پایان نامه های روانشناسی

منابع مقاله درباره سازگاری عاطفی

بهمن ۱۷, ۱۳۹۷

(تفاوت عملیاتی)
1- استرس: Stress
استرس حالتی پویا و هیجان انگیز است که فرد با یک فرصت، محدودیت و یا تقاضای غیر عادی مواجه می شود واکنشهای احساسی، فیزیکی، و شناختی از خود نشان می دهد.
2- عملکرد: Performance
عملکرد نتیجه واقعی و قابل اندازه گیری تلاش است. اگرچه تلاش منجر به عملکرد می گردد، این دو را نمی توان با یکدیگر برابر داشت و میان این دو تفاوت فاحشی وجود دارد. (سعادت، 1376/ ص 261)
3- روابط انسانی: احساس دوستی و یکدلی بین کارکنان، سازگاری آنها با یکدیگر، احترام قائل شدن برای یکدیگر و شاد شدن از پیشرفت دیگران و همین طور رقابت سالم برای انجام کارها روابط انسانی می گویند.
4-رضایت شغلی: نگرش کلی فرد نسبت به شغلش را رضایت شغلی می گویند کسی که رضایت شغلی بالا دارد نگرش وی به کار مثبت و کسی که رضایت شغلی پایین دارد نگرش به کارش منفی خواهد بود. «رضایت شغلی به مفهوم لذت روحی ناشی از ارضاء نیازها و تمایلات و امیدها است که افراد از کار خود به دست می آورند»
سلامت روانی: برخورداری از رفاه کامل روانی و پیشگیری از ابتلا به اختلالات و بیماری های روانی (تعریف نظری)
بهداشت روانی: به نمره ای اطلاق می شود که فرد در آزمون سلامت عمومی GHQ کسب می نماید (تعریف عملیاتی)

