگذر، موقت و آنی هستند. مولفه دوم هوش هیجانی به این سئوال مربوط می شود که چگونه هیجان های خود را بیان می کنیم؟
بیان هیجانات ممکن است به 3 حالت صورت گیرد، حالت الف) هیجان خود را کاملاً مکتوم نگه دارید و اصلاً آن را ابراز نکنید. که این نوعی رفتار انفعالی است در حالت انفعالی هیجان ها پنهان باقی می مانند و بیان نمی شوند.
حالت ب) هیجان خود را به گونه ای نامناسب و همراه با پرخاشگری و تهاجم بیان کنید. این رفتار را رفتار تهاجمی یا پرخاشگرانه می نامند. در این حالت مخاطب مورد حمله، شماتت و تهاجم قرار می گیرد.
حالت ج) هیجان ها را به گونه ای مناسب و بدون حمله کردن به طرف مقابل بیان کنید. در این حالت مخاطب شما مورد حمله قرار نمی گیرد. اما در عین حال شما هیجان خود را به گونه ای مناسب بیان می کنید این رفتار را رفتار جرأت آمیز یا قاطعانه می نامند.
آگاهی از هیجان های دیگران
مولفه سوم هوش هیجانی به آگاهی از هیجان های دیگران مربوط می شود، چگونه هیجان های دیگران را درک می کنیم؟ افرادی که دارای هوش هیجانی هستند نسبت به هیجان های دیگران فوق العاده حساس، دقیق، و هوشیارند در حالی که افراد فاقد هوش هیجانی کاملاً به هیجان ها و احساسات دیگران بی توجه هستند.
مدیریت هیجان ها
مدیریت هیجان ها، چهارمین مولفه هوش هیجانی است، هنگام هجوم بی وقفه سیلاب هیجان ها چه واکنشی نشان می دهیم؟ آیا ما هیجان ها را مدیریت می کنیم یا این هیجان ها هستند که ما را مدیریت می کنند؟ در برخورد با هیجان ها می توان به 3 صورت عمل کرد:
1- کاملاً منفعل باشیم هیجان ها به طور کامل بر ما مستولی شوند.
2- هیجان ها را سرکوب و به شدت از بروز آنها جلوگیری کنیم.
3- هیجان ها را مدیریت کنیم.
مدیریت هیجان ها به معنی مدیریت آگاهانه، حاذقانه و خلاقانه آنها است. مدیریت هیجان ها مستلزم آگاهی از وجود، ظهور، حضور نقش آفرینی آنها است. به عبارت دیگر، بدون آگاهی از هیجان ها نمی توان به مدیریت آنها پرداخت. مدیریت هیجان ها صرفاً شامل هیجان های منفی مانند خشم، غم و ناامیدی نیست بلکه هیجان های مثبت از قبیل شادی را نیز در بر می گیرد (فاطمی، 1385).