فصل دوم
مقدمه:
اصطلاح تنیدگی یا استرس از کلمه لاتین stringere مشتق شده که به معنای در آغوش گرفتن، فشردن و باز فشردن است. رفتارهایی که می توانند با احساسات متضاد همراه باشند. برای مثال می توان کسی را در آ غوش گرفت اما در همین حال وی را دچار اختناق کرد. فشرده شدن یا زیر فشار قرار گرفتن به اختناق منتهی می شو و احساس درماندگی و اضطرابی را به وجد می آورد که قلب و روح را در بر می گیرد. به این ترتیب درماندگی یا استیصال نیز اصطلاح دیگری است که از Stringere مشتق شده است و بیانگر احساس رهاشدگی، انزواع، ناتوانی و جز آن است که در یک موقعیت حاد (نیاز، خطر، رنج) در فرد ایجاد می شود.
قبل از قرن بیستم از اصطلاح تنیدگی در زبان فرانسه استفاده نشده در حالی که در زبان انگلیسی از قرن هفدهم به بعد، به صورت گتسرده ای از ان سود جسته اند و رنج، محرومیت، گرفتاری، ناراحتی و ناملایمات یعنی همه پیامدهای یک زندگی دشوار را با این کلمه بیان کرده اند.
اکنون به طبقه بندی تعاریفی که در مورد اصطلاح تندیدگی ارائه شده اند باز می گردیم:
تنیدگی نیرویی است ک تنش و تغییر شکلی در شی ای که این نیرو بر آن وارد می شود، ایجاد می کند.
تنیدگی نتیجه عمل یک عامل جسمانی، روان شناختی و یا اجتماعی است، عاملی که سایه آن را «عامل تنیدگی زا» نامیده است.
تنیدگی در عین حال عبارت است از عامل تنیدگی زا و پیامد اثر آن در ابعاد مختلف فردی.
در این معنا، تنیدگی از بعد زیست شناختی آن در نظر گرفته نمی شود بلکه از زاویه پویایی در عین حال درونی و برونی آن مورد توجه قرار می گیرد. در این صورت تندیدگی به منزله عاملی برونی است که توسط یک فرد در فضا و در زمان معینی ادراک می شود. فرد، دفاعهای روانی خود را برای مقابله با آن به کار می اندازد. و در عین حال، نظامهای خودکار زیست شناختی نیز با این دفاع های روان شناختی پیوند می یابد.
مسائلی که در مورد تندیدگی مطرح هستند عبارتند از:
منابع تنیدگی در وضع کنونی
تندیدگی و زندگی حرفه ای
واکنش های روانی نسبت به تنیدگی وری آوردهای نظری
بیماریهای تنیدگی
امکانات پیشگیری و درمان تنیدگی
شش منبع تندیگی حرفه ای و سازمانی تاکنون مشخص شده اند که به عواملی در پی می آیند وابسته اند:
شغل فرد
نقش سازمانی فرد
جریان پیشرفت حرفه ای
روابط حرفه ای
ساختار و جو سازمانی
رویارویی خانواده- کار
1- تنیدگی حرفه ای
محیط حرفه ای، نوع کار، افراط یا تفریط در کار، خطرهای جسمانی، چگونگی تطبیق فرد با محیط کار و با رویارویی خانواده کار، به منزله منابع تنیدگی یا تنش های حرفه ای محسوب می شوند.
منابع وابسته به محیط کار:
بیش از یک قرن و نیم است که پزشکان متخصص کار و مسئولان بهداشت محیط، شرایط یا جو کار را به عنوان عوامل تنیدگی مورد بررسی قرار داده اند.
1-2- تندیدگی حرفه های کنترل و نگهبانی
کارهایی که در قلمرو کنترل و نگهبانی قرار دارند بر ریتم عصبی- فیزیولوژیکی فرد و همچنین بر بازده ذهنی وانگیزش نسبت به کار اثر می کنند.
1-3-تنیدگی وابسته به افراط یا تفریط در کار
فرنچ و کاپلان (1973) در یکی از پژوهش های خود به این نتیجه رسیده اند که افراط در کار یا نارسایی کیفی آن (مثلا سخت دانستن کار) از عوامل ایجاد کننده تنیدگی است و نارسا کنش وری رفتارها را در پی دارد.
نارسایی کیفی کار، عالمل تنیدگی زای دیگری است که به کارهای، بدون جاذبه و یکنواخت وابسته است. بی حوصلگی و یا بی علاقگی نسبت به کار نیز اغلب به کاهش ظرفیت واکنش کارگران و کارمندان در موقعیت های اضطراری و پیش بینی نشده منجر می شود.
1-4-صنایع وابسته به تطبیق فرد رامحیط
رضایت حرفه ای می تواند با توجه به مفهوم شخص به محیط (P-E) یعنی براساس تعیین درجه سازش یافتگی ویژگی های روانی- اجتماعی یک فرد با شرایط محیط کار ارزشیابی می شود، معیار دیگری برای تعیین تنیدگی تنش است. هنگامی که فرد نتواند خود را با شرایط محیط کار تطبیق دهد پاره ای از شاخه های مرضی مانند اضطراب، افسردگی، نارضایتی و بیماری های جسمانی بروز می کنند.
ما تاکنون فقط به پژوهش هایی که در کشورهای انگلیسی زبان انجام شده‌اند پرداخته ایم. به نظر می رسد که تحقیقات کشورهای فرانسوی، زبان به خصوص پژوهشهای دوژور ، نیل و وینسر (1980) بر سازش یافتگی فرد با محیط کار، بهداشت روانی در محیط کار و یا آسیب شناسی روانی درد و رنج در کار، متمرکز هستند.
تنیدگی ارتباطی
تنیدگی ارتباطی نوعی از تنیدگی است که به کیفیت روابط انسانی فرد با کارمندان رده های بالاتر کارمندان تابع و همکاری وابسته است. اغلب روان شناسان بر این باورند که وجود روابط خوب در محیط کار به منزله عامل بنیانی فرد و سازمان محسوب می شود.
الف- مدیران
باک (1975) شخصیت مدیران را از زاویه رابطه آنها با افراد تابع با استفاده از یک پرسشنامه مورد بررسی قرار داده و به این نکته دست یافته است که فقدان یا کمبود توجه احترام آمیز مدیران نسبت به افراد تابع افزایش تنش د رمحل کار منجر می شود، زیرا توجه احرام آمیز، احساسی است که با رفتاری دوستانه، احترام متقابل و نوعی گرمی در روابط انسانی توأم است.
ب- افراد تابع
شیوه ای که براساس آن یک مدیر به اداره افراد تابع خود می پردازد، حساسترین بخش کار وی را تشکیل می دهد افزون بر مسئله ناتوانی در مدیریت، مسأله اداره امور براساس مشارکت فیزیکی از منابع تنیدگی محسوب می شود، چه، استفاده از مشارکت در امر مدیریت برای بسیاری از مدیرانی که در امر مدیریت و مشارکت ناتوان هستند، ناراحتی و اضطراب گسترده ای را به وجود می آورد. عدم موازنه بین قدرت سوری و قدرت واقعی، از دست دادن منزلت، کوشش در اعمال قدرت و امتناع کارمندان تابع در مشارکت به خصوص برای مدیرانی که دارای تحصیلات علمی و فنی هستند، از منابع بالقوه تندیگی محسوب می شوند. چرا که توجه این گونه مدیران، بیش از آنکه با تعاملهای انسانی معطوف باشد بر وظایف، مسائل، جریان کار و فرآیند تصمیم گیری، متمرکز است. (دادستان)
موضوع بهداشت روانی به سالم و متعامل بار آوردن شخصیت انسان ها از طریق فراهم آوردن محیط مناسب برای تامین نیازها و شکوفایی استعدادها بر می گردد. به همین دلیل در تعریف بهداشت روانی می گوییم که بهداشت روانی عبارت است از پیشگیری از پیدایش بیماری روانی و سالم سازی محیط روانی با افراد جامعه (سازمان) بتوانند با برخورداری از شخصیت و روان متعامل با عوامل محیط خود رابطه برقرار کرده و در راه تامین نیازها، شکوفایی استعدادها و رسیدن به هدف های متعالی فردی و اجتماعی خود بکوشند. چنانچه سازمان یا محیطی بتوانند زمینه های تامین بهداشت روانی افراد را فراهم کند شخصیت روان افراد متعادل می شود و می توانند با یکدیگر و همچنین با عوامل محیطی روابطی مطلوب برقرار کنند. پس با این تعبیر سلامتی روان دانش آموزان، معلمان و کارکنان سهم بسزایی در برقرراری روابط انسانی دارد. به همین دلیل در تعریف بهداشت روانی، بیشتر دانشمندان از به وجود آمدن سازگاری در بین افراد سخن می گویند.
آموزش و پرورش و به عبارت دیگر مدرسه یک نظام صد در صد انسانی است که عامل انسانی هیچ سازمان دیگری مانند کارخانه و یا حتی بیمارستان به اندازه مدرسه قوی نمی باشد کار اصلی مدرسه انسان سازی است و انسان سازی در دو بعد جسم وروح و یا روان معنی پیدا می کند. حفظ سلامت یا بهداشت روانی دانش آموزان و معلمان کار مدرسه است. مدرسه جای سالم سازی انسان ها است. هر جامعه ای از مدارس خود انتظار دارد که افرادی با شخصیت، متعادل، سازگار، با عاطفه، اجتماعی، با اعتماد به نفس، مسئولیت پذیر، منطقی و عادل بار آورد. همه اینها منوط به وجود روابط، شرایط و محیط سازمان یافته و مناسب از طریق اعمال مدیریت و رهبری درست در مدرسه می باشد.
یکی از شاخص های مهم بهداشت روانی، توان برقراری رابطه با دیگران است. انسان سالم به عنوان یکی از نیازهای اساسی خود میل به برقراری روابط انسانی با افراد دیگر تحت عنوان دوستان، همکاران، نزدیکان و غیره دارد.
احساس تعلق به دیگران و تعلق دیگران به خود احساس مالکیت از نیازهای انسان است. و هر شخص ؟ دوست دارد که کسی او را دوست بدارد و کسی نیز وجود داشته باشد که او را دوست داشته باشد. به همین دلیل، کناره گیری و انزوا نشانه عدم سلامت روانی است. وقتی انسان د رحال بیماری و تعارض باشد، مکانیزمهای دفاعی اش به کار می افتد و از دیگران فاصله می گیرد تا وقتی انسان سالم و متعادل است، غیر از مواقع ضروری دوست دارد که با دیگران زندگی کند.