نظریات مطرح شده در حوزه هوش هیجانی
این تعبیر که هیجانها نوعی اطلاعات هستند، کمک کرد تا در سال 1990 ، مفهومی کاملاً پروبال گرفته از هوش هیجانی ظاهر شود. دو روانشناس آمریکایی، پیتر سالووی و جان مایر اولین کسانی بودند که این اصطلاح را به کار بردند.
نظریه سالووی و مایر براین باور استوار بود که تعداد کمی از مهارتهای ویژه وجود دارد که در همه آنها یا دقت مهم است یا کارآیی، دقت در شناخت و درک حالات هیجانی خود و دیگران و کارآیی در تنظیم، کنترل و استفاده از هیجان ها در رسیدن به اهداف، به نظر سالووی و مایر در هوش هیجانی 4 جنبه اساسی وجود دارد:
1- ادراک هیجانها: به توانایی شناخت دقیق درست هیجانات در خود و دیگران و تمیز قائل شدن بین ابراز هیجانات واقعی از هیجانات نادرست و غیرواقعی اشاره دارد.
2- تنظیم هیجانها: به توانایی تنظیم موثر و تعدیل شدت هیجانات و مدیریت آن در خود و دیگران اشاره دارد که این امکان را به فرد می دهد که هیجانات منفی را تعادل و ملایم نموده و هیجانات مضر و آسیب زا را به صورتی سازگار و انطباقی تبدیل کند.
3- شناخت هیجانها: توانایی فهم هیجانات و استفاده سریع و صادقانه، انعطاف پذیری و ابتکاری از هیجانات در موقعیتهای اجتماعی است که در جهت حفظ انگیزه های مثبت برای رسیدن به اهداف به کار می رود.
4- استفاده از هیجانهاست
نظریه دیگر، نظریه گلمن بود که خیلی سریع تر و فراگیرتر از نظریه سالووی و مایر بود.
توصیف گلمن از هوش هیجانی، که در طول سالها تحول یافته است. چهار زمینه را در بر می گیرد. خودآگاهی، خود – مدیریتی، آگاهی و اجتماعی و مدیریت رابطه، او بیست قابلیت مشخص ارائه می دهد که در قالب این 4 زمینه جای می گیرند. برای مثال، زمینه خود – مدیریتی شامل 6 قابلیت می شود: خود – داری، قابل اعتماد بودن. وظیفه شناسی، سازگاری انگیزه پیشرفت و قابلیت ابتکار و رهبری. (براوبری – گریوز / ترجمه: گنجی. 1384)
تئوری هوش هیجانی گلمن
1- خودآگاهی به معنای تشخیص احساسات و یافتن واژگانی برای بیان آنها، و دریافتن پیوند موجود میان افکار، احساسات و واکنش ها، آگاهی بر اینکه در تصمیم گیری فکر یا احساسات غلبه دارد. خودآگاهی همچنین به شکل تشخیص نقاط قوت وسعت خود و دیدن خویش به گونه ای مثبت اما واقع بینانه نیز جلوه گر می شود.
2- کنترل هیجانها: افزایش تحمل کافی و کنترل خشم / کاهش اهانت / توانایی ابراز خشم به شیوه ای مناسب / و بهتر کنار آمدن با فشار روانی را شامل می شود.
3- موفقیت در مهار هیجان ها: افزایش احساس مسئولیت / افزایش توانایی تمرکز بر تکلیف در دست انجام و عطف توجه / کاهش تکانشگری و افزایش خویشتن داری.
4- همدلی: یافتن هیجان ها/ افزایش توانایی درک دیدگاه طرف مقابل و افزایش همدلی و حساسیت نسبت به احساسات دیگران / افزایش توانایی گوش کردن به صحبت های دیگران را در بر می گیرد.
5- حفظ ارتباط ها: افزایش توانایی تجزیه و تحلیل و درک ارتباط ها / بهبود و عملکرد در حل تعارضات و مذاکره بر سر. موضوع های مورد اختلاف / افزایش توانایی در حل مشکلات موجود در ارتباط ها/ افزایش جرأت و مهارت در مراوده با دیگران / افزایش محبوبیت و اجتماعی بودن/ افزایش علاقه و ملاحظه، پیروی از جمع، و هماهنگی با گروه ها. (گلمن، 1995 ، ترجمه: پارسا، 1380)
تئوری هوش هیجانی از دیدگاه بار – اون:
ویون بار – اون، هوش هیجانی را نوعی از هوش غیرشناختی می داند که شامل یک دسته از توانایی ها و مهارتهای اجتماعی و هیجانی است و این توانمندیها فرد را در جهت سازگاری موثر با فشارها و موقعیت های دشوار اجتماعی، یاری می رساند. (بار – اون 1990)
از دیدگاه او، هوش هیجانی در طول زمان قابل تغییر و رشد است و می تواند با برنامه های ویژه ای این مهارتهای هیجانی را آموزش داد. ابعاد هوش هیجانی از دیدگاه بار – اون
خودآگاهی هیجانی، قاطعیت، حرمت نفس، خودشکوفایی، استقلال، همدلی، روابط بین فردی، مسئولیت پذیری اجتماعی، حل مسئله، واقعیت سنجی، انعطاف پذیری، تحمل فشار – کنترل تکانه، شادکامی، خوش بینی.
1- خودآگاهی هیجانی
خودآگاهی هیجانی توانایی تشخیص و درک احساسات است. این مولفه ها تنها آگاهی از احساسات یک فرد و هیجانات وی نیست بلکه همچنین شامل توانایی تمایز بین آنها به منظور پی بردن به این امر است که شخصی چه احساسی دارد و چرا این احساس در امر شکل گرفته است و همچنین به منظور پی بردن به آنچه سبب این احساسات است.
2- قاطعیت
قاطعیت توانایی بیان احساسات، عقاید و افکار خود و دفاع از حقوق خود به شیوه ای غیرمخرب است. قاطعیت دارای 3 بعد است. الف) توانایی بیان احساسات، ب) توانایی بیان آشکار عقاید و افکار خود، ج) توانایی ایستادگی برای احقاق حقوق خود. (بار – اون، 1997)
3- حرمت ذات
حرمت ذات توانایی احترام به خود و پذیرش خود به عنوان شخصی اساساً خوب است. احترام به خود اصولاً قبول و درست داشتن خود و آن گونه که هستیم می باشد. پذیرش

No Comments

Leave a Reply