بهداشت روانی سبب پیدایش روابط نزدیک و صمیمانه و همچنین ارضای نیازهای روانی انسان می گردد. مجموعه روابطی که بین افراد برقرار می شود سبب پیدایش عزت، حرمت و امنیت در آنها می شود. سعید شاملو آنقدر که بهداشت روانی در آموزشگاه و تعلیم و تربیت اهمیت می دهد که تعلم و تربیت را مترادف با بهداشت روانی می داند و می گوید تعلیم و تربیت و بهداشت روانی از جنبه نظری هدف واحدی دارند. از نظر او هدف بهداشت روانی و تعلیم و تربیت ساختن آدم های سالم، مفید و مدیران مدارس، نه تنها خود باید از روان متعددلی برخوردار باشند، بلکه باید روان دانش آموزان و معلمان خود را نیز متعادل سازند. برای رسیدن به جنین هدفی باید سعی شود که نیازهای کودکان، نوجوانان و جوانان را تامین کنند. به قول آبراهام مازلو (Abraham maslow) علت اساسی بیماری ها و عقده های روانی عدم تامین نیازهای آنها است. عدم تامین همه نیازها و مخصوصاً نیازهای اجتماعی و روانی مانند نیازهای قدر و منزلت، احترام، شناخته شدن شکوفایی استعدادها و نظایر آن سبب بروز تعارض، تنش و ناکامی می شود. از جهت دیگر وجود فضایی از صفا و صمیمیت سبب افزایش بهداشت روانی می شود. اگر دانش آموزان و معلمان حس کنند که مدرسه وجود آنها را می‌‌پذیرد و بین آنها روابط صمیمانه ای وجود دارد، روابط آنها مستحکم تر می‌شود.
وجود فضای مضری مبنی بر عدالت، تقوی، برابری و برادری در افراد نوعی احساس آرامش و امنیت به وجود می آورد.
اثر عمیقی بر بهداشت روانی دارد. مدرسه باید فضایی از معنویت به وجود آورد که روح وحدت و یکتاپرستی در بین معلمان و دانش آموزان تقویت شود. آموزش های اخلاقی و دینی که همراه با استدلال و شناسایی ذات احدیت باشد وفرد را به طور طبیعی و دور از هرگونه اجبار به یاد خدا وادارد تاثیر زیادی بر بهداشت روانی دارد.
مدیر آموزشی موفق کسی است که روابط انسانی بین افراد را از طریق فراهم کردن زمینه های بهداشت روانی تقویت کند.
ویژگی های افرادی که سلامت روانی دارند:
یکی از ویژگی های سلامت روانی که تقریباً اکثر نظریه دانان بر آن توافق دارند این است که:‍
اشخاص سالم می دانند چیستند و کیستند. آنان از نقاط قوت و ضعف و رذایل و فضایل خویش آگاهند و به طور کلی شکیبا هستند و خود را می‌پذیرند و به آنچه نیستند تظاهر نمی کنند، با آنکه ممکن است برای ارضای نیازهای دیگر مردمان موقعیت ها نقش های اجتماعی را بازی کنند، اما نقش ها را با خود راستین اشتباه نمی گیرند. کسی که بهداشت روانی خوبی دارد، معمولاص بهنجار در نظر گرفته می شود. بهنجار کسی است که رفتار او به رفتار اکثر مردم نزدیک است ودر جهت افراط و تفریط انحراف ندارد.
برای داشتن بهداشت روانی خوب، شرایطی وجود دارد، روبرو شدن با واقعیت، سازگار شدن با دیگران، دشمنی نکرده با دیگران و کمک رساندن به مردم. (گنجی 1376).
علت هایی که سلامت روانی را به خطر می اندازند:
تاثیرات محیطی
محیط شهری
فرهنگ
بیکاری
روابط میان فردی:
از آنجا که روابط میان فرد شاغل و سرپرست او از اهمیت خاصی برخوردار است، در اینجا راهبردی را مورد بحث قرار می دهیم که هدف از آن مدیران است. ارتباطهایی که در محیط کار به وجود می آیند ارکان روابط میان افراد را تشکیل می دهند. هر اندازه مدیران و سرپرستان بیشتر بتوانند ارتباط موثرتری با کارکنان خود برقرار کنند، کارکنان به احتمال کمتری دستخوش استرس می شوند. مدیر میتواند با در پیش گرفتن رفتار و روش های معینی ارتباط موثرتری به وجود آورد، چنین رفتار و روش هایی عبارتند از:
پیشبرد کارها، رضایت مشروط، رهنمود، حمایت، سرکوب خودبینی و غرور، نارضایتی مشروط و مشارکت.
پرورش چنین مهارتهایی برای رفتارهای ارتباطی در مدیران، در واقع خود نوعی راهبرد مدالخ شمرده می شوند به همین دلیل برخی متخصصان بهداشت حرفه ای برنامه هایی را برای آموزش این مهارت ها به مدیران و سرپرستان فراهم کرده اند.

خستگی ناشی از شغل:
بررسی های انجام شده مبین این نکته است که کارکنانی که دارای مشاغل خسته کننده و پر چالش هستند کمتر دچار اضطراب، افسردگی و بیماری های فیزیکی می شوند. تا آنهائی که کارهای با چالش کمتری را عهده دار می‌باشند.

فشار ناشی از کار:
فشار کار از انواع عوامل استرس زا می باشد که با نوع کار و خصوصیات فرد بستگی دارد. اگرچه هر نوع کاری، درصدی از فشار عصبی را احتمالاً در کارمند ایجاد می کند.
اهمیت رضایت شغلی:
با فزونی گرفتن توقعات نیروی کار کیفیت روش های مدیریتی نیز بهبود یافت. با آنکه خوشنودی به طور دکلی بالاست ولی هنوز میلیون ها نفر کارمند یا کارگر هستند از بخش های ویژه در کارشان مانند اوضاع کاری ناخوشنودند، این خود وسیله برانگیزاننده برای مدیران است تا به بررسی خوشنودی شغلی بپردازند.

رضایت شغلی : نگرش کلی فرد نسبت به شغلش:
رضایت شغلی یکی از عواملی بسیار مهمی در موفقیت شغلی است و عاملی است که باعث افزایش کارایی و نیز احساس رضایت فردی می گردد.
گروهی معتقدند رضایت شغلی به شدت با عوامل روانی ارتباط دارد. به عبارت دیگر این عده رضایت شغلی را در درجه اول از دیدگاه های روانی و خصوصیات فردی توجیه می نمایند. فیشروهانا (1339) رضایت شغلی را عاملی روانی قلمداد می کنند و آن را نوعی سازگاری عاطفی با شغل و شرایط انتقال می انگارد یعنی اگر شغل مورد نظر ؟ مطلوب را برای فرد تامین نماید در این حالت فرد از شغلش راضی است.
در مقابل چنانچه شغل مورد نظر رضایت و لذت مطلوب را به فرد ندهد در این حالت فرد شروع به مذهمت شغل می نماید و درصدد تغییر آن بر می‌آید.
رضایت شغلی بخشی از رضایت زندگی است. چون شغل یک بخش عمده از زندگی است پس رضایت شغل به رضایت کلی انسان از زندگی اثر دارد.
به نظر هاپاک (1993) رضایت شغلی مفهومی پیچیده و چند بعدی است و با عوامل روانی، جسمانی، اجتماعی ارتباط دارد. تنها یک عامل موجب رضایت شغلی نمی شود بلکه ترکیب معینی از مجموعه عوامل گوناگون سبب می‌شود که

No Comments

Leave a Reply